لیست خبرها

چندتایی سطری

حمیدرضا بی تقصیر 

شهادت حاج قاسم سلیمانی را باید شاه‏بیت وحدت ملی بدانیم. خون این عبد صالح نوعی هماهنگی و همراهی و همکاری را در کشور ایجاد کرد و توجه جهانیان را به مظلومیت ایران اسلامی از یک سو و خباثت استکبار جهانی و صهیونیزم از دیگر سو جلب کرد.  کشوری از هزاران کیلومتر آن‏سوتر به خود حق می‏دهد با شعار مبارزه با تروریست در عراق جا خوش کند

مدتی است رفتار مردم ایران با رفتار مردم سایر کشورها مقایسه می شود رو بعد مردم مورد شماتت قرار می گیرند . چرا که گفته می شود مردم دیگر کشورها وقتی در شرایط سخت مشابهی قرار می گیرند

روحانی و مردان بعد از انتخابات!

روزنامه اصلاح طلب بهار طی گزارشی دولت روحانی را به چرخش فریبکارانه متهم کرد و نوشت: ... انتظار می‌رفت که بعد از انتخاب شدن مجدد و طیب خاطر دولت به واسطه رفع دلهره انتخاباتی،

وحید یامین پور، فعال سیاسی اصولگرا گفت: منتقدان روحانی اظهار پشیمانی سلبریتی‌ها از رأی خود را به طور گسترده پوشش می‌دهند؛ آنها تمام راه‌ها برای اصلاح امور را بسته می‌بینند؛

اطلاعات ما از داعش و نیروهای تکفیری چقدر است؟ تاکنون چند دوره داعش‏شناسی در کاشمر برگزار شده است؟ نگارنده این سطور بر این مهم واقف نیست که مثلاً اداره اموزش و پرورش در بحث داعش‏شناسی و شناخت جریانات تکفیری به منظور آشنایی دانش‏آموزان چه کاری کرده است.

نویسنده : سید علیرضا نبوی ثالث
غرق مي شد با خود موسي تمام قوم او/از عصا کاري نمي آمد ، اگر ايمان نبود/علي اصغر داوري ترشيزي

يکي از مشکلات جامعه ي ما ، اين است که عادت کرده ايم در عرصه هاي سياسي و اجتماعي ، حرف هاي کلي بزنيم و براي يافتن راه هاي تحقق و به فعليت رساندن آن ها کمتر تلاش کنيم .

پنجشنبه 12 مرداد 96 ، عمر 4 ساله ي دولت يازدهم تمام شد و حسن روحاني به عنوان رئيس جمهور با تنفيذ و حکم رهبر معظم انقلاب ، براي دومين بار براي 4 سال ديگر ، اداره ي امور اجرايي کشور را به دست گرفت .

وعده هاي بي نظير روحاني در اين مراسم ، يک بار ديگر جذابيت شعارهاي  گذشته ي وي را در اذهان زنده کرد که « کليد من ، کليد تدبير است و هر قفلي را باز مي کند و تمام مشکلات قابل حل است و براي آن ها برنامه دارم .»

وي با بيان اين که : « تلاش دولت بر آن است که مردم به حقوق خود دست يابند. ريشه کن شدن فقر و از بين رفتن فساد حق مردم است، مهار تورم، ... ... رشد اقتصادي و سربلند شدن ايران در محافل بين المللي حق مردم است، دستيابي به بازار منطقه و جهان ،حق مردم است، رشد فضاي آزاد و معنوي حق مردم است، دسترسي آسان به اطلاعات، حق مردم است، برابري در برابر قانون، حق مردم است، داشتن آينده اي مطمئن، حق مردم است و اظهار نظر و گفتگو، دانستن و در جريان امور کشور قرار گرفتن، حق مردم است. » از حقوق به حق و فراموش شده‌ي مردم جانانه دفاع کرد .

مردم در بين اين وعده هاي حق ، بي صبرانه منتظر تحقق   ريشه کن شدن فقر و از بين رفتن فساد هستند ، در جامعه ي ما سابقه ي مبارزه با فساد و رانت خواري پس از انقلاب به سال هاي دورتر نيز بر مي گردد و معمولا دولت هاي جديدي که سرکارآمدند ، يکي از برنامه هاي مورد توجه آن ها مبارزه با گونه هاي متفاوت فساد بخصوص مبارزه با فساد اقتصادي بوده است .  اين روزها يکي از اصلي ترين خواسته هاي ملت ايران و يکي از موضوعات داغ جامعه ، مبارزه با فساد اقتصادي و رانت خواري است .

سئوال همه ي مردم از مسئولين اين است که چرا تا کنون علت اصلي فساد اقتصادي و رانت خواري مورد تامل و انديشه قرار نگرفته است ؟

سئوال مهندسان اجتماعي و مصلحان جامعه اين است چرا در يک جامعه ي اسلامي براي ده ها و صدها نفر ، کرسي قدرت به منزله ي « خورشيد عراق » است که تا بر آن مي نشينند «‌اژدهاي نفس » آنان زنده مي شود ،

مردم انتظار دارند ، رئيس جمهور براي از بين بردن فساد و ريشه کردن فقر ، در مرحله ي اول در انتخاب تيم
 اقتصادي اش از اشخاصي برنامه محور استفاده کند کساني که بتوانند اعتماد عمومي را براي تحقق آرزوها و مطالبات عمومي جلب نمايند .

در حال حاضر مردم از اين که در سايه ي امنيت ، آسوده خاطر زندگي مي کنند شاکر و خرسند هستند اما از اين که شاهد فربه شدن ده ها و صدها نفر از کساني هستند که وجودشان در قدرت بزرگترين سد براي توزيع عادلانه ثروت در جامعه است رنج مي برند و دولتمردان از اين واقعيت تلخ غافل هستند. وجود حقوق هاي نجومي ، زمين هاي نجومي ، حيف و ميل صندوق ذخيره فرهنگيان ، وجود « ژن هاي خندان » آقا زاده ها ... مسئوليت روحاني را در مبارزه با رانت خواري بسيار سخت مي کند .

