مرغ خیال با کافکا در کرانه

اخبار فرهنگی
Typography

 

رضا فدافن

هر کدام از ما باور و شناختی از کشور ژاپن داریم. برخی با سریال‏های ساخت این کشور آشنا هستیم. حداقل سریال اوشین در ذهن بسیاری از افراد بالای 25 سال جا حوش کرده است. بسیاری با کارتون‏ها و انیمیشین‏های ساخت این کشور آشنا هستند. برخی شیفته سینمای این کشورند و دل در آیین‏های سامورایی و شوگان‏ها دارند.

بعضی هم رسیدن به جایگاه اقتصادی ژاپن را یک غایت و هدف و آرزو می‏دانند. با این همه چندان با ادبیات ژاپن آشنا نیستیم. تاکنون سه نویسنده ژاپنی موفق به دریافت جایزه نوبل شده‏اند.

در کنار سه نام؛ «یاسوناری کاواباتا»، «کنزابورو اوئه» و « کازوئو ایشی گورو»، نام «هاروکی موراکامی» درخششی خاص دارد. او با این که برنده جایزه نوبل ادبیات نشده‏ است، داری شهرتی فراوان در دنیاست. برخی معتقدند موراکامی از  سه برنده ژاپنی نوبل ادبیات هم معروف‏تر است. امروزه در جهان ادبیان پست مدرن ژاپن را با نام موراکامی می‏شناسند. توانسته میان فرهنگ ژاپنی و مخاطب جهانی در قرن بیست و یکم پیوند مستحکمی برقرار کند؛ پیوندی که پیشینیان نه قصد آن را داشتند و نه ارزشی برای آن قائل بودند.

 به عبارتی موراکامی در حد عرف و کافی، ژاپنی می‌نویسد، اما نیم‌نگاهی نیز به ادبیات آمریکا و مخاطب جوان در هزاره جدید دارد. او برخلاف بسیاری از نویسندگان بزرگ، در دهه چهارم زندگی و به طوری کاملا اتفاقی تصمیم گرفت کتاب بنویسد و نویسنده شود. نثر او بیش از حد ساده و مضامینش بیش از حد انسانی و اخلاقی‌اند و در عین حال جذاب. گاهی به پیچیدگی‌های مضمونی و فرمی روی می‌آورد که «کافکا در کرانه» نقطه اوج کار اوست. قصد معرفی اثر مذکور را در این ستون داریم.

داستان کافکا در کرانه در دو خط اصلی و از نگاه دو شخصیت روایت میشود. «کافکا تامورا»، پسری است نوجوان، منزوی و اهل مطالعه که از خانه پدری فرار کرده است تا در یک سفر نومیدانه به دنبال مادر و خواهرش بگردد که سال‌ها پیش از آن‌ها جدا شده‌اند. از سوی دیگر شاهد زندگی مردی ساده‌لوح و کم‌هوش هستیم به نام «ساتورو ناکاتا» که در کودکیش اتفاقی عجیبی رخ داده است. او این توانایی را دارد که با گربه‌ها صحبت کند و از طریق کمک هزینه دولتی و یافتن گربه‌های گمشده‌ی افراد، هزینه‌های زندگیش را تامین می‌کند.

تعداد زیادی شخصیت و داستان فرعیِ بعضاً عجیب و غریب را شاهدیم که ذکر آنها، نیازمند سیاهه‌ای بلند بالاست! «کافکا در کرانه» یک نمونه اعلای؛ کشف و جستجو از سرِ فقدان، تنهایی و کمبود در زندگی عاطفی است که با «رئالیسم جادوییِ» خود، مخاطب را همراه می‌کند در سفر معنویِ نوجوانی که به بزرگسالان و باور‌های آن‌ها شک کرده و در پی کشف حقیقت و نیمه گمشده‌اش، یعنی مادرش است. سراسر کتاب پر است از نشانه گذاری و نماد‌هایی که در یک نگاه کلی، فرمی پازل‌گونه به خود می‌گیرند.

ارجاعات فراوان به تاریخ و فرهنگ و ادبیات ژاپن در دوران مختلف تا جنگ جهانی دوم در کتاب به چشم می‏خورد. مفاهیم فلسفی، موسیقایی و بعضاً روشنفکرانه و اجتماعی نیز از زبان برخی شخصیت‌ها بیان میشود. در عین حال راز و رمز‌های کتاب از معبد تا گربه و خون و حالات خلسه‏گونه و مالیخولیایی زیاد است. نویسنده هرچه در چنته داشته در این کتاب قرار داده است. «کافکا در کرانه» در سال ۲۰۰۲ منتشر شد در حالی که موراکامی هنوز جایگاه چندانی در دنیا نداشت.

