آینده در گرو آموزش است!

تحلیلی
Typography

حمید ضیایی

در شماره ی پیشین نکاتی را در باب فرهنگ و آثار تاریخی آورده بودم. قصد داشتم در همان شماره و یادداشت به مقوله ی آموزش ورود کنم؛ اما با توجه به اهمیت این مبحث، ترجیح را بر این گذاشتم تا با تفصیل بیشتری به این مقوله بپردازم.

هیچ جامعه ای را نمی توانید بیابید که خود را بی نیاز از آموزش بداند. بعضی بر این باورند که آموزش از مدرسه آغاز می شود. که البته حرفی نادرست است؛ می توان چنین مدعی بود که شالوده ی فرهنگ و آموزش از لالایی هایی که مادر بر بالین فرزند می خواند، آغاز می شود. با چنین تعریفی باید بپذیریم که آموزش، ابتدا از خانواده، که جامعه ی نخستین محسوب می شود، آغاز می گردد.

می توان چنین گفت که از زمانی که انسان بر روی زمین پا گذاشته، آموزش هم آغاز شده است. انسان_چه انسان بدوی و چه انسان مدرن_ هیچ گاه از آموزش فارغ نبوده و نخواهد بود. جهان همواره در حرکت است و این حرکت، لازمه اش آموختن مداوم است؛ یا به اصطلاح باید همواره به روز بود.

امر آموزش بسیار حیاتی و اساسی است. آموزش در عین اینکه می توان به آن نگاهی ساده داشت، اما باید اقرار کرد که امری است پیچیده. وقتی از آموزش سخن به میان می آید، تمام جنبه ها را باید در نظر داشت؛ چه در حوزه ی علوم انسانی و چه در حوزه ی علوم دیگر. آموزش نه آن است که تنها بتوان در کلاس درس یا دانشگاه فراگرفت. بلکه در کنار آموزش های آکادمیک، همواره انسان آموزش های سینه به سینه را هم فرا می گیرد. با این تعریف از آموزش می توان گفت: یک آموزگار کار کشته، می تواند ما را در درست ترین مسیر_چه علمی و چه تجربی_ قرار دهد و در مقابل چنین آموزگاری، جامعه می تواند به بیراهه برود.

چنانکه قبل از این آمد، آموزش از بدو تولد آغاز می شود. این آموزش، درست از اولین حرکتی که والدین برای فهماندن چیزی به کودک استفاده می کنند، آغاز می شود. این حرکت می تواند فرهنگی باشد و یا تربیتی.

با چنین تعریفی، امر آموزش یکی از وظایف کلیدی والدین محسوب می شود. با توجه به اهمیت این موضوع ابتدا باید چند سوال را مطرح کنیم:

_من چگونه پدر یا مادری هستم؟

_آیا من به عنوان پدر یا مادر، الگوی شایسته ای هستم؟

_آیا به عنوان پدر یا مادر، توانسته ام امکاناتِ رشد و شکوفاییِ همه جانبه ی استعدادهای فرزندم را مهیا کنم؟

 

بدون تردید، خانواده به عنوان نهادی مهم و بی بدیل، نخستین، مهمترین، و اصلی ترین پرورشگاه و آموزشگاه فرد محسوب می شود. به یاد داشته باشید که خانواده نخستین است، اما آخرین نیست! اما همین جامعه ی نخستین، نقشی تعیین کننده در ایجاد جامعه ای ایده آل ایفا می کند.

کودکان قبل از ورود به مدرسه، بیشترین تأثیر را از خانواده می پذیرند. در این دوران شالوده ی فکری و شخصیتی کودکان بسط می یابد. از همین رو خانواده نقشی کلیدی در جامعه دارد.

به عنوان مثال در اکثر قریب به اتفاق، کودکی که در خانواده ای علاقه مند به فرهنگ و هنر رشد می کند، بیشتر به همین سمت سوق می یابد و گرایشات فرهنگی_هنری در او بیشتر است. مهم است که در یک خانواده والدین چه کاری انجام می دهند تا کودک از ایشان پیروی کند.

سرنوشت جوامع در گرو دو چیز است: قانون و آموزش! انسان در سایه ی قانون می تواند احساس امنیت و مسئولیت کند؛ و در سایه ی آموزش می تواند ببالد و ورزیده شود.