آقاي رئيس جمهور ، اين طبقه بندي و تقسيم بندي هاي سياسي ، بين جناح هاي سياسي ، روشنفکران و سياستمداران، اصلا در بين مردم وجود ندارد . مردم مي خواهند يک زندگي آرام ، راحت و مرفه داشته باشند و سخت ترين و خطيرترين وظيفه ي شما و دولتمردان در آينده ، کاهش نابرابري و مبارزه با رانت خواري است اگر اراده اي عملي براي ريشه کن کردن فقر و از بين بردن فساد وجود داشته باشد .

حمید ضیایی 

امروزه با ظهور دنیای مجازی و جایگزینی نوشتار به‌جای گفتار شاهد بروز غلط‌های املایی و دستوری‌ای هستیم که در پیام‌های کاربران مجازی نمود پیدا کرده است و این مشکل تا حد چشم‌گیری در نوشته‌های حقیقی از قبیل تابلو‌های تبلیغاتی و اعلان‌ها نیز دیده می‌شود

حمید ضیایی 
مجتبا عباسی هاشم‌آبادی به‌سال ۱۳۵۴ در کاشمر دیده به جهان گشود. عاشقانه شغل معلمی را پیش گرفت و در رشته‌ی ادبیات و زبان فارسی شاگردان بسیاری را تعلیم داد و هنوز به این شغل گرامی مشغول است. در سال ۱۳۹۴ اولین مجموعه‌ی «شعر نوی» خود را تحت عنوان «التیام سکون» منتشر کرد. به‌سال ۱۳۹۵ دومین مجموعه‌ی خود «زبان بازی گنجشک‌ها» را منتشر ساخت؛ وی هم‌چنین مجموعه‌های دیگری بانام‌های: «ماه کامل است» و «زمزمه‌ی محبت» که شامل آثاری از فرهنگیان شهر خلیل آباد است را نیز منتشر کرد. این روزها هم‌چون سابق به تدریس مشغول است و در حال گردآوری و انتشار آثار شاعران کاشمر هم هست. و نیز هم‌چنین در حال نگارش رساله‌ی دکترای خود در رشته‌ی «زبان و ادبیات فارسی»است. آن‌چه در ادامه می‌خوانید گفت‌وگویی است با این معلمِ شاعر

±طبق روال مصاحبه‌ها بفرمایید تعریف شما از هنر و ادبیات چیست؟

 _به‌نظر بنده هنر عرصه‌ای‌است برای احساسات بیان نشده‌ی آدمی و یا احساساتی که سرکوب کرده. و هم‌چنین تجربیاتی که در زندگی‌اش داشته؛ و بعد بینشی را شکل داده و باعث شده هنرمند یک نگاه متفاوت به‌جهان، انسان، و طبیعت داشته باشد. این نگاه متفاوتی که به‌وجود می‌آید، از نظر بنده می‌شود هنر.

 

 

+آیا این نگاه متفاوت تأثیری در شعر گفتن شما داشته؟

 

_بله! صددرصد! ببینید؛ شاید جمله‌ای که همیشه باعث شده متفاوت نگاه کنم آن شعر سهراب باشد که می‌گوید:«چشم‌ها را باید شست/جور دیگر باید دید» و چند شاهد می‌آورد که:«چه کسی می‌گوید اسب حیوان نجیبی‌است/ کبوتر زیباست/ و چرا در قفس هیچ‌کسی کرکس نیست/ گل شبدر چه کم از لاله‌ی قرمز دارد»؛ واقعاً من همیشه می‌گویم گل شبدر چه کم دارد؟ چیزی کم ندارد! بنابراین سراغ موضوعاتی در شعر رفتم که شاید کمتر کسی به‌سراغش رفته. به‌طور مثال در اشعار من واژه‌ی «شغال» یکی از پربسامدترین‌ واژه‌هاست. به‌خاطر این‍‍که شاعران کمتر به سراغ این واژه رفته‌اند... یا هر پدیده‌ی دیگری که شما نگاه کنید... مثلاً در ادبیات فارسی خیلی از شاعران «سپیدار» را سمبل بی‌ثمری دیده‌اند؛ ولی من سپیدار را جور دیگری دیده‌ام.

  +مجموعه‌ی «زبان‌بازی گنجشک‌ها» در سال ۱۳۹۵ منتشر شد. یعنی ۴۱ سالگی شما. در این مجموعه واژه‌های دیگری مثل: «سپیدار»، «شب»، «امتداد»، «هیاهو»، هم تقریبا‍ جزو پربسامدترین واژه‌هاست. باتوجه به این مسأله، این نوع نگرش ارتباطی با آن چیزی که از آن به‌اسم بحران چهل سالگی یاد می‌کنند، دارد؟

 _یک‌بخشی را می‌توان همین بحران چهل سالگی دانست. اما یک‌بخشی هم تأثیر محیط است؛محیط روستا!

به‌طور مثال هرشب با پدیده‌های طبیعیِ زوزه‌ی شغال، صدای جیرجیرک، واق‌واق سگ، هوهوجغد،و... مواجه‌ام؛ بعد طبیعی‌است که خیلی از درونیات من با این پدیده‌ها منطبق شود.

