نگاهی مختصر به ظهور خط نفاق در سازمان منافقین

ایران
Typography

در سال گذشته و امسال سینمای ایران با ساخت دو فیلم سیانور و ماجرای نیمروز توانست فرایند رویش خط نفاق و انحراف را در سازمان مجاهدین خلق ایران به نمایش بگذارد. این سازمان را باید تلاش جوانانی ناامید از نوع ملیون مذهبی در تقابل با دیکتاتوری قدرتمند پهلوی دانست. بنیانگذاران این سازمان خواهان تحرکاتی انقلابی در قالب مبارزه مسلحانه با رژیم پهلوی بودند. ساواک توانست هسته مرکزی اینان را در ده سال اول شناسایی و تعداد بسیاری از اینان را زندانی و اعدام کند. سازمان مذکور با تولید محتوا توانست در نزد روشنفکران و دانشجویان و حتی برخی از روحانیون مبارز خوش بدرخشد و هوادارانی را جذب کند. 

سال‌های ابتدایی دهه ۱۳۴۰ سرآغاز دو حرکت متضاد در تاریخ سیاسی ایران بود که نهایتاً به چالشی عظیم تبدیل شد. حرکت اول از سوی شاه تعقیب شد و آن مدرنیزاسیون و اقتدار شاهانه بود و حرکت دوم از سوی امام‌خمینی(ره) پی‌گیری گردید که آن، نهضت براندازی نظام سلطنتی و ضد مذهب پهلوی بود. این چالش، سرانجام سه جرقه سرنوشت‌ساز را در اوایل دهه ۱۳۴۰ در تاریخ سیاسی ایران به‌وجود آورد، یکی مخالفت شدید با لایحه انجمن‌های ایالتی و ولایتی بود که نهایتاً به پیروزی مراجع و علما ختم شد و حضرت امام(ره) از این حرکت و جرقه، بیشترین بهره‌برداری‌های سیاسی را به عمل آورد.

دوم مخالفت با انقلاب سفید بود که به قیام عمومی پانزدهم خرداد در سال ۱۳۴۲ منجر گردید؛ این حرکت باعث شد امام به عنوان رهبری مذهبی در سطح کشور مطرح گردد. جرقه سوم، مخالفت شدید حضرت امام(ره) با لایحه مصونیت قضایی مستشاران نظامی امریکا (کاپیتولاسیون) بود که به تبعید ایشان انجامید. سازمان مجاهدین خلق در سال 1344 به وسیلۀ گروهى از جوانان مذهبى دانشگاهى که سابقۀ فعالیت در نهضت آزادى داشتند، تأسیس شد. آنان بعد از 15 خرداد 1342 به این نتیجه رسیده بودند که ادامۀ این مبارزات سیاسى به صورت مسالمت‏آمیز، غیرحرفه‏اى و غیرمتشکل بى‏فایده است. 

این سازمان در دورانی متولد شد که تمام جهان در التهاب سیاسی به سر می‌برد. در چهار گوشه‌ جهان، انقلاب‌های برپا و مبارزه‌ مسلحانه در جریان بود. در کوبا انقلاب سوسیالیستی شده بود. فیدل کاسترو و چه گوارا محبوب‌ترین انقلابیون جهان محسوب می‏شدند. مبارزه‌ مردم ویتنام تحت رهبری حزب کمونیست به الگوی مقاومت در برابر قلدرمنشی و تجاوزات نظامی امپریالیسم آمریکا تبدیل شد. فروپاشی نظام مستعمراتی امپریالیسم سرعت گرفته بودند. کشورهای آفریقایی یکی پس از دیگری در حال استقلال بودند. مبارزات مسلحانه تمام کشورهای آسیای جنوب شرقی را فراگرفته بود. 

در آمریکای لاتین تحت تاثیر انقلاب کوبا، جنبش‌های چریکی در شهر و روستا گسترش یافت. سازمان‌های مسلح چریکی در آلمان، ایتالیا، انگلیس، اسپانیا و یونان دست به عملیات نظامی ‌زدند. در ژاپن هم اوضاع بر همین منوال بود. در خاورمیانه، در تعدادی از کشورهای عربی، کودتاهای نظامی به عمر دیکتاتورها پایان داده بود. جنبش مقاومت مردم فلسطین در اوج قدرت خود قرار داشت. سازمان‌های مارکسیست و چپ نقش مهمی در عملیات مسلحانه فلسطینیان بر عهده داشتند. در همسایگی ایران، در ظفار جنگ مسلحانه برپا بود. در ترکیه سازمان‌های مارکسیست به تاکتیک تبلیغ مسلحانه روی آورده‌ بودند. 

