تاکسی نوشت

تحلیلی
Typography

روز 26 آذر ماه روز حمل و نقل عمومی با واژه تاکسی رانی پیوند دارد. بسیاری رانندگان تاکسی را سفیران فرهنگی می نامند و حتی معتقدند رانندگان تاکسی و متصدیان امر حمل و نقل مسافر درون شهری در بسیاری از موارد به خاطر ارتباط مستقیم و رودررو با مردم، در قیاس با رسانه ها دارای نقشی مهمتر و مسئولیتی سنگین تر هستند.

در بسیاری از شهرها کارکردهای فرهنگی برای تاکسی رانی تعریف می شود به عنوان مثال جاذبه های گردشگری به وسیله رانندگان تاکسی معرفی می شود .

کارکرد سیاسی اجتماعی تاکسی ها در برهه های خاص زمانی آشکار می شود. در زمان انتخابات با حضور در تاکسی می توان اولویت های انتخاب مردم را به وضوح دید. بحث هایی پیرامون سیاست، محیط زیست ، ورزش ، فاصله طبقاتی نیز معمولا جایگاه خود را در تاکسی حفظ کرده اند به همین خاطر مطالب زیادی راجع به تاکسی هم از قول رانندگان و هم از طرف مسافران نوشته شده است که ذکر تعدادی از آنها خالی از لطف نیست.

  1. راننده تاكسی گفت: بهترین شغل دنیا راننده تاكسیه، چون هر مسیری خودت بخوای میری، هر وقت دلت خواست یه گوشه می ‌زنی بغل استراحت می ‌كنی، هی آدمهای جدید و مختلف می بینی، حرف‌های مختلف، داستان ‌های مختلف. گفتم: خوش به حالتون. راننده گفت: حالا اگه گفتی بدترین شغل دنیا چیه؟ گفتم: چی؟ راننده گفت: راننده تاكسی، چون دو روز كار نكنی دیگه هیچی تو دست و بالت نیست، از صبح هی كلاچ، هی ترمز، پادرد، زانودرد، كمردرد، با این لوازم یدكی گرون، یه تصادفم بكنی كه دیگه واویلا می‌شه، هر مسیری مسافر بگه باید همون رو بری. به راننده نگاه كردم. راننده خندید و گفت: زندگی همه چیش همین‌جوره. می‌شه بهش خوب نگاه كرد، می‌شه بد نگاه كرد.
  2. یک تاکسی نوشت از طرف یک راننده تاکسی ناصر غیاثی « هوا گرم شده رسیده به پنج درجه بالای صفر امروز. باران است که می‌بارد و پاک می‌کند رد برف دیروز را. شنبه است. اول هفته و طبق معمول قحطی گرمای جان‌بخش مسافر. تازه یکی را پیاده کرده‌ام که برود پی زندگی‌اش ، برود به یک جای خلوت و آرام، درون خانه‌ای، کنار رودی یا آبگیر یا  بالای کوهی، در سکوت مطلق.

پشت چراغ قرمز ترمزدستی را می‌کشم. دست را می‌گذارم روی فرمان و سر را کف دست. به انعکاس نور چراغ ماشین‌ها و تابلوهای رنگین فروشگاه‌ها بر آب‌های جاری در خیابان نگاه می‌کنم، به آب باریکه‌ای که از کنار خیابان می‌گذرد، به گذر عمر، به آرزوها.....»

  1. و یک تاکسی نوشت از طرف یک مسافر سروش صحت « روی صندلی جلو نشسته بودم. راننده در حال راندن نگاهم کرد. چند لحظه بعد دوباره نگاهم کرد و گفت: «شما همونی که پنجشنبه‌ها، تاکسی‌ها را می‌نویسی؟» گفتم: «بله» و از اینکه یادداشت‌ها را خوانده هم تعجب کردم و هم خوشحال شدم. پرسید: «واقعیه؟» گفتم: «تقریباً» و لبخند زدم، فکر کردم او هم لبخند خواهد زد، اما فقط نگاهم کرد، بعد پرسید: «مرد هستی؟» گفتم: «بله، خیلی.» گفت: «پس به جای این همه راست و دروغ که از تو تاکسی ماها درآوردی، یه دفعه هم درد راننده تاکسی‌ها رو بنویس که مسوولان بخونن.» گفتم: «فکر نکنم مسوولان این یادداشت‌ها رو بخونن.» گفت: «تو چیکار داری؟ تو فقط قول بده درد ما رو بنویسی.»

مجموع رتبه (0)

0 از 5 ستاره

نظر خود را اضافه نمایید

ارسال نظر به عنوان مهمان

0
  • هیچ نظری یافت نشد.
در خبر نامه وب سایت ما عضو شوید تا از تازه ترین خبرها و مطالب در ایمیل خود باخبر شوید.