فرنگیس؛ حکایت یک بانوی دلاور گیلانغربی

ادبی
Typography

حمید رضا یی تقصیر 
کتاب خاطره‌نگارانه «فرنگیس» خاطرات فرنگیس حیدرپور، از زنان غیور خطه گیلانغرب را با قلم مهناز فتاحی منعکس می‌کند . رهبر معظم انقلاب در سفرشان به کرمانشاه به شجاعت این بانوی بزرگ اشاره کرده و بر ثبت خاطراتش تاکید داشتند و این بهانه‌ای شد تا خاطرات این شیرزن به رشته تحریر درآید.

این اثر یکی از آثار قابل تامل در زمینه حضور تاثیرگذار زنان در دوران دفاع‌مقدس است. مهناز فتاحی، نویسنده کتاب «فرنگیس» که تاکنون بیست اثر در باره دوران دفاع مقدس منتشر کرده است، در باره این کتاب می‏گوید:«خانم حیدرپور زن مرز‌نشینی است که در سال 59 موفق می‌شود با تبر یک سرباز بعثی را بکشد و سرباز دیگری را به اسارت دربیاورد.

 تندیسی از وی به عنوان نماد مقاومت بر بالای پارک شیرین در شهر کرمانشاه نصب شده است. من چند باری آن تندیس را دیده بودم. درباره وی که پرس‌وجو کردم، متوجه شدم چه شخصیت بزرگی دارد، البته تا پیش از نگارش کتاب، تنها چند مصاحبه کوتاه از وی منتشر شده بود. وقتی در سال 89 می‌خواستم برای نوشتن خاطراتش سراغ او بروم، خیلی‌ها به من می‌گفتند که نرو! چون فرنگیس اصلاً حوصله حرف زدن ندارد. وقتی هم به وی گفتم که می‌خواهم کتاب خاطراتت را بنویسم، گفت: «خاصیت این کار چیست؟ کتاب به چه دردی می‌خورد؟» به او حق می‌دادم، چون در جوانی همسرش را از دست داده و به سختی چهار فرزندش را بزرگ کرده بود.

می‏گفت کار مهمی نکردم، هر کس هم به جای من بود همان کار را می‌کرد اما به او توضیح دادم که کتاب می‌تواند معرف تاریخ و مردم ما باشد و داستان زنان و مردان قهرمان این کشور را بیان کند. وی وقتی فهمید من هم فرزند جنگ هستم و پدرم نظامی بوده و در نزدیکی محل زندگی آنها خدمت می‌کرده، رضایت داد که درباره زندگی‌اش صحبت کند. کسی به من نگفت درباره فرنگیس بنویسم، خودم این سوژه را دنبال کردم.  من فقط نویسنده ادبیات دفاع مقدس نیستم، من راوی دفاع مقدس هستم. پدرم نظامی و خانه‌مان در قصر شیرین بود. ما پیش از آغاز رسمی جنگ تحمیلی با آن روبه‌رو شدیم و پدرم که فرمانده پاسگاه مرزی بود، اوایل شهریور ماه سال 59 در همان پاسگاه زخمی شد.

من با جنگ زندگی کرده ام و از همان کودکی درباره آن می‌نوشتم». کتاب فرنگیس در 12 فصل تنظیم شده که با یک مقدمه شروع می‌شود و پایان‌بخش آن «کلام آخر» است. فصل اول به دوران کودکی راوی می‌پردازد که در آن از جنگ و پیامدهای آن خبری نیست اما سایه فقر و محرومیت در جایی که فرنگیس و خانواده‌اش زندگی می‌کنند بخوبی مشهود است. او در این فصل ماجرایی را تعریف می‌کند که قرار بوده به‌رغم مخالف خود به عقد یک مرد عراقی در شهر خانقین درآید که با دخالت گرگین‌خان، از بزرگان فامیل از این اتفاق ناخواسته پیشگیری می‌شود. نویسنده در باره تقریظ مقام معظم رهبری بر کتاب فرنگیس می‏گوید:« 12بهمن سال گذشته، در دیدار نویسندگان با حضرت آقا حضور داشتم.

