ما را به سخت جانی خود این گمان نبود

تحلیلی
Typography

به اهتمام : محبوبه وزیری

  سنکا فیلسوف و سیاستمدار رواقی روم باستان در شعری خطاب به رنج های بشر می گوید: « ای رنج ! اگر اندک باشی / تو را تاب می آورم/ اگر تاب آوردنی نباشی/ کوتاه خواهی بود.»

آمار فوتی های کووید ۱۹ به ۷۷۹۷ نفر رسید؛ ۱۰۳ روز، ۷۷۹۷ فوت. روزانه ۷۶ فوت. بیماری همه گیری مثل کرونا را اکثر ما برای اولین بار تجربه کردیم .سال شیوع وبا در ایران سال 1283 و سال گستردگی طاعون در جهان 1346 میلادی بوده است. نسل ما سیاه سرفه یا سرخک که باعث مرگ می شد را تجربه کرده ایم و زمانی که به مدرسه می رفتیم کودکانی را دیده ایم که دچار فلج بوده اند اما بیماری واگیردار در این حد گسترده را به یاد نداریم . بیماری که علاوه بر تبعات اجتماعی و اقتصادی آثار روانی بدی بر جای گذاشت . « ترس از مرگ در ایام کرونا» باعث شد ، رابطه انسانی جامعه دچار دگرگونی شود. « ترس از مرگ در ایام کرونا » فقط هراس ما از « نبودن» را تشدید نکرد بلکه نحوه « بودن» ما را هم عوض کرده است. آدم هایی که تا پیش از کرونا برای ابراز محبت یکدیگر را در آغوش می گرفتند و با هم دست می دادند . حالا دیگر باید با فاصله می ایستادند و از خلال ماسک با هم مکالمه می کردند . حضور دائمی مرگ در رسانه‌های جمعی موجب نگرانی مردم می‌شود. هیستری بقا، مناسبات انسانی را مختل می کند. همسایه شما به ناقل بالقوه‌ای بدل می‌شود که باید از وی دوری جست. افراد سالمند باید در تنهایی خود در خانه سالمندان جان بدهند، چرا که هیچکس به‌دلیل ریسک ابتلا، اجازه ملاقات آنها را ندارد. آیا طولانی ساختن زندگی به اندازه چند ماه بهتر از مرگ در تنهایی است؟ در این هیستری بقا، کاملا فراموش می‌کنیم که یک زندگی خوب چیست. در راستای بقا، حاضریم هرآنچه که زندگی را برای زیستن باارزش می‌سازد قربانی کنیم: معاشرت، هم‌نشینی و مجاورت. . ویروس کرونا با دو خصیصه بارز«همه جایی بودن» و «نامرئی بودن» تاثیرات شگرفی در روابط ما آدم ها بر جای گذاشت...

در « قرنطینه زیستن» هم دردناک بود . کارشناسان معتقدند این درد تا حد زیادی ناشی از مواجه شدن با « ملال ِ بودن در جهان» است . فعالیت ها و مناسبات روزمره ما معمولا موجب می شود  این ملال را به دست فراموشی بسپاریم اما « قرنطینه » نمی گذارد « بودن ِ ملال انگیزدر جهان» را فراموش کنیم . ما معمولا از سه طریق از زندگی مان ملال زدایی می کنیم و به آن معنا می بخشیم . لذت های کوچک ، مناسبات اجتماعی و طراحی هدف های میان مدت و دراز مدت برای زندگی. قرنطینه بخش مهمی از این سرچشمه های شادی را از ما گرفت .

مراقبت از بیمار نیز جنگ و جدالی بین عاطف و احساس از یک سو و عقل و منطق از سوی دیگر بود . در هنگام بیماری هر همسر و فرزندی می خواهد بر بالین بیمارش باشد ، او را تنها نگذارد . به او قوت دل دهد و آرامش کند . اما این بیماری همچون موجی در ساحل شنی ، یکی را به کام خود می کشید و بعد موذیانه خویشان او را نیز وسوسه می کرد تا برای نجاتش یکان یکان خود را به آب زنند و چون زنجیره ای انسانی در دل دریا غرق شئوند . اما مگر می شود در ساحل امن و آرام نشست و غرق شدن عزیزی را که در میان آب و امواج دست و پا می زند نظاره کرد؟ هر چه باداباد! عقل اما می گوید : در پی یافتن نجات غریق برآیید ! اما در این مورد کدام نجات غریق؟ این بود که جدال عقل و احساس تمامی نداشت . لحظه ای این و لحظه ای آن چیره بود و این بلاتکلیفی و بی تصمیمی اعصاب را خراش می داد و بر شدت درماندگی می افزود.