از همین رو، این دو را می توان چفت و بست جامعه ای دانست که در آن می توان به بهبودی امید بست.

آموزش، همانطور که ذکر شد امری ساده و در عین حال پیچیده است. قبل از آنکه بخواهیم به دیگری آموزش بدهیم باید آگاهی خود را محک بزنیم و صلاحیت خود را بسنجیم. اگر در آن احساس نقصان می کنیم، می باید برای رفع آن همتی والا اتخاد کنیم؛ به همین جهت است که باید قبل از هرچیز سوالاتی که پیش از این آمد را از خود بپرسیم!

با چنین دیدگاهی و طرح چنین پرسشی از خود، رویه ی دیگری از آموزش به ما نشان داده می شود. و آن آموزش والدین است.

 

آموزش های فرهنگی:

امروزه یکی از دغدغه های انسانی حفظ میراث فرهنگی و تاریخی است. چرا که انسان در سایه ی تاریخ و فرهنگ است که می تواند هوّیت خود را حفظ کند. برخلاف بعضی باورها که امروز معتقدند گذشته را باید به کناری نهاد، و با جامعه ی روزِ دنیا همسو شد، معتقدم که چنین برداشتی خطاست. چرا که انسان همواره باید به گذشته نگاه کند تا درس بگیرد. اگر ما گذشته ی فرهنگی و تاریخی خود را به فراموشی بسپاریم، بی شک محکوم به تکرار خواهیم شد و هیچ آفتی را بالاتر از تکرار نمی توان برای جامعه ای متصور شد. در جوامع پیشرفته اهمیت چنین آموزشی بسیار بالاست. اما نگارنده نمی دانم تا چه میزان خانواده های ایرانی برای چنین موضوع مهمی ارزش قایل هستند و تا چه میزان جزو دغدغه های اصلی شان محسوب می شود؟

اما به جِدّ امیدوارم که اگر جزو دغدغه های اولیه نیست، حداقل جزو دغدغه های ثانویه شان باشد! چرا که ما زمانی می توانیم هوّیت و فرهنگ را خود را حفظ کنیم و به آیندگان بسپاریم که قبل از هر چیز، خودمان آموزش ها و شناخت های حفظ و نگه داری آن را آموخته باشیم.

متأسفانه چنین مسأله ای مغفول مانده و از سمت ادارات مربوط چون: میراث فرهنگی و شهرداری ها و دهیاری ها نیز اقدامی صورت نمی پذیرد. یا اگر پذیرفته آن قدر گستردگی نداشته که بتوانیم بگوییم به تمامی اطلاع رسانی و فرهنگ سازی شده است.

یکی از اقداماتی که باید از سمت میراث فرهنگی و شهرداری ها صورت پذیرد، چاپ کلانما(بروشور، کاتالوگ)های آموزشی است. در این کالانماها می توان به معرفی آثار تاریخی و فرهنگی منطقه پرداخت.

به عنوان مثال: آموزشِ نحوه ی مهمان پذیری و برخورد با گردشگر؛ آشنایی با قوانین و ضوابط مربوط به میراث فرهنگی و تاریخی؛ مسئولیت های شهروندی در قبال چنین آثاری؛ و... را می توان بدین وسیله آموزش داد.

امروزه بستر چنین کارهایی فراهم است. دنیای مجازی که یکی از پرکاربردترین ابزارِ در اختیارِ مردم است می تواند در راه آشنایی و اعتلای چنین حرکتی مؤثر واقع شود. دیگر ابزار چون نشریات، رسانه ها، و... را نیز می توان در اختیار گرفت.

نگارنده امیدوارم که روزی هرکدام از شهروندان به طور خودجوش در راه شناختن و شناساندن فرهنگ هر منطقه همت بگمارند تا بتوانیم در سایه ی چنین فرهنگ و تاریخی بیش از پیش ببالیم.

 

مجموع رتبه (0)

0 از 5 ستاره

نظر خود را اضافه نمایید

ارسال نظر به عنوان مهمان

0
  • هیچ نظری یافت نشد.
در خبر نامه وب سایت ما عضو شوید تا از تازه ترین خبرها و مطالب در ایمیل خود باخبر شوید.