 ترجمه انگلیسی کتاب در سال ۲۰۰۵ و قرار گرفتن در فهرست «ده کتاب برتر نیویورکر» باعث شد چنان استقبالی از موراکامی شود که وی یک شبه، ره صد ساله را بپیماید. گفتنی است میان مضمون کتاب و آراء و اندیشه‌های «فرانتس کافکا» ارتباط خاصی وجود ندارد جز یک جمله و نام یک صفحه موسیقی به نام «کافکا در کرانه» که در کتاب به آن اشاره می‏شود. کافکا در این کتاب،  صرفاً یک نام مستعار است که نوجوانی پانزده ساله یعنی شخصیت اصلی رمان، برای خودش انتخاب می‏کند.

این کتاب خواندنی در سال ۱۳۸۶ در ایران به چاپ رسید و در سال‌های گذشته، همواره یکی از پرفروش‌های ادبیات داستانی بوده است. ترجمه‏های مختلفی از این اثر وجود دارد، خواندن ترجمه استاد مهدی غبرائی منتشر شده توسط انتشارات نیلوفر، پیشنهاد می‏شود. خواندن این کتاب ششصد صفحه‏ای در نگاه اول، با توجه به وقت و سبک زندگی، شاید کمی سخت باشد. ولی کمی که پیش بروید ملاحظه خواهید کرد که میلی به برخاستن  از پای کتاب را ندارید. داستان شما را به خود می‏برد.

 به گزارش بسیاری از خواننده‏ها زمین گذاشتن کتاب برایشان سخت بوده و از طرفی برای تمام کردن آن هم عجله‏ای نداشتند. این عدم تب و تاب برای تمام شدن داستان هم نشان از این دارد که موراکامی، مخاطب را تنها با ،آخرش چه می‏شود، همراه خود نمی‏کند. بلکه جهانی خلق می‏کند که با وجود عناصر جادویی‌اش برای خواننده قابل درک وجذاب است. «کافکا در کرانه» توانسته طیف وسیعی از مخاطب  چه عام و چه خاص را جذب کند. برخی از اصحاب قلم برای این گوناگونی خواننده، را صرفاً تب همه‏گیر خواندن آثار نویسنده (موراکامی) فرض می‏کنند. موراکامی هنگام نوشتن کتاب کافکا در کرانه، شب‌ها سرگرم ترجمه ژاپنی تازه‌ای از رمان ناتور دشت از سلینجر بود و می‌توان رد پای هولدن کالفیلد (شخصیت اصلی کتاب ناتور دشت) را در شخصیت کافکا تامورا (شخصیت اصلی کتاب کافکا در کرانه) در بی‌اعتمادی به بزرگسالان درباره دروغ‌های زندگی و آگاهی لطیفش جست. در فرازی از این کتاب می‏خوانیم:

« گاهی سرنوشت مثل طوفان شنی است که مدام تغییر سمت می‏دهد. تو سمت را تغییر می‏دهی، اما طوفان دنبالت می‏کند. تو باز می‏گردی، اما طوفان با تو میزان می‏شود. این بازی مدام تکرار می‏شود، مثل رقص شومی با مرگ پیش از سپیده دم. چرا؟ چون این طوفان چیزی نیست که دورادور بدمد، چیزی که به تو مربوط نباشد. این طوفان خود توست. چیزی است در درون تو. بنابراین تنها کاری که می‏توانی بکنی تن در دادن به آن است، یکراست قدم گذاشتن درون طوفان، بستن چشمان و گذاشتن چیزی در گوش‏ها که شن تویش نرود و گام به گام قدم نهادن در آن. در آن نه ماهی هست، نه خورشیدی، نه سمتی، و نه مفهوم زمان…»

 

مجموع رتبه (0)

0 از 5 ستاره

نظر خود را اضافه نمایید

ارسال نظر به عنوان مهمان

0
  • هیچ نظری یافت نشد.
در خبر نامه وب سایت ما عضو شوید تا از تازه ترین خبرها و مطالب در ایمیل خود باخبر شوید.