هنر هدف است؛ نه وسیله!

تحلیلی
Typography

حمید ضیایی
امروزه کمتر کسی به طور جدی به مقوله ی «هنر» به معنای واقعی کلمه می پردازد. هنر، در نقشِ وسیله ای برای کسب شهرت ظاهر شده است. این بِدان معناست که هنر را به عنوان وسیله برگزیده اند؛ وسیله ای که خود هدفی والا و در ساحات اجتماعی سرنوشت ساز است.

در این جا به ذکر چند نمونه از آسیب هایی که گریبان گیر هنر شده است، بسنده خواهم کرد. هر چند قبل از هر چیز باید اعتراف کنم که قصد تجویز و صادر کردن حکمی قطعی ندارم؛ فقط برخی نشانه ها و کج فهمی ها را بررسی می کنم و نتیجه گیری را به خود خواننده وا می گذارم.

هنر در ساحت اجتماعی خود، هرگز وسیله نبوده، هدف بوده است. هدفی که غایت آن تغییر نظام فکری و اجتماعی است. هنر در ساحت اجتماعی خود همواره هدفی جز فرهنگ سازی های مثبت نداشته است. هنرِ متعهد نمی تواند غیر از این عمل کند. شاید بعضی به هنر متعهد اعتقاد نداشته باشند؛ اما در پاسخ خواهم گفت: «هنر در ذاتِ خود هیج تعهدی ندارد، این هنرمند است که متعهد می شود».  این دو مقوله را هم نمی توان از هم جدا دانست، چرا که هنر و هنرمند همواره توأمان یکدیگرند.

هنر، زبان گویای جامعه ای است که هنرمند در آن زیست می کند. هنر متعهد خود را از جامعه جدا نمی داند. بلکه همواره به نیازها و خواسته های اجتماع توجه می کند و آن را با تمام وجود ادراک می کند و پس از درونی سازی آن خواست و نیاز، آن را به زیباترین شکل ممکن ارائه می دهد.

قصد ورود به مبحث «زیبایی شناسی» در هنر را ندارم، چرا که نه فرصت آن است و نه دانشی دندان گیر در این حوزه دارم. پس این مبحث را به فرصتی دیگر وا می گذارم.

هنر و هنرمند:

امروزه هنر و هنرمند تعریفی گسترده یافته است. به طوری که گاهی به یک آشپز نمونه و عالی هم هنرمند می گویند. از همین قبیل است: تراشکار، صافکار، نقاش ساختمان و...

این ها تعریفی عام است و به حوزه ی هنر که مقصود ماست، ارتباطی ندارد. ما که نمی توانیم در خیابان راه بیفتیم و یقه ی مردم را بگیریم و به آن ها بگوییم چه چیز هنر است و چه چیز فن!

هنر زمانی معنای حقیقی خود را می یابد که «هنرمند» اثری با توجه به اندیشه و جهان بینی خود خلق کند. اثری که هم بکر باشد و هم پیام آور. با توجه به چنین تعریفی باید بگوییم معنا و صورت در هنر دو جزء جدایی ناپذیرند. البته برای هنرمندی که فلسفه بداند؛ تاریخ بداند؛ جامعه شناسی و روانشناسی بداند! چنین هنرمندی می داند چه چیزی خلق می کند و اثرش در بر دارنده ی چه پیامی است. از همین رو می توان برای هنر، تعهد قائل شد.

البته بعضی بر این اعتقادند که برخی آثار هنری جنبه ی سرگرمی دارند. این را باید برای چنین استدلالی اضافه کنم که هر اثر هنری که از اصالت برخوردار باشد_ چه هنر جدی و چه طنز و سرگرمی_ نمی تواند بدون پیام برای مخاطب ارائه شود.

آثار هنری چون: موسیقی، نقاشی، رمان، شعر، عکس، مجسمه سازی، و... زمانی ارزش هنری پیدا می کنند که حامل پیامی مهم و جدی باشند. به عنوان مثل در جایی خواندم که « یک روز یک افسر آلمانی در جریان جهان جهانی دوم از کارگاه پیکاسو در پاریس دیدن می کند. وقتی نگاهش به تابلوی «گِرنیکا» می افتد و از آشوب نوگرایانه ای که در آن نقاشی مشهود بوده شگفت زده می شود از پیکاسو می پرسد:_ این کار شماست؟_ و پیکاسو به آرامی می گوید:_ نه ! این کار شماست!».(۱)

آنچه از این داستان و پاسخ پیکاسو بر می آید نشان دهنده ی تعهد و اندیشه است. دیدن یک اتفاق و تصویر کردن آن برای زنده ماندن در تاریخ، وجه دیگری از تعهد در هنر است.

