فدافن روستایی قدیمی با آداب و رسومی ماندگار

اخبار ترشیز
Typography

فاطمه نبوی ثالث 

فولکلور یا فرهنگ عامه مجموعه ای از " دانستنیها " و اعمال و رفتاری دانسته اند که در میان عامه مردم سینه به سینه از نسلی به نسل دیگر منتقل می شود. ثبت و ضبط  و مکتوب نمودن آنچه روستاییان از گذشته به خاطر دارند یادگاری ارزشمند  و ماندگار ایجاد می نماید .

بررسی فولکلور و مصاحبه با مردم روستای فدافن هم بدین منظور انجام شده است .

در بدو ورود به فدافن تفاوتی بین روستا و شهر نمی بینید. خانه هایی با بلوک سیمانی ، خانه های چند طبقه ، مغازه هایی با سبک جدید احساس ورود به روستا را برای شما تداعی نمی کند. باید از این خط عبور کنید و وارد کوچه هاي پر پیچ و خم آن و خانه هاي کاهگلی و بافت قدیمی مشرف بر آن شوید تا  بافت بسیار زیبا  و منحصر به فرد روستا را ببینید . این بافت می تواند زمینه توسعه گردشگری را در منطقه ایجاد نماید.

اولین فردی که با وی گفتگو می کنیم آقای علی استادکار عضو شورای اسلامی روستای فدافن است  . وی می گوید: فدافن روستایی است از توابع بخش مرکزی شهرستان کاشمر در استان خراسان رضوی یکی از روستاهای پرجمعیت کاشمر با 1600 خانوار  است . این روستا در دهستان بالا ولایت قرار دارد. روستای فدافن با قدمتی هزار ساله از روستاهای دارای فرهنگ و تمدن غنی است .نخل گردانی یکی از آیین های تعزیه امام حسین (ع)  که در روستای فدافن برگزار می شود ثبت ملی شده است. عشق به اهل بیت (ع) و سرور و سالار شهیدان از سرمایه های اصلی این روستاست. اعتقادات مذهبی با رگ و خون مردم  عجین شده است. وجود مساجد و شرکت مردم در مناسبات مذهبی نشان دهنده پیوند عمیق مردم با اعتقادات آنهاست.  مسجد قریب این روستا قدمتی دیرینه دارد.روستای فدافن به عنوان یک روستای دارای وقفیات در شهرستان کاشمر مطرح است.

زهره خزاعی کتابدار روستا فدافن هم با اشاره به این که روستای فدافن به عنوان رروستای دوستدار کتاب معرفی شده است اظهار داشت: کتابخانه فدک فدافن با 722 نفر عضو فعال و بالغ بر10000هزار کتاب در سال 1397 به  ارائه  خدمت سراسری( کشوری ) می پردازد . ودر این مکان برنامه ها ی مناسبتی و نمایشگاه کتاب و جشن های ملی و مذهبی برپا می شود و این برنامه ها با کمک مردم فهیم و مسئولین دلسوز صورت می گیرد.در دو دوره جشنواره رضوی کسب روستای برگزیده استان در سالهای 1397-1396 و کسب روستای برگزیده کشوری در سال1396 را به خود اختصاص داده است. مردم روستای فدافن کتاب را دوست دارند. اگر با آنها صحبت کنید می بینید  که کتابخوانی به چند سال گذشته منحصر نشده است ، بلکه آنچه ما در کوله مان داریم ماحصل گذشتگانمان است و خوشبختانه این میراث را ما بردوش می کشیم . بیشتر مردم دیار ما به خصوص کودکانمان را سعی داریم با کتاب دوست کنیم . کودکان ما به کتاب های بیشتری نیاز دارند و امیدواریم با نگاه دلسوزانه مسئولین و خیرین نیک اندیش این نیاز تامین گردد.