 +آن هیاهوهایی که در شعر شما هست، مثلاً در همان شعری که می‌گویید:«هیاهویی گمشده‌/ در من جاری‌است» منطبق شده با صداها و فضای روستا؟

 _احسنت! می‌شود گفت یک نوع فرافکنی؛ یعنی آن مکنونات قلبی و احساساتم را فرافکنی کردم روی بسیاری از این پدیده‌ها! یعنی خیلی از چیزهایی که در خودم می‌دیدم، در پدیده‌ها هم وجود داشت...

+ در شعر شما نوعی نگاه عرفانی هم هست. نوعی وحدت وجود! یک نگاه مأیوس هم هست؛ یک نگاه امیدوارنه به زندگی هم هست_مخصوصاً در شعری که به‌دخترتان تقدیم کردید! و یک ایستایی و سکون هم هست. ریشه‌ی این‌ها کجاست؟

 

_شاید هر شاعری با پدیده‌ی نوسان عاطفی مواجه باشد. به‌قول روانشناسان که می‌گویند:_اگر کسی نوسان عاطفی نداشته باشد یا کمی تخصصی‌تر بگویم اختلالات خُلقی از نوع دوقطبی نداشته باشد، مشکل دارد! در واقع این کشاکش منجر به آفرینش شعر می‌شود... این طبیعی است. ما نمی‌توانیم همیشه شاد باشیم... رنج بودن و رنج زندگی را نمی‌توانیم نادیده بگیریم... اما، آن نگاه عرفانی که شما فرمودید: اگر من به‌دنبال یک معنا برای رنج‌ام باشم، آن رنج قابل تحمل می‌شود و چه‌بسا که شیرین شود... نوستالوژیک می‌شود! یعنی برای من یک اندوه شیرین می‌شود... و چه بسا ازش لذت هم ببرم.

  +یعنی بهره‌برداری از رنج به‌نفع زندگی؟

 _بله!

 

+به‌مرگ هم زیاد فکرمی‌کنید. آن‌چه در شعر شما هست! حتا پذیرش این اتفاق هم در شما بالاست. حتا در شعری می‌گویید:«از مرگ کسی غمگین نمی‌شوم». این برمی‌گردد به همان اندوه شیرین شده؟ یانه! مرگ را ادامه‌ی زندگی می‌دانید؟

 

_بله! مرگ یک‌بخش از زندگی‌است. اتفاقاً در یک شعر کوتاه گفته‌ام:«آخرین سکانس فیلم زندگی/ مرگ است». این یک‌بخش لاینفک از زندگی‌است... من نمی‌توانم از مرگ فرار کنم. اما می‌توانم مرگ را به عنوان یک واقعیت بپذیرم. وقتی این واقعیت را بپذیرم با تبعاتی هم که مرگ درپی می‌آورد کنار می‌آیم. هر روز آدم با احتمال مرگ زندگی می‌کند؛ وقتی با احتمال مرگ زندگی می‌کنی دست‌به‌عصاتر هستی و زندگیِ زیباتری خواهی داشت...

+پس حالا باید بگویم تعریف جامع‌تری از زندگی و مرگ ارائه کنید...

 

_من همیشه با تعاریف مشکل دارم!(خنده). «از آمدنم نبود گردون را سود/ وز رفتن من جاه و جلالش نَفُزود».عرض شود که: زندگی یک چیز اجباری‌است که به‌ما تحمیل شده؛ ما حتا در فلسفه‌ی اگزیستانسیالیست داریم که از نوستالوژی عدم صحبت می‌کند. همان‌طور که بسیاری از فلاسفه و عرفای ما هم اذعان داشته‌اند که عدم بهتر از هستی‌است. حتا در یک رباعی، عراقی می‌گوید:«من خفته بُدم به‌ناز در کِتم عدم/ حسن تو به‌دست خویش بیدارم کرد». حالا که قرار شد بی‌اختیارِ خودمان پا به عرصه‌ی زندگی بگذاریم_بالاخره آش کشک خاله‌است این زندگی_ بهتر است که فاصله‌ی تولد تا مرگ را با اختیار و انتخاب خودمان جلو ببریم و زندگی‌ای که لایق ما هست را برای خودمان بسازیم.

 

+در شعری می‌گویید:«مرگ بی‌حیاست/ اگر حیا داشت/ این همه آدم را دست‌به‌سر نمی‌کرد». در واقع یک طنز در این شعر هست... که البته طنز یکی از شاخصه‌های زبان شماست...اما می‌توانیم این‌طور نگاه کنیم که شاعر در انتظار مرگ است؟

 _ببینید! در این شعر بیشتر بحث زیباشناسی مطرح است. دست‌به‌سر کردن یک کنایه‌ی امروزی‌است. یعنی سرکار گذاشتن! بعد، دست‌به‌سر کردن اشاره به‌کسانی که در مصیبت به‌سرشان می‌زنند هم هست؛ من در شعر کنایه را به‌کار می‌کشم. کنایه یک معنای دور دارد و یک معنای نزدیک! اما مراد گوینده همان معنای دور است. اما من سعی کردم هر دو معنا در بافت شعر باشد. حالا این یک وجه جدی دارد و یک وجه طنز، که سر کارمان گذاشته و نمی‌آید. یک تمثیل عربی هست که می‌گوید: «وحشتناک‌تر از مرگ انتظار مرگ است».

+این نگاه شما را ابن‌الوقت کرد. در لحظه زندگی کردن و در لحظه جاری بودن... حتا در شعری می‌گویید:«بهترین ظروف را در بوفه چیده‌ایم/ آن‌ها نماد آش نخورده و دهان سوخته‌اند». در زندگی هم همین‌طور هستید؟ از هر چیزی به بهترین نحو استفاده می‌کنید؟

 

_بله! چون ارزشمندترین چیزی که انسان دارد زمان است. شما هر کالایی در اختیار کسی بگذاری قابل عودت است؛ اما زمان هرگز برگشت ندارد... کاش بدانیم که زمان چه‌قدر ارزشمند است... حتا در باب همین ابن‌الوقت بودن مولوی می‌گوید: اگر شما ابن‌الوقت باشی امیر احوال می‌شوی؛ آن‌وقت شما بر زمان سوار می‌شوی نه زمان بر شما؛ دیگر اجازه نمی‌دهی که زمان و حوادثِ زمان در شما ایجاد وحشت کند که دارید پیر می‌شوید و به سمت نیستی می‌روید.