حال می توان با چنین دیدگاهی بازگشت و تمام آثار هنری که تاکنون مورد پسندمان بوده را بازنگری کنیم. و در عین حال به رازِ ماندگاری آثار هنری مهم در تاریخ پی ببریم!

 

من هرگز نتوانستم بدون مرزبندی به آثار هنری نگاه کنم. بعضی بر این مرزبندی خُرده می گیرند؛ اما من هرگز نمی توانم در یک اثر، مرز اخلاق و اندیشه و اجتماع را نادیده بگیرم. چنین آسان گیری ها موجب ترویج ابتذال فرهنگی است. اگر چه امروز حواسمان به این مهم نباشد؛ اما این سازی است که صدایش فردا در خواهد آمد. آینده عادل ترین و در عین حال بی رحم ترین منتقد آثاری است که امروزه در حال تولید و عرضه هستند.

نمونه های متعددی از آثار مبتذل شبه فرهنگی را می توان برشمرد. آثاری که خالی از محتوا، اندیشه و صورت است و مانند قارچ در حال تکثیر است. باید بگویم که متأسفانه چنین آثاری در اجتماع با اقبال هم رو به رو می شوند و این توهّم را برای صادرکننده ی آن به وجود می آورد که شق القمر کرده است. اما وقتی جانِ کلام آن آثار را بررسی کنیم چیزی دست گیرمان که نمی شود هیچ! همان چه را هم که داریم، از ما باز پس می گیرد.

اشعار سطحی در قطعات موسیقی، آهنگ سازی های تکراری و بی معنا، شعرهایی که به اسم شعر سپید منتشر می شوند و... نیز از همین دسته اند.

انسان ها برای غذایی که مصرف می کنند بسیار وسواس به خرج می دهند تا بهترین آن را انتخاب و مصرف کنند. اما نمی دانم چرا کسی برای غذای روح که مهم تر از غذای جسم است، اهمیتی قائل نمی شود. سخنم را با پندی از بیهقی از کتاب «تاریخ بیهقی» به پایان می برم:

«و مردمان را، هر کسی نفْسی است و آن را روح گویند، سخت بزرگ و پرمایه، و تنی است که آن را جسم گویند، سخت خُرد و فرومایه. و چون جسم را طبیبان و معالجان اختیار کنند تا هر بیماری‌ای که افتد زود علاج کنند و داروها و غذاهای آن بسازند تا به صلاح باز آید؛ سزاوارتر که روح را طبیبان و معالجان گزینند تا آن آفت را نیز معالجت کنند، که هر خردمندی که این نکند، بد اختیاری که او کرده است، که مهم تر را فرو گذاشته است و دست در نامهم تر زده است. و چنانکه آن طبیبان را داروها و عَقاقیر(گیاهان دارویی) است و از هندوستان و هر جا آورده، این طبیبان را نیز داروهاست و آن خِرد است و تجارب پسندیده، چه دیده و چه از کتب خوانده».(۲)

بیهقی می گوید: جسم را که با دارو درمان می کنیم، اما از روح که مهم تر از جسم است غافلیم. و همان طور که برای دردهای جسمانی به پزشک مراجعه می کنیم و درمان را از او می خواهیم؛ روح نیز پزشک دارد و آن خِرد و عقل و تجارت پسندیده است. چه آنهایی که خودمان تجربه می کنیم و چه آنها که در کتاب ها می خوانیم.

با این تعریف بیهقی باید بگوییم که غذای روح چه بسا مهم تر از غذای جسم است و اگر غذای روحمان مطلوب نباشد چه بسا ما را به بیماری هایی دچار کند که درمان آن زمان‌بر باشد.

 

 

 

 

 

 

1)«گِرنیکا، نام اثری از نقاش معاصر اسپانیایی به نام پابلو پیکاسو است که در آن بمباران دهکده ی گرنیکا در شمال این کشور را که در خلال جنگ جهانی دوم و جنگ داخلی اسپانیا، توسط بمب افکن های آلمان نازی در 26 آوریل 1937 اتفاق افتاد، به تصویر کشیده است.»

 

 

۲)تاریخ بیهقی، تصحیح استاد علی‌اکبر فیاض، دانشگاه فردوسی

مجموع رتبه (0)

0 از 5 ستاره

نظر خود را اضافه نمایید

ارسال نظر به عنوان مهمان

0
  • هیچ نظری یافت نشد.
در خبر نامه وب سایت ما عضو شوید تا از تازه ترین خبرها و مطالب در ایمیل خود باخبر شوید.