از آقا پرسیدم که روی کتاب من یادداشتی نمی‌نویسید؟ ایشان کتاب را می‌شناختند و گفتند: «فرنگیس همان زنی است که با تبر یک سرباز عراقی را کشته و مجسمه‌اش را ساخته اند» و بعد گفتند: «کتاب را هنوز نخوانده‌ام». من باز اصرار کردم که روی کتاب من هم یادداشت بنویسد، ایشان فرمودند: «اگر کتابی دلم را بلرزاند حتماً درباره آن می‌نویسم» و من هم گفتم امیدوارم این کتاب دل شما را بلرزاند. حدود دو هفته پیش اطلاع دادند که حضرت آقا روی کتاب تقریظی نگاشته‌اند. چندی قبل هم مقام معظم رهبری در جلسه با هنرمندان و نویسندگان، می‌فرمایند: «بگذارید بدانند در آبادان چه گذشت، در خرمشهر چه گذشت، در جنگ‌ها چه گذشت، در روستاهای ما چه گذشت.

بر این شرح حالی که برای این خانم کرمانشاهی- فرنگیس- نوشته‌اند، من یک حاشیه‌ای آنجا نوشتم، در آن حاشیه نوشتم، ما واقعاً نمی‌دانستیم در روستاهای منطقه‌ جنگی چه حوادثی اتفاق افتاده.» بعد از موضوع با خانم فرنگیس حیدرپور صحبت می‌کردیم، از شنیدن خبر تقریظ بسیار خوشحال بود و پس از سال‌ها خنده از ته دل وی را دیدم. به من گفت، اگر می‌دانستم این کتاب چه می‌کند، خیلی خاطرات داشتم که برایت تعریف می‌کردم. رهبر انقلاب اسلامی در متن تقریظ خود بر این کتاب عنوان داشتند: «...بخش ناگفته و بااهمّیّتی از حوادث دوران دفاع را به مناسبت شرح حال این بانوی شجاع و فداکار، در این کتاب می‏توان دید.

بانو فرنگیس دلاور با همان روحیّه‌ استوار و پُرقدرت، و با زبان صادق و صمیمی یک روستایی، و با عواطف و احساسات رقیق و لطیف یک زن، با ما سخن گفته و منطقه‌ ناشناخته و مهمّی از جغرافیای جنگ تحمیلی را با جزئیّاتش به ما نشان داده است. ما از روستاهای مرزی در دوران جنگ و مصائب فراوان آنان و آوارگی‌ها و گرسنگی‌ها و خسارت‏های مادّی و ویرانی‌ها و داغ عزیزان آنها، هرگز به این وضوح و تفصیلی که در این روایت صادقانه آمده است، خبر نداشتیم؛ و نیز از فداکاری جوانان آنان که در شمار اوّلین شتابندگان به مقابله با دشمن مهاجم بودند. ماجرای قتل و اسارت دشمن به دست این بانوی دلاور هم که خود یک داستان مستقل و استثنائی است که نظیر آن فقط در سوسنگرد، در همان اوان، اتّفاق افتاده بود.

بانو فرنگیس را باید بزرگ داشت و از نویسنده‌ کتاب -خانم فتّاحی- به‌خاطر قلم روان و شیوا و هنر مصاحبه‌گیری و خاطره‌نویسی، باید بسیار تشکّر کرد». در بخشی از این کتاب میخوانیم:« پرسید: "میخواهی از اینجا برویم؟ به شهر برویم یا ..."با ناراحتی نگاهش کردم و گفتم :"یعنی تو دلت می‏آید خانه‏مان را بدهیم دست عراقی‏ها و برویم ؟ "بلند شد و توی تاریکی شب ، به ستاره‏ها نگاه کرد و گفت: " جنگ وحشتناک است. کشته می‏شوی ، یا خدای نکرده اگر به دست دشمن بیفتی ..."رفتم کنارش نشستم و من هم مثل او سر بالا بردم و چشم دوختم و به ستاره‏ها گفتم :"یادت باشد آخرین نفری که از این روستا برود ، من هستم .برای من ، فرار کردن یعنی مردن .از من نخواه راحت فرار کنم. یادت باشد من فرنگیسم درست است زنم، اما مثل یک مرد می‏جنگم. من نمی‏ترسم .می‏فهمی؟»

 

مجموع رتبه (0)

0 از 5 ستاره

نظر خود را اضافه نمایید

ارسال نظر به عنوان مهمان

0

کاربرانی که در این گفتگو شرکت کرده اند

در خبر نامه وب سایت ما عضو شوید تا از تازه ترین خبرها و مطالب در ایمیل خود باخبر شوید.