همه چیز در عصر کرونایی متفاوت از قبل شد حتی سوگواری. دیگر نمی شد برای شریک شدن در غم از دست دادن عزیزی به مراسم ختم او رفت یا صاحب عزا را در آغوش گرفت و همدردی کرد، در ایام کرونا خانواده ای که عزیزی را از دست می داد در سخت ترین شرایط روحی و روانی قرار می گیرد، چرا که همچنان محکوم به خانه نشینی بود. . فرق ندارد عزیز از دست رفته بر اثر کرونا جان باخته باشد یا هر بیماری دیگری، روز تشییع جنازه غریبانه و با حضور تعداد انگشت شماری از نزدیکانش به خاک سپرده می شود و همه چیز تمام می شود. در علم روانشناسی به چنین روندی سندرم سوگ ابراز نشده می گویند، این سندرم به این معنی است که فرد به هر دلیل و یا علتی در زمان مناسب، مکان مناسب و با شرایط مناسب نمی تواند سوگ عزیزانش را برگزار کند. مرگ هر عزیزی به معنای زخمی عمیق بر دل و جان است که سوگواری جمعی به تدریج مرهمی بر آن می گذارد و سبب تسلایش می شود . به همین علت در هنگامه مرگ ایرانیان دور هم جمع می شوند و با همدردی و همدلی بسیار مراسم متعددی برای سوگواری برگزار می کنند تشییع، تدفین، ترحیم، هفتم ، چهلم ، به واقع برای تحمل مصیبت شکل می گیرد . مصیبت دیدگان تنها نمی مانند . سوگواران در غم هم شریک می شوند و سر بر شانه یکدیگر اشک می رزند و به تدریج سبک می شوند .

و اما پرستارانی هم که ظرف ۴ ماه گذشته در بیمارستان های محل بستری بیماران کووید ۱۹ خدمت کردند در این مدت کوتاه شاهد حجم بالای مرگ بیماران بودند؛ بیش از ۷ هزار مرگ ظرف ۴ ماه. هنوز کسی نشمرده که در این ۱۰۳ روز، چشم های چند پرستار شاهد ۷۷۹۷ مرگ بود. هنوز هیچ پرستاری هم از رنج مشاهده مرگ تعریفی نداده. هنوز استخوان شکسته، داغ است. هنوز کووید ۱۹ قربانی می گیرد. پس درد، مثل تیر کشیدن لحظه ای دندان پوسیده، چند ثانیه ای یا حداکثر، چند ساعتی، حواس پرستار را مختل می کند و دوباره سینی داروها می رسد و دوباره حال یکی از همان ها که تداوم نفس هایش به پمپاژ ونتیلاتور بند است، بد می شود و پرستار فرصت نمی کند از خودش بپرسد «تو خوبی؟» هیچ آماری در دست نیست اما گفته می شود بسیاری از پرستاران دچار«اختلال استرسی پس از حادثه» شده اند. یک حادثه تلخ، حادثه ای است که ما در آن احساس خطر می کنیم، زندگی مان در معرض تهدید قرار می گیرد یا شاهد مردن یا مجروح شدن دیگران هستیم...

همه مواردی که ذکر شد نشان دهنده دگرگونی ساختارها ست. بسیاری به ضربه های روحی دیرپا دچار شدند . اما انسان جانوری مقاوم و وفق پذیر است. با این بادها نمی شکند . زندگی ادامه خواهد یافت.

منابع: شماره 66 اندیشه پویا

آفتاب یزد 2 اردیبهشت99

اعتماد 11 خرداد 99

مجموع رتبه (0)

0 از 5 ستاره

نظر خود را اضافه نمایید

ارسال نظر به عنوان مهمان

0
  • هیچ نظری یافت نشد.
در خبر نامه وب سایت ما عضو شوید تا از تازه ترین خبرها و مطالب در ایمیل خود باخبر شوید.