کاشمر و آه و حسرتی در فراق روحیه ترشیز دوستی

اخبار ترشیز
Typography

هر از گاه به دیدار یکی از آشنایان اصلاح‏طلب خود می‏روم. هر دو از حُب و بُغض‏های سیاسی جاری در ترشیز گله‏مند هستیم. هر دو بر اختلافات فیمابین واقفیم، حتی مشترکاتمان را می‏دانیم و هر دو حیرانیم

چرا بزرگترهای هر طیف و اتاق‏های فکر فقط در باره اختلافات حرف می‏زنند؟ چرا همه اشاراتی به وجود اشتراکات دارند، ولی در عین حال میلی به ایجاد وحدتی حول این اشتراکات ندارند؟ توسعه و پیشرفت سه شهرستان مشترک‏المنافع کاشمر و بردسکن و خلیل‏آباد در سرزمین ترشیز می‏تواند نقطه اشتراک دو طیف سیاسی باشد.

آن آشنای اصلاح‏طلب در درددلهایش در باره نبود این وحدت به نکات خوبی اشاره می‏کند. از دید وی سران طیف‏های سیاسی ترشیز کهن با مباحثی چون ناسیونالیسم عقلایی آشنا نیستند. حُب‏الوطن در میان سیاسیون ما ضعیف است. اهالی سیاست ترشیز نگاهی بومی به دیارشان ندارند. هر دو برای این باورها شاهد مثال‏های متعددی داریم. یقین شما خواننده محترم هم با ما موافق هستید که در دیار ما کسب قدرت برای برخی یک هدف است. برای رسیدن به این هدف برخی به هر وسیله‏ای چنگ می‏زنند. تاکید بر وجود روحیه ماکیاولی در میان سیاسیون نداریم، ولی قدرت به هر بها هوادارانی دارند.

این میل به قدرت به حدی در برخی شدید است که شاهدیم این برخی هر از گاه از این طیف به آن طیف در مهاجرت و هجرت هستند. امروز در ستاد بلوکیان هستند و فردا با خباز صبحانه می‏خورند و یادشان هست که در فلان مجلس اسماعیل‏نیا شرکت کنند. حواسشان است که به مطب کدام دکتر بروند و در بحث اقتصاد با کدام کاندیدای احتمالی مشورت نمایند و یا در حوزه مسایل دانشگاهی به محضر کدام کاندیدای احتمالی سرکی بکشند.  از مهاجران بین طیف‏ها که بگذریم هستند دیگرانی که با تعصبی خاص حامی یک طیف هستند.

واضح و مبرهن است عضویت همراه با تعصب در یک طیف سیاسی ایرادی ندارد، ایراد آنجاست که این تعصب باعث سیاه و سفید دیدن افراد شود، اینان با رنگ‏های دیگر انگار مشکل دارند و حداقل آن که زیاد به خاکستری معتقد نیستند. صاحب تعصب همه را با ظرف طیف خودش می‏بیند، کاه رقیب را کوه و کوه رفیق را کاه می‏بیند. در این میانه این تعصب باعث عدم توجه به وجوه اشتراک متعصبین دو طیف می‏شود. این تعصب برای توسعه و پیشرفت کاشمر و ترشیز چونان یک آفت خودنمایی می‏کند. کاش می‏شد سلسله مصاحبه‏های چالشی بر متعصبان دو طیف داشت.

در این مصاحبه فرضی شاید این ضرب‏المثل را بشنوید که؛ « دیگی که برای ما نجوشد بگذار کله سنگ در آن بجوشد!». این شاید خیلی دردناک است. نقل است در شهرهای اطراف ترشیز کهن هستند سرزمین‏های که با آمد و رفت حیدر و نعمت، ریتم توسعه شهر و شهرستان تغییری نمی‏کند. انگار فرادستان آن شهر را اراده بر آن است که در کنار همه اختلافات و مشکلات، به طور مشترک به توسعه و بالندگی و پیشرفت دیارشان بپردازند. در برخی از این شهرستان‏ها شاهد اقبال تشکل‏های سیاسی چپ  و راست به حضور فرماندار و مدیران بومی هستیم.