 

 

+«ریگی/ در کفِ جویم/ ایستاده‌ام/ به‌پای آن‌چه می‌رود». در این شعر سوای بعضی اشعار که جریان و حرکت دارد، باز با نوعی ایستایی مواجه‌ایم! به‌پای چه ایستاده‌اید؟

 

_ زندگی! خب، ریگ هم چیر بی‌ارزشی‌است. جوی را زندگی در نظر بگیرید که در حرکت است و ریگ ایستاست. باز هم همان وجه‌ آیرونیک را دارد. چیزی که ارزش ندارد و می‌گذرد‌...

 

+...در عین حال ارزشمند هم هست!

 

_بله!(خنده)

 

 

+ غیر از شعر سپید شما جزو اولین کسانی بودید که «کاریکلماتور» و «هایکو» نوشتید. در سال ۹۳ که انجمن سپیدار را راه انداختید خیلی مُصِر بودید به معرفی این قالب شعری که اساساً بر پایه‌ی دوگانگی هم بنا شده...

 

_بله! در بحث هایکو همان زمینه‌های عرفانی که فرمودید مرا به آن سوق داد. آن لحظه‌های ناب و آنی که تجربه می‌کردم را در قالب هایکو سرودم. اما کاریکلماتور کاملاً متفاوت است؛ یعنی نوعی بازی با کلمات است... مثل اینکه شما قطعات پازل را کنار هم بگذارید تا چیزی از آن در بیاید.... البته هنوز مجموعه‌ی کاریکلماتورم را چاپ نکردم... اما در بعضی مجموعه‌هایم چند تایی منتشر شده... پایه و اساس کاریکلماتور بر اساس همان تضاد و تناقض‌گویی و ایهام و... یک طنزی را بیان می‌کند که دلنشین هم هست...

 

 

+... و در دل این طنز پیام هم هست...

 

_بله! ببینید، مثلاً می‌گویم:« زبان/ چاقوی زنجان است». شما باید این را بخوانید و کشف کنید. آن زنجان، شهر زنجان هم هست... زبانِ بعضی خانم‌ها هم می‌تواند باشد...یا خیلی ساده‌تر می‌گویم:«هوس/نقطه ندارد» خب! کلمه‌ی هوس نقطه ندارد...اما این هوا و هوس هم نقطه‌ی پایان ندارد... این رسالت کاریکلماتور است. فعلاً چون جایی چاپ نشده به همین دومثال بسنده می‌کنم...

 

+ از سال ۹۳ تا الآن یکی از پایه‌های ثابت انجمن سپیدار بوده و هستید. وضعیت شعر کاشمر از ۹۳ تا اکنون را چه‌طور می‌بینید؟ پیش‌رفتی داشته؟

 

_اگر خواسته باشم بی‌طرف و بی‌غرض بگویم، واقعیت این بود که تا قبل از انجمن سپیدار بیشتر شعر کاشمر در قالب‌های سنتی و تک‌مضمونی بود. ببینید! ما یک چیز را از نیما یاد گرفتیم؛ جهان را می‌شود جور دیگری دید، شعر را هم می‌شود به‌زبان و[قالب]دیگری نوشت. این پیامی‌است که نیما به ما داد. کاری که ما در سپیدار کردیم همین بود؛ فضایی که بر سپیدار حاکم شد _ضمن اینکه دیگر قالب‌ها هم در سپیدار آزاد بود_ کاملاً بی‌طرف و واقع‌گرا بود. باعث شد شاعران زیادی جذب سپیدار شوند؛ جنابعالی خودتان از پایه‌گذاران سپیدار بودید... یادم است که چهار_پنج نفری بیشتر نبودیم که سپیدار را راه انداختیم؛ رمز موفقیت‌مان هم این بود که هر هفته رأس ساعت جلسه برگزار می‌شد و می‌شود آن‌هم بی‌هیچ وقفه‌ای. به‌جرأت می‌توانم بگویم جلسه هرگز لغو نشده، مگر در تعطیلات رسمی. ثمره‌ی سپیدار هم این بوده که نگاه شاعران عوض شده... الآن پنج_شش شاعر درجه یک «سپیدسرا» داریم که بدون تعصب می‌گویم که از بسیاری از شاعران تهرانی جایگاه بالاتری دارند... یعنی اگر در شهر کوچکی مثل کاشمر نمی‌بودند قطعاً جایگاه‌شان خیلی بالاتر می‌بود. شاعران سپیدسرایی که موفق عمل کردند_جای دوری نمی‌رویم_ خودٍ جنابعالی که نمونه‌ای از سپیدسرایان موفق هستید(از جناب هاشم‌آبادی خواهش کردم که نام خودم را حذف کنم، که ایشان اصرار و تأکید کردند باید باشد؛ و من حفظ امانت کردم). جناب آقای حمید مهجور با زبان خاص خودش، جناب حسین رجب‌نژاد، سرکار خانم سارا صابری همسر استاد داوری، و حتا خود استاد داوری که حقیقتاً اتفاق خوبی که افتاد این بود که مجموعه‌ی آخرشان تماماً شعر سپید بود. وقتی یک شاعر که در واقع سرسلسه‌ی غزل‌سرایان ترشیز هم هست می‌آید و یک مجموعه سپید چاپ می‌کند نشان از کارایی سپیدار دارد.