 

پای صحبت آقای میرزا علی خندان هم نشستیم . وی که متولد 1312  است . دارای حافظه ای سرشار از اندخته های نغز، غزل و اشعار مذهبی است. به عنوان مداح در فدافن فعالیت می کند . مورد اعتماد مردم روستاست و محل رجوع مردم در هنگام گرفتاری ها تا با اذکار یا دعا در حق آنان مشکلی از کارشان باز شود. میرزا علی خندان  از رسم های مختلف روستا برایمان گفت که ذکر آنها خالی از لطف نیست. وی در باره آیین عزاداری سالار شهیدان امام حسین (ع) می گوید: از اول محرم سر هر کوچه ای علم عزا بر پا می کردند. عزاداری به شکل هیاتی نبود . مسجد قریب هم محلی بود برای نوحه خوانی و عزاداری . مسجد را قالیچه و قالی می بستند و زن و مرد و پیر و جوان جمع می شدند . دو نفر روضه می خواندند و مردم هم گریه می کردند. در پایان هم به مردم غذا می دادند. هزینه غذا از وقفیات روستا  تامین می شد.

میرزا علی خندان از مراسم ماه رمضان هم می گوید: در ماه رمضان چه موقع سرما ، چه هنگام گرما مردم هم کار می کردند هم روزه می گرفتند. یکی از کارهای مردم در زمستان تهیه یخ برای فصل گرما بود.، مخصوصا زمانی که ماه رمضان در تابستان قرار می گرفت. مردم آب ها را در یک استخر بزرگ جمع می کردند تا یخ بزند . یخ ها را تکه تکه می کردند  و به یخدان فروتقه می بردند و بعد در ماه رمضان و روزهای گرم تابستان که هم کار کشاورزی انجام می دادند و هم روزه داشتند از یخ  استفاده می کردند. یکی دیگر از کارهای ماه رمضان «شوخوانی» بود. من بالای پشت بام می رفتم و این اشعار را می خواندم.

شد وقت آن كه درد نهان را دوا كنيم

 

روى نياز خويش به سوى خدا كنيم

 

اى خفتگان بستر راحت سحر رسيد

 

خيزيد تا كه چاره جرم و خطا كنيم

 

بيگانگى بس است زدرگاه كردگار

 

خود را دمى به خالق خود آشنا كنيم

 

تا صبح عمر ما ننموده است رو به شام

 

كارى براى خجلت روز جزا كنيم

یک عده هم طبل بر می داشتند و طبل می زدند . طبل اول تا اذان صبح فاصله داشت و طبل آخر به اذان نزدیک بود. عده ای هم با هر وسیله ای که صدا تولید می کرد در کوچه ها سر و صدا برای بیدار کردن مردم ایجاد می کردند. بعضی ها هم در خانه های همسایه هاشان در می زدند و آنها را از خواب بیدار می کردند.

وی چاووش خوانی را هم یکی از مرسومات این روستا می داند که بیشتر در استقبال و بدرقه مسافران و زائران  امامان خوانده می شد.

 

شکرِ خدا که تیر دعا بر هدف رسید       روی سیاه ما به ضریح نجف رسید

هر مطلبی که در دل ما بود یک به یک     بر عرض بارگاه شهِ لافتی رسید

***                        

می روم در خدمت شاهی که ایوانش طلاست

پادشاه هفت کشور پیش احسانش گداست

زائر شاه رضا دارد ثواب بیشمار

هفت هزار و هفت صد و هفتاد حج کبریاست

میرزا علی خندان از گذشته های روستا می گوید که آبادانی و آبادی در آن زیاد بود . برکت بود . مردم با کار کشاورزی زندگی می کردند. در هر خانه ای دار قالی بافی بر پا بود. او می گوید امروز برکت از زمین ها رفته است  . قبلا آب قنات زیاد بود و چاه ها پرآب بودند. مردم گندم و جو درو می کردند و همه از آن بهره می بردند. دروگر و خوشه چین در فصل برداشت خوشحال بودند و شعر می خواندند.

