یادی از استاد آواز ایران

ادبی
Typography

آرش احمدزاده

چوب خشکی سیم خشکی خشک پوست                                      از کجا می آید این آوای دوست

ناله سرنا و آواز دهل                                                               چیزکی ماند از آن ناقور کل

پس حکیمان گفته اند این لحن ها                                               از دوار چرخ بگرفتیم ما

بانک گردش های چرخ است این خلق                                           می سرایندش به طنبور و به حلق

مومنان گویند کاثار بهشت                                                         نغز گردانید هر آواز زشت

ما همه اجزای آدم بوده ایم                                                        در بهشت آن لحن ها بشنوده ایم

گرچه بر ماریخت آب و گل شکی                                               یادمان آید از آنها اندکی

                                                                                                                          "مولانا"

      موسیقی گوهر همزاد هر ملتی است و هر قومی موسیقی خود را دارد. ملت ایران از دیرباز تاکنون که شاید حدود 40 قرن است با موسیقی آشنایی داشته است. این یک ادعا نیست. پیکرهائی که از هفت تپه شوش بدست آمده نمایانگر قدمت سازهایی هم چون تنبور است. موسیقی در ایران باستان همراه با دعا جزء فرائض دینی بوده است و اثر جاوید زرتشت، کهن ترین دادگذار، شاعر و اندیشه ور ایرانی را همیشه با موسیقی و آهنگین می خواندند و به همین دلیل اعراب اوستا را زمزام یا کتاب زمزمه می نامیدند.

به طور خلاصه، موسیقی در سال های پس از مشروطه با آزادی خواهان همراه و دشمن استبداد شد. نمونه آن عارف قزوینی خواننده، موسیقی دان، نوازنده چیره دست، شاعر و خوشنویس است. مرحوم عارف قزوینی اولین خواننده ای بود که برای آزادی و مردم می خواند. عارف در سال 1312 خورشیدی در تبعید و در همدان چشم از جهان فرو بست.

بین عارف و استاد شجریان چند وجهه مشترک است. اول عشق به ایران و فرهنگ این سرزمین. دوم اینکه استاد شجریان قاری قرآن بود که سادگی و عظمت و اعجاز و عمق معنی آن در هر انسانی که با آن مأنوس باشد شوری می افکند که باید آن را تجربه کرد. عارف هم مداح امام حسین بود. هر دو در خوشنویسی استاد و تا حدی مذهبی بودند. مرحوم عارف با تمام محاسنی که داشت گرفتار رضا خان قلدر شد و در جوانی از دنیا رفت.

استاد شجریان نخستین بار با معلم موسیقی در دانش سرای مقدماتی مشهد آشنا شد و تمرین با ساز را آغاز نمود و از آقای جلال اجناری کار با سنتور را فرا گرفت. دهه چهل برای شجریان سال های دانش اندوزی بود. در تهران با احمد عبادی آشنا شد و هم زمان در کلاس های اسماعیل مهرتاش مشغول آموختن بود و هم زمان نزد ابراهیم بوذری خوشنویسی را یاد گرفت و در سال 47 در کلاس استاد میرخانی خوشنویسی را ادامه داد و در سال 1349 درجه ممتاز را در خوشنویسی  به دست آورد.

در سال 1350 با فرامرز پاپور آشنا شد و یادگیری سنتور و ردیف های آوازی را نزد وی تکمیل کرد و سال بعد در رادیو با آقای برومند آشنا و شیوه تصنیف خوانی و آوازی حسین طاهر زاده را نزد وی آموخت. 1352 هم با عبدا... دوامی ردیف آوازی ایشان و شیوه تصنیف خوانی را فراگرفت.

در همین سال با گروهی از هنرمندان نامی مثل محمدرضا لطفی، ناصر فرهنگ فر، حسین علیزاده، جلال ذوالفنون و داوود گنجه ای به عضویت مرکز حفظ و اشاعه موسیقی به سرپرستی داریوش صفوت درآمد.

در سال 1354 اجرای زنده راست پنجگانه در شیراز به همراه محمدرضا لطفی و ناصر فرهنگ فر اجرا کرد و بعدها در یک آلبوم موسیقی با همین سال منتشر شد و مورد استقبال قرار گرفت. در آن زمان راست پنجگانه به شدت اجرا می شد. استاد با این اجرا از فراموش شدن این دستگاه جلوگیری کرد.

شجریان در سال 1356 در تلاوت قرآن کشوری رتبه نخست را از آن خود کرد و در سال 1357 شرکت دل آواز را بنیان گذاری کرد.

در سال 1357 به دلیل اینکه می گفت این کاباره دارها هستند که سیاست رادیو و تلویزیون را اداره می کنند و هم چنین به علت ابتذال فرهنگی حاکم بر این دستگاه به همکاری خود با آن پایان داد.

شجریان در سال 1358 در مالزی چون قاری ایرانی نتوانسته بود شرکت کند بدون آمادگی قبلی شرکت و رتبه دوم جهان اسلام را به دست آورد.

استاد در هنگامه مبارزات مردم تصنیف شب نورد (برادر غرق خون) و شعر فرخی یزدی شاعر دهان دوخته رضا خانی را به نام آزادی اجرا کرد و سپس تصنیف سپیده (ایران ای سرای امید) را که شعرش از آقای ابتهاج بود اجرا نمود.