+ یکی از بی‌حاشیه‌ترین و کم‌توقع‌ترین کسانی که در عرصه‌ی شعر فعالیت کرده شما بودید. برای برپایی جشنواره خزان بسیار زحمت کشیدید که بر هیچ‌کس هم پوشیده نیست. برای انجمن شعر هم به همین شکل. چند مجموعه‌ی شعری منتشر کردید و هیچ‌کس برای رونمایی این مجموعه‌ها اقدامی نکرد... این شما را رنجیده‌خاطر نکرد؟

 

 

_اوایل چرا! ولی الآن نه! یک‌زمانی انسان جویای نام و نشان است و خیلی هم تقلا می‌کند...

 

+...شما چندان هم گمنام نبودید... به‌هرحال یک سابقه‌ی ۲۵ ساله‌ی معلمی در پسِ‌پشت داشتید و بین شاعران هم شناخته شده بودید! بگذریم! در حال حاضر مشغول به‌ چه کاری هستید؟

 

_در حال حاضر با استاد داوری مشغول گردآوری اشعار شاعران سپیدار هستیم تا در یک مجموعه‌ی مستقل منتشر شود...تقریباً سی شاعر آثار خود را در دوقالب ارسال کرده‌اند که در حال صفحه‌آرایی و ویرایش آن هستیم. مجموعه‌ی چهارم خودم هم آماده است که منتظرم با یک ناشر به توافق برسم برای چاپ؛ این مژده را هم به مخاطبان بدهم که در مجموعه‌ی جدید نزدیک به چهل_پنجاه کاریکلماتور  و سی هایکو  و چند سپیدِ کوتاه هست.

 

 

 

+به‌عنوان کلام آخر اگر چیزی مانده بفرمایید...

 

_در هیاهوی زندگی، مردم هنر را فراموش نکنند. هیچ‌چیزی بهتر از هنر تسکین آلام آدمی نیست... حالا هر هنری... بخشی از ساعات شبانه‌روز خودمان را صرف هنر کنیم و از آن لذت ببریم. و در پایان هم از تمام کسانی که رنج‌ام داده‌اند ممنونم! مولوی می‌فرمایید:«این جفای خلق با تو در جهان/ گر بدانی گنج زر باشد نهان». ما همیشه وقایع و ناملایمات زندگی را این‌گونه به‌نفع خودمان تفسیر کردیم. یعنی شکست‌ها، دلسردی‌ها، و بی‌توجهی‌ها بیشتر به من کمک کرده... هنوز هم بیشتر به من کمک می‌کند.

 

+از شما ممنونم...

این ستون در آستانه فرا رسیدن دهه فجر اختصاص به معرفی مجموعه کتابی در باره شناخت خاندان پهلوی دارد. در ابتدای مقال متذکر می‏شویم که؛ «اندیشکده برهان انقلاب اسلامی» در سال 1389 به همت جمعی از فرزندان انقلاب اسلامی در تهران آغاز به کار کرد و

به اهتمام : سید علیرضا نبوی ثالث 
گر چه بر واعظ شهر اين سخن آسان نشود/ تا ريـا ورزد و سالـوس ، مسلمان نشود «حافظ»

خواجه شمس الدين محمد حافظ شيرازي در تاريخ ادبيات و فرهنگ و تمدن ايران ، يکي از چند شاعر بلند آوازه و بلند پايه اي است که لطف سخن را به سر حد اعجاز رسانيده و توانسته است دل هاي عام و خاص را تسخير کند .

حمید رضا یی تقصیر 
کتاب خاطره‌نگارانه «فرنگیس» خاطرات فرنگیس حیدرپور، از زنان غیور خطه گیلانغرب را با قلم مهناز فتاحی منعکس می‌کند . رهبر معظم انقلاب در سفرشان به کرمانشاه به شجاعت این بانوی بزرگ اشاره کرده و بر ثبت خاطراتش تاکید داشتند و این بهانه‌ای شد تا خاطرات این شیرزن به رشته تحریر درآید.

زنده‌یاد مجتبا عبدالله نژاد به زعم نگارنده هنوز هم در خطه ترشیز و کاشمر به عنوان یک چهره ادبی چندان شناخته شده نیست. بسیاری امید داشتند این نویسنده و مترجم دیارمان کارهای کارستان دیگری هم عرضه کند. ولی امان از اجل، که عجب گلچین می‏کند. در این شماره اشارتی به همت این عزیز سفر کرده در ترجمه آثار آگاتا کریستی ملکه جنائی‌نویسان جهان داریم. پیشنهاد ما به شما خواندن آثار آگاتا کریستی است.  به تعبیر این عزیز سفر کرده؛ «کریستی پرفروش‏ترین نویسنده تاریخ است. درست است شکسپیر از او فروش بیشتری داشته، ولی سیصد سال قبل از کریستی به دنیا آمده است. رقم فروش کتاب‏های او را تا چهار میلیارد نسخه هم برآورد می‏کنند.»

کتاب‌های آگاتا کریستی واقعاً خواندنی هستند. نه از آن نوع کتاب‌هایی که نشود زمین‌شان گذاشت، اما از آن نوع که آهسته و پیوسته می‌خوانیمش و در ماجراهای داستان و فضاسازی‌های نویسنده غرق می‌شویم. بعضی‌ها داستان پلیسی خواندن را مطالعه‌ سطح پایین و کتاب‌های کارآگاهی را نوعی ادبیات کم‌ارزش می‌دانند. شهرت و آوازه آگاتا کریستی به تنهایی پاسخ دندان‌شکنی به این ادعاهاست. مگر می‌شود نویسنده‌ای اینقدر خواننده و طرفدار داشته باشد و بتوانی آثارش را کم‌ارزش بدانی! اگر هنوز کتابی از او نخوانده‌اید می‌توانید خواندن یکی از آثارش را آزمایش کنید.