احزاب کمونیست و اتحادیه‌های کارگری اروپا، نیرویی پر قدرت را تشکیل می‌دادند. جنبش جهانی زنان با مطالباتی نوین در عرصه‌ مبارزه ظاهر شد. جنبش‌های دانشجویی به نبردی رادیکال در سراسر اروپا و آمریکا برخاسته‌ بودند. جنگ سرد و تشدید تضاد دو بلوک شرق و غرب، تاثیر غیرقابل انکاری بر اوضاع سیاسی جهان داشت. شوروی ، منبع اصلی حمایت سیاسی و تبلیغاتی، مالی و تسلیحاتی لااقل بخشی از جنبش‌های انقلابی‌ بود. در اردوی مقابل، دولت آمریکا که مدافع حفظ نظم موجود است، از رژیم‌های سرکوبگر و فاشیستی و کودتا‌های نظامی دست راستی برای کنترل اوضاع حمایت می‌کرد.

سازمان در سال 1347 خط‌مشي خود را تحت‌تأثير تجربيات انقلابيون كمونيستي، بر محور توده‌اي كردن مبارزه و ايستادگي در مقابل جوّ‌ پليسي براي شكستن سد يأس و از بين بردن ثبات سياسي رژيم از طريق عمليات مسلحانه آغاز كرد و تأكيد كرد كه پيروزي نهايي از طريق ارتش آزاديبخش و جنگ‌هاي چريكي امكان‌پذير است. سازمان براي تدارك عمليات مسلحانه و براي فراگيري فنون نظامي با سازمان آزاديبخش فلسطين ارتباط برقرار كرد و در اين چارچوب برخي از اعضاي سازمان به اردوگاه‌هاي فلسطيني در كشورهاي عربي مانند سوريه، لبنان و اردن اعزام شدند.

پيش از نخستين عمليات نظامي كه براي مراسم جشن‌هاي 2500 ساله شاهنشاهي تنظيم شده بود، اكثر رهبران و اعضاي سازمان در شهريور سال 1350 دستگير شدند. در اين ميان تمامي اعضاي كميته مركزي سازمان به جز مسعود رجوي اعدام شدند. اين وضعيت عملاً سرآغاز دوره دوم فعاليت سازمان مجاهدين خلق يعني بازسازي و تغيير ايدئولوژي آن در خلال سال‌هاي 1354-1350 بود. در فاصله سال‌هاي 1351 تا 1354 با بازسازي سازمان با مركزيت جديد، عمليات‌هاي مختلف نظامي‌اي مانند؛ نبرد خياباني، بمب‌گذاري در اماكن مهم دولتي و ترور شخصيت‌هاي نظامي توسط سازمان صورت گرفت. 

تا سال 1355، بيش از 40 مورد اقدام مسلحانه كه شامل بمب‌گذاري و قتل مي‌شد، توسط سازمان انجام شد كه بسياري از اين اهداف، اماكن و مستشاران آمريكايي بودند.پس از ماركسيست شدن بسياري از اعضاي باقيمانده و تصفيه نيروهاي مذهبي، مركزيت سازمان مجاهدين خلق در بيانيه‌اي در سال 1354 با اعلام نااميدي خود از تركيب ماركسيسم و اسلام، «اعلاميه تغيير ايدئولوژي» سازمان را منتشر كردند و ماركسيسم را تنها فلسفه واقعي انقلاب دانستند. بنابراين عملاً گرايش‌هاي تروريستي سازمان تحت‌تأثير انديشه‌هاي ماركسيستي تقويت شد. اين تغيير مواضع، شكاف عميقي را ميان نيروهاي سازمان ايجاد كرد و به گسترش تصفيه دروني و ترور برخي اعضاي مذهبي سازمان انجاميد. حکومت پهلوی سازمان را مارکسیست‏های اسلامی می‏نامید. 

تأثير منفي ماركسيست شدن اعضاي سازمان، در نااميد كردن نيروهاي مذهبي امري جدي‏بوده و آثار منفي فراواني بر حركت اسلامي و ايجاد بحران در آن از خود برجاي گذاشت. يكي از تبعات مطالعات ماركسيستي و توجه مجاهدين به آثار آنان، ايجاد گرايش مثبت‏ به نفع ماركسيسم در ميان جوانان متدين بود. رژيم به هر بهانه‏اي مي‏كوشيد تا برچسب ماركسيسم را بر گروه‏هاي مبارز بچسباند و در اين راه تا اين حد به جلو رفته بودكه طلاب علوم ديني را نيز متهم به كمونيست بودن مي‏كرد! بستر اين اتهام، همان جريان ارتداد در مجاهدين خلق بود.

مجموع رتبه (0)

0 از 5 ستاره

نظر خود را اضافه نمایید

ارسال نظر به عنوان مهمان

0

کاربرانی که در این گفتگو شرکت کرده اند

در خبر نامه وب سایت ما عضو شوید تا از تازه ترین خبرها و مطالب در ایمیل خود باخبر شوید.