«کاک حسین» ؛ یک ارتشی بسیجی وطن‏ پرست

اخبار فرهنگی
Typography

حمید فدافن 
در حوزه ادبیات پایداری و مقاومت بعض کتاب‏ها خاص هستند. این قبیل کتاب‏ها دارای درخششی ویژه می‏ باشند. نوعی رازآمیزی پرمعنا دارند. کتاب «کاک حسین؛ نیم نگاهی به زندگی و اوج بندگی شهید حسین شهرام‏فر» نوشته کیوان نوری کوچی از این سنخ کتاب‏هاست.

این کتاب در باره یک نیروی خدوم ارتش جمهوری اسلامی است. در باره شهدای ارتش کار زیادی انجام نشده است، این کتاب الگویی خوب برای فعالیت در حوزه شهیدپژوهی است. نشر شهید کاظمی مدتی است با انتشار سلسله کتاب‏های با عنوان «اوج بندگی» سعی در معرفی شهیدان دارد. کاک حسین دوازدهمین کتاب از این مجموعه به احوالات سرلشکر شهید حسین شهرام‌فر می‏پردازد.

شهید حسین شهرام‏فر در سال ۱۳۲۶ در مشهد به دنیا آمد. در سال ۱۳۴۵ وارد دانشکده افسری شد و در سال ۱۳۴۹ دوره‌ مقدماتی را در شیراز به پایان رساند. دوره‌ چتر بازی را در خارج از ایران طی کرد و در رشته‌های کوهنوردی، کاراته و تکواندو به کسب تجربه پرداخت. شهرام فر سپس به تهران بازگشت و در مرکز آموزش ۰۱ تهران مشغول خدمت شد و چندی بعد به تیپ ۲۳ نیروی مخصوص (نوهد) که به کلاه سبز‌ها معروف بودند انتقال یافت. دوره‏های نظامی را در خارج از کشور و حتی اسرائیل گذراند. وی در سال ۱۳۵۵ ازدواج کرد و صاحب دو فرزند شد. سال ۱۳۵۶ در جمع یاران امام (ره) قرار گرفت.  این شهید شخصیت نظامی در کسوت یک نابغه دارای تخصص و تعهد بالایی است.

 در خلال سال‏های 1356 تا 1360 نام وی در بسیاری از عرصه‏های انقلاب اسلامی و مبارزه با ضدانقلاب و سال‏های اول جنگ شنیده می‏شود. در ارتش طاغوت مبلغ آراء و نظرات امام خمینی(ره) است. به علت فعالیت‏های مذهبی به عنوان شیخ حسین شناخته می‏شود. در پیروزی انقلاب اسلامی همراه انقلابیون است. به انقلابیون آموزش نظامی می‏دهد. بعد از انقلاب در اعلام وفاداری ارتشیان به حضرت امام (ره) نقش موثر داشته است. در خواباندن فتنه‏های استان خوزستان در سال 1358 نقش موثری داشت. از عوامل اصلی دفع کودتای نقاب در پادگان شهید نوژه بود. ارتباط تنگاتنگی با سپاه داشت. در کردستان با پیشمرگ‏های کرد ارتباطات صمیمانه داشت به حدی که در بانه فرمانده آنان شد.

شهید شهرام‏فر در کردستان در ۱۰ عملیات فرمانده محور بود. در پاییز سال ۱۳۶۰ و در پاکسازی جاده بانه- سردشت، شهرام‏فر به عنوان یکی از نیرو‌های پیش رو، جلوتر از همه در حال حرکت بود و توانست مهمترین تپه که امروز بر پاسگاه انتظامی زرواو مسلط است را به تصرف درآورد. این تپه امروز به تپه شهید شهرام‏فر مشهور است   در این محل شهید و نیروهایش در کمین نیروهای ضدانقلاب گروهک کومله می‏افتند. یکی از بچه‌های کرد به نام محمد امین ملازهی شهید می‏شود و وقتی شهید شهرام‏فر می‌رود تا جنازه او را بیاورد، خودش هم شهید می‌شود. کومله‏ها جنازه شهید را هم با خودشان می‌برند، چون برایشان مهم بود. در نهایت در تبادل جنازه ۴۰ - ۵۰ کومله، پیکر شهید شهرام‏فر و چند نفر تحویل گرفته می‏شود.

پیکر مطهر این فرمانده شجاع اسلام، اینک در قطعه‌ 24 بهشت زهرا به ابدیت پیوسته است. شهید محمد بروجردی (مسیح کردستان) اعتقاد داشت که غم شهرام‏فر سنگین است و با رفتن او کردستان یتیم شد. نیرو‌های سپاه هم خیلی برایشان سنگین بوده، چون خیلی مدیون شهرام‏فر بوده‌اند. الان مهمترین قرارگاه عملیاتی سپاه در غرب کشور و در کردستان به نام شهید شهرام‏فر است. نویسنده در باره نحوه آشنا شدنش با شهید حسین شهرام‏فر می‏نویسد:«سال ۹۱ دفترچه اعزام به خدمتم را پست کردم و متعاقب آن به پادگان ۰۲ افسری ارتش اعزام شدم و بعد از آن هم دوره توپخانه را در مرکز توپخانه اصفهان گذراندم. هفتم محرم فهمیدم به تیپ مستقل ۲۵ تکاور پسوه مشهور به جهنم نیروی زمینی مامور شدم.