 بعد خودتان نظر بدهید که نسبت کتاب‌های این بانوی جنائی‌نویس با ادبیات چقدر نزدیک یا دور است! برای این کار به آثار نشر هرمس مراجعه کنید. ترجمه‏های مجتبا عبدالله نژاد از این بانوی نامدار را انتخاب بفرمایید. یقین لحظات نابی رو تجربه خواهید کرد. انتشارات هرمس زیر مجموعه‏ای موسوم به کارگاه دارد که طی 15 سال گذشته توجه به آثار پلیسی به طور عام و کتب آگاتا کریستی را به طور خاص وجه همت خود کرده تا آنها را ترجمه و منتشر سازد. مجتبا عبدالله نژاد یکی از همکاران این مجموعه بود 24 عنوان توسط وی ترجمه و منتشر شد.

 او معتقد بود؛« به نظر من داستان‏های پلیسی و به ویژه کارهای کریستی تنها یک جورچین و وسیله سرگرمی نیست بلکه ساختار آنها برگردان ساختار اجتماعی اروپا در قرن بیستم و نماد یک نوع پارادایم علمی است که وقتی جامعه تغییر می‌کند داستان‏های پلیسی هم تغییر می‏کند که کریستی هم دچار این تغییر در آثارش می‏شود.» عبدالله نژاد تاکید داشت؛ « زمانی بود که افراد به طور پراکنده آثار کریستی را ترجمه می‏کردند، برخی ترجمه‏ها دقیق نبود، کسی این آثار را جدی نمی‏گرفت... می‏شود گفت عده زیادی تکلیف خود را با آثار کریستی مشخص کرده و دیگر آنها را سطحی نمی‌دانستند.

و به همین دلیل ترجمه همه آثار این نویسنده انگلیسی  ضرورتی است که باید محقق شود.» شادروان عبدالله نژاد در باره اهمیت آثار آگاتا کریستی می‏نویسد؛ « این که چرا کریستی از دیگران جلو زده و راز توفیق او در نگارش داستان‏های پلیسی چست، جواب مشخصی ندارد. نیم قرن است که محققان، منتقدان، کارشناسان کتاب و حتی موسسات بزرگ تحقیقات روانشناختی در این باره حرف زده‏اند. تکنیک‏های او را بررسی کرده‏اند، درباره طرز گره‏گشایی و پیشبرد داستان تا نقطه اوج در کارهای او تحقیق کرده‏اند، از تاثیر کشمکش‏های داستان بر ذهن خواننده، مقالات مفصلی نوشته‏اند و در باره ساز و کار بازار کتاب‏های پلیسی کندوکاو بسیار کرده‏اند.

واقعیت این است که توفیق او محصول همه این عوامل است. از تکنیک تا روانشناسی خواننده، ساز و کار بازار و خیلی چیزهای دیگر.»...« کریستی برای نگارش داستان الگو داشت. این الگو را هم خودش پیدا  کرده بود. عده‏ای، حدود هفت، هشت نفر، در جایی مثل هتل، قطار، مدرسه یا ویلایی در خارج از شهر جمع می‏شوند. بعد یک نفر می‏میرد و معلوم می‏شود به قتل رسیده. یک کارآگاه هم به طور اتفاقی در جمع این چند نفر یا در اطراف آنها وجوددارد. کارآگاه می‏رود دنبال تحقیق درباره علت قتل. پرس و جو می‏کند تا قاتل را پیدا کند. بعد در آخر داستان همه را دور هم جمع می‏کند و قاتل را بین بقیه معرفی می‏کند.

 معمول پس از آن هم پلیس از راه می‏رسد و قاتل را دستگیر می‏کند. گاهی هم پیش می‏آید که قاتل قبل از این که دستگیر شود، خودکشی می‏کند. این الگوی کلی داستان‏های کریستی است که تقریباً در تمام داستان‏های او به اشکال مختلف تکرار می‏شود. او جزییات را هم با تخیل قوی خودش پرورش می‏داد.» به تعبیر مرحوم عبدالله نژاد کریستی ایران را می‏شناخته است؛« کریستی به گفته خودش در مصاحبه‏ای که با محمدعلی سپانلو داشته و سال 45 در مجله فردوسی منتشر شده، شش بار به ایران سفرکرده و حتی سال 44 و 45 مصاحبه مطبوعاتی هم در ایران داشته است.

در شرح حال مفصلی که از خودش نوشته به بعضی از این سفرها اشاره شده است. درباره سفر شیراز و زیبایی‏های آن نیز بسیار گفته است. بار اولی که آگاتا کریستی وارد شیراز شد، در منزل قوام الملک اقامت کرد. این همان عمارتی است که بعدها صحنه وقوع داستان خانه‏ای در شیراز شد و الان به نارنجستان معروف است». عبدالله نژاد در مصاحبه‏ای در باره اولین ترجمه از آثار کریستی گفته است؛ «ظاهراً اولین داستان‏های کریستی را ذبیح الله منصوری به فارسی ترجمه کرد. در مجله کوشش که از سال 1306 با آن همکاری داشت و داستان‏های کریستی را هم همان جا به صورت پاورقی منتشر می‏کرد. بعدها همین داستان‏ها به شکل کتاب در انتشارات صفی علیشاه چاپ شد».