در همان سال هم دعای ملکوتی ربنا را اجرا کرد که به جرأت می توان گفت در تاریخ بی نظیر است. میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری ربنا را اثر ملی ثبت کرد . مناجات مثنوی که در دستگاه افشاری همراه این نیایش سحر انگیز بود تأثیر آن را دو چندان می کرد.

استاد در سال 1360 بر آستان جانان را در سفارت ایتالیا اجراء کرد که با استقبال بی نظیر مواجه شد. همنوازی مشکاتیان و هنرنمائی دیگر هنرمندان این کنسرت را بی مانند کرد. جهانی که تا دو دهه قبل از موسیقی ایران هیچ شناختی نداشت حالا با کنسرت های استاد با عرفان و موسیقی ایران کاملا آشنا شد.

استاد با همکاری مشکاتیان و لطفی و غیره کنسرت های بی مانندی مانند بیداد، ماهور(سرعشق)، نوا، دستان، گنبد مینا، دود عود، جان عشاق را تحویل جامعه جهانی داده است. آنهم از بهترین غزل های مولوی، سعدی، حافظ و دیگران. غزلیاتی که سادگی بیان، لطافت فکر، غنای احساسات و هیجان واقعی ویژگی های عمده شان می باشد تا در شنونده تأثیری شگرف داشته باشند.

بودن همکارانی چون مشکاتیان، علیزاده، موسوی، کیهان کلهر و دیگران در کنار استاد که همه به کار هم ایمان داشتند این جمع طرفه را به وجود آورده بود، تا آهنگ و کلامشان بر روح انسان چنگ بزند و فکر و روح انسان را به جولان وا دارد و محسور و مفتون خویش نماید و حالتی از اعجاب و تحسین متعالی به انسان دست دهد. این قرائن سعدین است .خوشه چین نوای ایران زمین چنان موسیقی را با شعر حافظ تلفیق می کند که آقای ابتهاج می گوید اگر حافظ بود بر لبهای شجریان بوسه می زد.

استاد در آوازش عشق را می ستاید و  این را گواه بزرگی گذشتگان این آب و خاک می داند.گلوپ اند میل وقتی صدای استاد را می شنود او را افسانه موسیقی شرق معرفی می کند.

یکی از کارهای در خور تقدیر استاد استفاده از استاد گم نامی مثل استاد بیکچه خانی در کنسرت بیداد است. همنوازی بیکچه خانی با شجریان کاری است به یاد ماندنی و جاویدان. دیگری حاج قربانعلی سلیمانی مرد پاک سیرت و خدا پرست از بخشی های شمال خراسان بود که در شب و سکوت و کویر هنرنمایی می کند. سلیمانی یادگار موسیقی است که از طلوع تاریخ در خراسان زمزمه شده انسانی از خود رسته که نقش وجود معما گونه خود را به ابعاد بی پایان حقیقت هستی گره می زند و تحفه ای الهی که از عرصه تاریخ انسانی همواره گذار دارد را به دوش کشیده و به اندازه توان خویش روح حیات به زندگی و موسیقی این منطقه ایران داده است. سعدی در اینباره چنین می گوید:

تا دل به مهرت داده ام در بحر فکر افتاده ام

چون در نماز ایستاده ام گویی به محراب اندری

یکی دیگر از مفاخر موسیقی خراسان ( موسیقی مقامی ) استاد سمندری است که اخوان ثالث در مدح هنرش شعر سروده است هنرمندان گمنام این سرزمین از جنوب شروه خانی بوشهر تا نوازندگان آذربایجان قدر این هنرمندان را بدانیم که همه هنر ما و تمام سرمایه معنوی ایران در دست ایشان است.  مولوی در این باره می فرماید:

بر سماع راست هر کس چیر نیست

طعمه ی هر مرغکی انجیر نیست

وقتی از قاسم اوف خواننده و موسیقی دان شهیر شور آذربایجان سوال می شود که چرا از آقای کلهر و دیگران استفاده کرده در صورتی که خود آذربایجان نوازندگان بسیار ماهر دارد می گوید: " موسیقی ما را روس ها برای اینکه شاد شود دستکاری کردند و دیگر موسیقی فاخر شرق نیست! ولی موسیقی اصیل ایران همان موسیقی فاخر شرق ی است که هنوز دست نخورده باقی انده است.

مردم حق شناس ایران از استاد شجریان به خوبی قدردانی کردند. قدردانی از استاد قدردانی از تمام هنرمندان این مرز و بوم صدای کسانی مثل شجریان صدای حافظ و مولوی و سعدی و فردوسی است. پیام مینوی مردم صلح دوست ایران را به دنیا برسانند. موسیقی اصیل که احیاء کننده همه هستی سرزمین ما که فرهنگ و هنر است به دنیا نشان دهند. به عموم مردم نه خاصان که آنها یا مطالعه مثنوی مولوی یا گلستان سعدی خود معترف به این برتری فرهنگی هستند.

از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر

یادگاری که درین گنبد دوار بماند

به امید بهروزی و پیروزی مردم مسلمان ایران عزیز به ویژه خطه نخبه پرور خراسان که سرچشمه فرهنگ و هنر است.

داند از جان مرد موسیقی شناس

لحن موسیقی خلقت را سپاس

                                     "عطار نیشابوری"

 

مجموع رتبه (0)

0 از 5 ستاره

نظر خود را اضافه نمایید

ارسال نظر به عنوان مهمان

0
  • هیچ نظری یافت نشد.
در خبر نامه وب سایت ما عضو شوید تا از تازه ترین خبرها و مطالب در ایمیل خود باخبر شوید.