در این شهرها نوعی حب وطن عاقلانه در جریان است. دوستی نقل می‏کرد؛" در یکی از شهرهای اطراف شهر در وقت نماز در مسجدی بزرگ متوجه حضور نماینده شدم که بی‏ریا میکروفون بدست ایستاده بود و از اهالی برای ایجاد دانشگاه در دیارشان کمک می‏خواست. گویا بخش اعظم حضار هواداران رقیب انتخاباتی وی بودند، وقتی نماینده عرایضش تموم شد، مخالفانش بیشتر از موافقانش همراهی کرده بودند". در این قبیل نواحی از حُب علی یا یُغض معاویه کاری انجام نمی‏شود. نوعی اصالت نگاه بومی در این مناطق موج می‏زند. چرا دیار ما اینگونه نیست؟

روزگاری یادداشتی در باره فرار سرمایه از کاشمر نوشته بودم، فرماندار وقت که بعدها معاون استاندار شده بود، مرا فرا خواند و از آن یادداشت فرار سرمایه‏ها از کاشمر تعریف کرد و خواهان استمرار این قبیل یادداشت‏ها شد و این در حالی بود که برخی از مسئولان وقت بر بنده توپیدند که چرا آبروی شهر و شهرستان را در این رسانه یا آن رسانه استانی و ملی برده‏ای؟ و جالب است بدانید عزیزی از استانداری از این یادداشت تشکر کرده بود! در هر حال حُب‏الوطن مسئول بومی متخصص و متعهد و توسعه‏شناس می‏خواهد. حُب‏الوطن مسئول بومی دلسوزی می‏خواهد که بیش از یک دهه در یک سمت مدیریتی نباشد.

باور بفرمایید باید برخی از سران دو طیف سیاسی کاشمر و چه بسان ترشیز باید به افتخار بازنشستگی نایل بیایند و بروند یک گوشه دنج خاطراتشان را بنویسند. کاشمر از خشکسالی رنج می‏برد و برخی در دوران اقتدارشان برای این شهر مراکز صنعتی نیازمند آب را رقم زدند. این زمستان که بهار است ولی بود زمستانی که تنگی لوله‏ انتقال گاز باعث عدم اقبال رای دهندگان به این و اقبال به آن شد. مثل این حکایت دوبانده شدن محور کاشمر به سه راه شادمهر که برای برخی باعث عدم انتخاب مجدد یکی و انتخاب مجدد یکی دیگر شد. برخی در دوران اقتدارشان به رسیدگی به راه‏های کاشمر وقعی ننهادند!

این روزها کاشمر نیازمند یک همدلی و همراهی میان قطب‏های سیاسی و اعوان و انصار ریز و درشت آنهاست، این همدلی و همراهی در توجه به توسعه و پیشرفت کاشمر و ترشیز خلاصه شده است. هدف از بین بردن اختلاف سلیقه‏ها نیست. حامیان این ور و آن ور مرام و مشی خود را حفظ کنند ولی کاش باور کنند که در کنار این حمایت‏ها باید به آینده فرزندانش و نوادگانشان بیاندیشند. گاهی زود دیر می‏شود. کاش ریس سفیدی بود و میان دو طیف سیاسی شهر و شهرستان و ترشیز کهن در بحث توسعه و پیشرفت منطقه همگرایی ایجاد می‏کرد.

کاش منم منم‏های خودخواهانه متعصبین صاحب نفوذ هر دو طیف جای خود را به توجه به آینده کاشمر و ترشیز می‏داد. در این صورت مسیر سه راه شادمهر تا خود سه راهی اسب‏کشان در نزدیکی بیارجمند استان سمنان دو بانده بود. کاشمر و جای جای ترشیز به لطف توجه به معادن و استحصال و فراور آن مشکل بیکاری نداشت. کشاورزی کاشمر مکانیزه شده بود و صنایع تبدیلی و بسته‏بندی در این حوزه فعال شده بود. اگر این همدلی و همراهی و همگرایی بود کاشمر دیگر تبعیدگاه نبود و همه برای توسعه و پیشرفت شهر کار می‏کردند آن هم کارستان.

آن دوست اصلاح‏طلب به نقد درون طیفی معتقد بود و آرزو داشت رقیبش یعنی اصولگرایان هم به نقد درون طیفی توجه ویژه بکنند. از منظر او توجه به پیشرفت کاشمر و ترشیز باید شاه بیت وحدت سیاسیون کاشمر باشد تا همه با هم بتوانند برای این دیار و آینده‏اش کاری شایسته و بایسته بکنند. کاشمر به ناسیونالیسم عقلانی نیاز دارد. تمام ترشیز بسان تمام ایران سرای من است. باید برای عمران و پیشرفت و بالندگی این دیار اهورایی به یکدیگر کمک کنیم. نباید زیر پای هم را خالی کرد. نباید با تعصب همدیگر را نقد نمود. در هر حال گاهی زود دیر می‏شود و آیندگان امروز ما را قضاوت خواهند کرد.

 

مجموع رتبه (0)

0 از 5 ستاره

نظر خود را اضافه نمایید

ارسال نظر به عنوان مهمان

0

کاربرانی که در این گفتگو شرکت کرده اند

در خبر نامه وب سایت ما عضو شوید تا از تازه ترین خبرها و مطالب در ایمیل خود باخبر شوید.