به شما خوانندگان این ستون خواندن کتاب‏های زیر را که توسط آن شادروان ترجمه شده است را توصیه می‏کنیم؛ مصیبت بی‌گناهی، شب بی‌پایان، قتل در خانه کشیش، قتل آسان است، مرگ خانم مگینتی، جیب پر از چاودار، راز قطار آبی، در هتل برترام، جسدی در کتابخانه، نوشابه با سیانور، راز سیتافورد، آیینه سرتاسر ترک برداشت، چرا از ایوانز نخواستند، شرارتی زیر آفتاب، چشم‌بندی، معمای کاراییب، دست پنهان، موج‌سواری، الهه انتقام، جشن هالووین، چهار غول بزرگ، ساعتها، شاهد خاموش، قتل در تعطیلات، قتل در خوابگاه دانشجویی، گرگ در لباس میش و مقصد نامعلوم.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

حمید ضیایی

+ سلام عرض می کنم خدمت شما و هم‌چنین روز معلم و روز بازیگر را خدمت شما تبریک عرض می کنم

_ عرض سلام و ادب دارم خدمت شما و خوانندگان نشریه سرو و این که این گفت وگو بهانه ای شد تا بعد حدود بیست سال که به عنوان معلم با شما روبه‌رو بودم و من از شما می پرسیدم و شما جواب می دادید امروز افتخار کنم به این که شما سوال کنید و من جواب بدهم.

حمید ضیایی 

چند روز پیش در یک گروه مجازی صحبت از زبان فارسی شد. از زبان فارسی معیار به شکسته‌نویسی یا همان گفتارنویسی مرسوم در دنیای مجازی که امروزه باب شده است، رسیدیم. در آن گروه عقیده بر این بود که محاوره‌نویسی که در گفت‌وگو(چَت)های مجازی کاربرد بسیار زیادی دارد نه‌تنها بد نیست بل‌که به تکامل زبان فارسی هم کمک می‌کند.

 حمید ضیایی 

دنیای مجازی یکی از پرکاربردترین ابزاری‌است که انسان امروزی به آن وابسته است. هرکس هرآن‌چه را در خود می‌بیند یا به‌نظرش زیبا می‌آید، در صفحهٔ شخصی‌اش منتشر می‌کند. یکی عکس‌های سفرش را، دیگری آثار هنری‌اش را، و دیگری کالایی که برای فروش دارد. «هرکسی از ظن خود» چیزی برای مخاطبانش دارد که به اشتراک بگذارد.

حمیدضیایی

مقدمه‌ای به بهانهٔ تقدیر

 

پنجم شهریورماهِ جاری، کاشمر میزبان گروه موسیقی «خسروان» بود. گروه خسروان فعالیت حرفه‌ای خود را از سال ۱۳۸۶ به‌سرپرستی هنرمند گران‌قدر جناب آقای «احسان انوریان» آغاز کرد. در طی مسیر موفقِ هنری خود با هنرمندانی تازه نفس‌تر آشنا شد و ماحصل این آشنایی و همکاری، گروهی‌است که امروزه شاهد آن هستیم.

خسروان را هنرمندانی از گوشه‌وکنار خراسان بزرگ تشکیل داده است. هنرمندانی که هر کدام‌شان نیز از طلایه‌داران موسیقی‌اند و سری میان سرها دارند. هرکدام از شهری و دیاری؛ گویشی و فرهنگی؛ اما، هم‌نوا و هم‌نواز دل در گرو خسروان دارند و اندیشه‌ای جز پیش‌رفت گروه در میان‌شان راه ندارد؛ نیک می‌توان در میان این گروه دید که:«هم‌دلی از هم‌زبانی خوش‌تر است». و تنها می‌توان در وصف‌ این گروه گفت:«خسروانِ خراسان»!

آن‌چه مرا به‌نوشتن از این گروه وا می‌دارد، چند دلیل برجسته است! اول: صداقت و سادگیِ هنرمندان خسروان است؛ اگر اکنون بر چنین چیزی مدعی هستم از آن جهت است که روزی را با ایشان سپری کردم.

بودن در کنار این گروه و کنار خالقان آثاری چون آلبوم‌های «پیدای پنهان» اثری از «احسان انوریان» و «پاییز تا پاییز» اثری از «رضا انسان» نه‌تنها لذت‌بخش، بلکه خود موهبتی بود وصف‌ناپذیر. دوم: حضور هنرمند گران‌قدر کاشمر «ابوالفضل علی‌نیا» در این گروه است؛ او هم نه‌تنها در کار خود خبره است بلکه بسیار متواضع و بی‌ادعاست. البته نباید فراموش کرد که حضور خسروان در کاشمر را وام‌دار هم‌اوییم! سوم: بی‌ادعا بودن کل گروه و دور بودن‌اش از ادا و اطوارهای رایج در بعضی گروه‌های موسیقی‌است. و چهارم: دانش مثال‌زدنیِ موسیقیایی تکاتک هنرمندان خسروان است که به‌حق ستودنی و درخور توجه و تأمل است.

این گروه دغدغه‌ای جز موسیقی ندارد؛ چرا که عاشقانه می‌زید و می‌نوازد. این دعوی را تمام کسانی که اجرا را دیده باشند تأیید خواهند کرد. اجرایی قابل تقدیر و در خور توجه! اجرایی که خاص و عام را مسحور خود کرده است. قطعاتی که از سال ۱۳۹۵ خلق شدند و در دستان هنرمندان گروه چون موم ورز خوردند و شکل گرفتند، تا امروز دل‌خواه هنرمند و هنرجو و هنردوست باشد. از اجرای پژوهشی خسروان در کاشمر (و حتا در اجرای مشهد) نه‌تنها هنرمندان و هنرجویان موسیقی بهره‌ها بردند؛ بلکه مخاطبانی هم‌چون نگارنده نیز خوشه‌چین خرمن احساس ناب‌شان بوده‌اند.

 

 

اجرای خسروان فرصت مغتنمی بود!