 پادگان پسوه به نام شهید حسین شهرام فر بود مامور شده‌ام. وقتی نام پادگان را در اینترنت جستجو کردم به نوشته‌های یکی از سربازان رسیدم که همه توضیحات لازم را درباره پادگان داده بود و من با اطلاعات کاملی به آنجا رفتم. البته پادگان وحشتناک بود و حس تکاوری به انسان می‌داد. چند روز بعد نام شهید شهرام‏فر را جستجو کردم. حساس بودم که این شهید را بشناسم. مطالب کمی درباره شهید در اینترنت وجود داشت، اما برایم کنجکاوی برانگیز بود. زندگینامه‌ای از شهید شهرام فر تهیه کردم و به فرمانده تیپ گفتم که می‌خواهم درباره این شهید تحقیق کنم. ایشان هم وقتی با شخصیت شهید شهرام‏فر آشنا شد من را خواست و ماموریت داد که به تهران بیایم و تحقیقات درباره شهید را آغاز کنم.

 ابتدا به عقیدتی سیاسی نیروی زمینی و بعد از آن به سازمان ایثارگران نیروی زمینی رفتم. روز‌های سختی در تهران داشتم. به طور اتفاقی با پسرِ امیر موسوی که الان فرمانده کل ارتش هستند، آشنا شدم از طریق ایشان مشکلاتم حل شد... قبل از من یک خانمی بود که از طرف هیات معارف جنگ قرار بود کتابی برای شهید بنویسد و تعدادی مصاحبه هم گرفته بود، اما نیمه کاره مانده بود. من این فرد را پیدا کردم و شماره یکی از دوستان شهید را گرفتم و از آن طریق با بقیه دوستان و همرزمان شهید مرتبط شدم. تا اینکه به سرنخ اصلی یعنی سردار حاج حسن رستگارپناه رسیدم .در زمان درگیری‌های کردستان همه بسیجی بودند و حاج حسن رستگارپناه هم اهل اصفهان بود و با نیرو‌های این استان آمده بود.

در قرارگاه عملیاتی کردستان آشنایی حاج حسن و شهید شهرام‏فر که جانشین عملیاتی شهید صیاد شیرازی بود شکل می‌گیرد و ادامه پیدا می‌کند. سردار رستگارپناه تک تک همرزمان شهید را هماهنگ کرد و در حقیقت ترسیم مسیر کار برعهده ایشان بود و محتوا‌های مصاحبه‌ها را به ایشان می‌دادم تا تایید کنند. گفتگو با نیرو‌های ارتشی را هم به امیر ولی الله یزدانی می‌دادم تا بخوانند، چون شوهرِ دختر خواهرِ شهید شهرام‏فر هم بودند و نسبت فامیلی هم داشتند و از دوره دانشکده افسری با هم بودند. خاطرات دوستان تسخیر لانه جاسوسی را هم به آقایان کاظم ده بزرگی و پوریزدان‏پرست می‌دادم تا تایید کنند. از حدود ۵۰ نفر مصاحبه گرفتم.»

در بخشی از کتاب از زبان یکی از همرزمان شهید می‏خوانیم؛ «حسین همیشه با دل خون در مورد ظلم رژیم شاه صحبت می‌کرد. همیشه داخل یگان یک کتاب دستش بود و مطالعه می‌کرد... همیشه نوعی تواضع و ادب و صمیمیت در رفتار ایشان مشاهده می‌شد... بیشتر صحبت‌هایش از نهج‌البلاغه بود. حسین همیشه مرتب و منظم، ظاهر لباس‌هایش تمیز و مرتب بود. یک نظامی تمام معنا بود و ما هم توی یگان سعی می‌کردیم مثل او باشیم. از حسین سه چیز را یاد گرفتم: کم خوردن، کم خوابیدن، زیاد عبادت کردن. سه ماه رجب، شعبان و رمضان را هر روز روزه بود. ماه‌ها دیگر هم دوشنبه و پنج‌شنبه‌ها روزه بود و با کمترین غذا افطار می‌کرد.»

 

 

مجموع رتبه (0)

0 از 5 ستاره

نظر خود را اضافه نمایید

ارسال نظر به عنوان مهمان

0
  • هیچ نظری یافت نشد.
در خبر نامه وب سایت ما عضو شوید تا از تازه ترین خبرها و مطالب در ایمیل خود باخبر شوید.