 

از شب یلدا هم می گوید: مردم از قبل تدارک شب یلدا را می دیدند . اگر آجیل و میوه داشتند ، نمی خوردند و برای شب چله نگه می داشند. شب چله هم دور هم جمع می شدند و داستان امیر ارسلان نامدار و سبز پری را یک نفر می خواند و بقیه هم گوش می کردند. گفتنی است داستان سبز پری داستان دو شاهزاده است که عاشق دو پری می شوند . داستان با تخیلات و اشعاری همراه است . اشعار سبزپری در عین سادگی و قابل فهم بودن به کتاب ارزش ویژه ای داده است. در قسمتی از داستان شاهزاده از دوری سبزپری شکایت می کند و سبزپری به او می گوید:

« این فغان و زاریت از بهر کیست

آه شب بیداریت از بهر کیست

اشک خونینت ز مژگان از چه ریخت

جور و ظلم و خواریت از بهر کیست»

و شاهزاده پاسخ می دهد:

می کشم آه و فغان از دست تو

می کنم سیر جهان از دست تو

کرده ام از خون گریبان را خراب

خون چکد از دیدگان از دست تو

 

 

 آقای حبیب الله خزاعیان هم بخشی دیگر از مرسومات روستا را شرح داد. وی می گوید: نخل گردانی یکی از آیین های تعزیه داری امام حسین (ع) در فدافن است. مردم فدافن روز دوازدهم محرم نخل را از روستا به سمت شهر حرکت می دهند. نخل فدافن که نمادی از تابوت امام حسین (ع) است از چوب های به هم متصل و سقف شیروانی تشکیل شده است. نخل قدیمی فدافن از نخل فعلی بزرگتر یبود. از چند روز به محرم آزین بندی نخل شروع می شود. نخل با پارچه ها آذین بسته می شود. در داخل آن زنگی گذاشته می شود . برای شروع حرکت نخل گوسفند قربانی می شود. 34 نفر از مردان نیرومند نخل را به حرکت در می آورند. این افراد از قبل انتخاب می شوند و هر کدام باید یک شال به طریقی که آن هم مشخص است ببندند. 4 نفر مهار کش سر 4 طناب از نخل را به دوش دارند و این چهار نفر هستند که دوران و چرخش نخل و کنترل نخل را به عهده دارند. در بین راه تعدادی از افرادی که آنها هم باید توانایی لازم برای حمل نخل را داشته باشند، به افراد اصلی کمک می رسانند. نخل را تا شهر کاشمر حمل می کنند. یک اسب سفید که آن هم زینت داده شده و خون آلود هم شده است در جلو نخل حرکت می کند . این اسب نماد ذوالجناح اسب حضرت امام حسین (ع) است. حرکت چرخی نخل سه دور به سمت راست و سپس سه دور به سمت چپ است. دو چاووشی خوان بر روی نخل می خوانند. و مردم با « حسین، حسین» «حیدر،حیدر » پاسخ می دهند.

حبیب الله خزاعیان می گوید : نخل گردانی روستای فدافن ثبت ملی شده است و همچنین از ما دعوت شد و نخل را به تهران هم بردیم و در مسابقات آیینی عزاداری شرکت کردیم و موفق به کسب رتبه هم شدیم.

وی همچنین از قدمت روستای فدافن می گوید:روستای فدافن خیلی قدمت دارد. در قدیم برای این که مغول ها و ترکمن ها به فدافن حمله نکنند . دور تا دور قلعه فدافن خندق کنده بودند. و از جایی که تا چند سال پیش سرو فدافن وجود داشت . آب را به خندق سرازیر می کردند تا این افراد نتوانند وارد روستا شوند . الان هم رد خندق در کنار تکیه علی اکبری جایی که مسیر قبرستان جدید روستاست دیده می شود.  برای این که مردم در هنگام حمله ترکمن ها دچار مضیقه نشوند یک انبار گندم و یک انبار آب در ده داشتیم. هنوز بقایای 4 حوض انبار در ده وجود دارد.

حبیب الله خزاعیان از آداب و رسوم برداشت گندم نیز خاطره دارد: اگر گندم ها بلند می شدند و به دور هم می پیچیدند می گفتیم این زمین «خضرویه » شده است یعنی حضرت خضر به این زمین رو کرده است و با برکت شده است . مردم برای این زمین همه با هم جمع می شدند و زمین را درو می کردند.