 

اجرای پژوهشی خسروان که در کاشمر برگزار شد فرصت مناسبی برای اعتلای هنر موسیقی و آشنا ساختن مخاطب با هنر سره بود. اجراهایی از این قبیل را می‌توان فرصت مناسبی تلقی کرد؛ فرصتی جهت پرورش و اقناع مخاطب، و آشنایی هرچه بیشترش با هنری واقعی، نه صرفاً گیشه‌ای و بازاری. به‌گمانم یکی از وظایف هنرمند باید همین باشد که مخاطب را با اندیشه‌‌ی والایی که در اثرش خلق کرده نزدیک و آشنا کند؛ توقع مخاطب را بالا ببرد؛ مخاطب را با خود هم‌سو کند؛ و او را به چشمه‌ی واقعی هنر خوب متصل سازد؛ نه در مانداب تکرار و ابتذال رها کند تا مخاطب در تمییز دادن سره از ناسره ناتوان بماند. به‌جرأت می‌توان گفت «خسروان» این مهم را نیک به‌سرانجام رسانید و دریچه‌ای نو در عرصه‌ی موسیقی گشود. این دست اجراها نه‌تنها مخاطب‌پرور است، بلکه برای هنرمندان هم مفید واقع می‌شود. هنرمندان را از حدود اندیشه‌ و حصار خود بیرون می‌کشاند؛ در او موجب انگیزه و الهام تازه می‌شود و او را وا می‌دارد تا اثری در خور و مطابق توقع مخاطب و چه‌بسا بالاتر خلق کند.

در واقع ثمره‌ی این اجراها در سطح شهرستان، هم منجر به آگاهی و آشنایی بیش‌از پیش مخاطب می‌شود و هم ارتباط بیشتر هنرمندان شهرستان با دیگر هنرمندان استان و کشور، که نیز می‌تواند موجب تعامل بیشتر باشد. ناگفته نماند که بخش اعظمی از این وظیفه برعهده‌ی انجمن موسیقی شهرستان است؛ که در راه اعتلای موسیقی شهرمان باید تعاملات بیشتری داشته باشد. که امیدواریم بیش‌ازپیش شاهد این مهم نیز باشیم.

یک نکته را هم باید یادآور شد که هدف از اجرای خوب، صرفاً اجرای موسیقی اصیل نیست؛ بلکه در حوزه‌ی موسیقی پاپ و مقامی هم این مهم صدق می‌کند.

سخن آخر

 

لازم است که از تک‌تک اعضای گروه خسروان که دعوت ترشیزیان را پذیرفتند و رنج راه را نیز به‌جان خریدند تا شبی به‌یاد ماندنی برای‌مان رقم بزنند نهایت تشکر را داشته باشیم‌. و یادآور شوم که بی‌صبرانه منتظر آلبوم صوتی این اجرا هستیم که در حال ضبط است.

یادآوری این نکته نیز خالی از لطف نمی‌نماید! برگزاری چنین برنامه‌ها و اجراها کاری بس دشوار است؛ کسانی که دستی در کار دارند می‌دانند که چه راه دشواری است. از هماهنگی برای سالن، تا ترتیب دادن کارهای خُرد و کلان همتی والا و عشقی وصف‌ناپذیر می‌طلبد. بعضی دوستان بی‌نهایت برای هر چه بهتر برگزار شدن این برنامه تلاش کردند که نگارنده وظیفه‌ی خود می‌داند نهایت سپاس‌گزاری را به‌جا آوَرَد! نام بردن از تک‌تک ایشان کاری بس دشوار است. به‌نوبه‌ی خود از تمام کسانی که در این راه گام نهادند و همت عالی داشتند تشکر می‌کنم؛ و امیدوارم روزی هنر در این شهر به حد اعلای خود برسد؛ چنانکه شاهد تلاش هنرمندان و هنرجویانش هستیم.

حمید فدافن 
در حوزه ادبیات پایداری و مقاومت بعض کتاب‏ها خاص هستند. این قبیل کتاب‏ها دارای درخششی ویژه می‏ باشند. نوعی رازآمیزی پرمعنا دارند. کتاب «کاک حسین؛ نیم نگاهی به زندگی و اوج بندگی شهید حسین شهرام‏فر» نوشته کیوان نوری کوچی از این سنخ کتاب‏هاست.

حمید رضا بی تقصیر 

26 مرداد روزی مهم و ماندگار در تقویم ایران اسلامی است. برای این قسمت از این ستون معرفی کتاب «جُندی مُکَلف» نوشته محسن صالحی را در نظر گرفتیم. این کتاب در 268 صفحه تنظیم شده و به دوره اسارت سردار پاسدار حسین اصغری اختصاص دارد.

محبوبه وزیری 

یکی از محققان می گوید : دنیا با کووید 19 دیوانه و وارونه شده است. اگر در ابتدای سال 2020 به انسان ها گفته می شد که در این سال احتمالا شغلتان را از دست می دهید ، همیشه دلهره و اضطراب در مورد جان عزیزانتان خواهید داشت و باید از دوستان و آشنایان دوری کنید . مطمئنا دچار از خودبیگانگی می شدند .

دکتر زهرا عاصمی 

                  با سلام و خسته نباشید . من خانمی هستم 36ساله ، نیروی قراردادی یکی از شرکتها . در محیط کارمان ، هم خانمها و هم آقایان کار می کنند. من خیلی مواظب عفت و حیای خودم در محل کار هستم چه در ارتباط با خانمها چه در ارتباط با آقایان .  با این حال یکی از همکارانم مدام با من شوخی‌های نامناسب می‌کند، چه کنم؟ لطفا راهنمایی بفرمایید.

عضویت در خبرنامه

در خبر نامه وب سایت ما عضو شوید تا از تازه ترین خبرها و مطالب در ایمیل خود باخبر شوید

تبلیغات پایین

بدون تبلیغ
تبلیغات