وی همچنین خاطر نشان می کند که مردم روستای فدافن با منگال که وسیله ای بزرگتر از داس و کمانی شکل است گندم را درو می کردند. روش درو مردم فدافن با مردم دیگر روستاها متفاوت بود . مردم فدافن با بغل پا گندم را نگه می داشتند و درو می کردند در صورتی که مردم دیگر روستاها گندم را با یک دست دسته می کردند و با دست دیگر درو می کردند. برای جمع آوری گندم بارها بین مردم دو روستا مسابقه برگزار می شد. و در برگزاری مسابقات هم سخت گیری می شد. وی از مسابقه روستای خودشان با یک روستای دیگر می گوید که توان  تعداد زیادی از افراد اجازه اتمام مسابقه را به آنها نداده است. شرایط مسابقه نخوردن آب ، نخوردن غذا و توقف نکردن تا اتمام برداشت گندم از زمین بوده است.

بی بی زینت حسینی که همه او را به نام « بی بی شهربانو» می شناسندهم در مورد آداب و رسوم روستای فدافن می گوید.یک ماه مانده به عید نوروز ، هر روز در خانه یکی از همسایه ها نان ، و قطاب و تافتون درست می کردیم. رسم فدافن چیدن سفره برای عید بود . نان و شیرینی و نقل و بادام و آجیل ، ماهی و سبزه و آینه و ... را توی یک سفره یا سینی می چیدیم. مردم دسته جمعی به دیدن بزرگترها می رفتند. این طور نبود که هر کسی برای خودش دید و بازدید کند.  همه افراد فامیل با هم به خانه یک بزرگتر می رفتند و سعی می کردند ظرف سه روز دیدار از همه بزرگترهای ده تمام شود . بزرگترها در این سه روز از خانه بیرون نمی آمدند و بعد از آن دیدار بزرگترها  از اهالی روستا شروع می شد. گفتنی است دلاک ها، حمامی ها و سلمانی های روستا هم در طول سال مزد دریافت نمی کردند .  در هنگام عید در خانه ها در می زدند و همراه با عیدی ، نان و قطاب و شیرینی سفره عید را هم می گرفتند به عبارتی مزد یک ساله شان را دریافت می کردند.

وی در مورد آداب و رسوم ازدواج در فدافن هم می گوید: معمولا دختر ها و پسرها به پدر و مادرها توسط راوی معرفی می شدند. یکی از مراسم جالب در روستای فدافن مراسم حنابندان و جشن و پایکوبی در موقع حنابندان بود. یک «لگن»  بزرگ حنا درست می کردند و دور ظرف شمع روشن می کردند. همه حنا می گذاشتند. بعد عروس و داماد را به حمام می بردند و در همه این مدت دایره می زدند و جشن می گرفتند. شعر خوانی هم در این مراسم انجام می گرفت.

 

بی بی شهربانو آداب تولد فرزند را نیز بدین صورت شرح می دهد. وقتی کودکی به دنیا می آمد . مامای روستا لباس بر تنش می پوشاند . اولین کسی که کودک را می دید پدرش بود که می بایست دهن شیرینی به ماما بدهد. نام کودک تا ده روز محمد یا فاطمه بود. در پایان ده روز ولیمه می دادند و اسامی مورد نظر برای کودک را مطرح می کردند . پدربزرگ پدری در تعیین اسم نقش اول را به عهده داشت و نظر او بر دیگران مرجح بود . رسم این بود که در ده روز اول بعد از زایمان زائو را تنها نگذاریم و زیر بالش او حتما قیچی و یا فلزی گذاشته شود تا از بلای جن و آل در امان بماند

مجموع رتبه (0)

0 از 5 ستاره

نظر خود را اضافه نمایید

ارسال نظر به عنوان مهمان

0

کاربرانی که در این گفتگو شرکت کرده اند

در خبر نامه وب سایت ما عضو شوید تا از تازه ترین خبرها و مطالب در ایمیل خود باخبر شوید.