مسئولان شهر عتیق تافته جدا بافته نیستند

اخبار ترشیز
Typography

محبوبه وزیری 

در این شماره یک داستان اختصاصی برای شما شهروندان شهر عتیق داریم . امیدوارم شما از خواندن آن حظ و بهره ببرید. داستان از این قرار است که مردم شهری درناکجاآباد گرفتار یک مشکل شده بودند. مشکل آنها این بود که هر فردی را که به مسئولیت در شهرشان انتخاب می کردند

بعد از مدتی تبدیل به یک فرد سرکش و ناسازگار می شد. متاسفانه برای مسئولی هم که چندی پیش انتخاب کرده بودند همین اتفاق افتاده بود و بزرگان شهر چاره ای می اندیشیدند. همه متفق القول  اعتقاد داشتند فردی که قبلا انتخاب کرده اند آدم خوبی بوده و نمی دانستند چرا حالا  دچار این مشکل شده و به مردم توهین می کند. احترام هیچ کس را نگه نمی دارد و حاضر نیست برای هیچ کس هیچ کاری انجام دهد . بزرگان می گفتند رفتار این فرد دیگر قابل تحمل نیست . بالاخره به این نتیجه رسیدند که باید یک جایگزین برای مسئول سابق انتخاب کنند. اما مشکل سرجایش بود باید یک نفر را انتخاب می کردند که بعد از اخذ مسئولیت گرفتار مشکل سرکشی و طغیان نشود. بالاخره تصیم گرفتند فردی را که به کمالات شهرت داشته و از نظر خرد، فرهنگ ، ادب ، تواضع ، اخلاق نیکو و... بر همه برتری داشت  را به عنوان مسئول انتخاب کنند. همه می دانستند این مسئولیت چند بار به این فرد متواضع پیشنهاد شده ولی او قبول نکرده است. با این حال تصمیم گرفتند که همه به خانه این فرد متواضع بروند و او را در معذوریت قرار دهند. همه بزرگان شهر وارد خانه فرد متواضع شدند . بله عزیزان هرچه این ها اصرار کردند ، او انکار کرد. اما بزرگان شهر از اصرار دست برنداشتند و به او تکلیف کردند که باید این بار او مسئولیت را به عهده بگیرد. فرد متواضع هم که چاره ای نداشت گفت : مسئولیت را می پذیرم به شرط این که رفتار مردم بعد از اخذ مسئولیت با رفتار قبلشان تفاوتی نداشته باشد، به هیچ وجه برایش چاپلوسی نکنند، بنر و پلاکاردی برایش چاپ نکنند ، فقط از او کار و انجام وظیفه بخواهند و اگر گاهی در انجام کارها قصور ورزید به او تذکر دهند. همه بزرگان خواسته های او را قبول کردند و او هم با تاکید بر خواسته هایش مسئولیت را پذیرفت و قرار شد از روز بعد کارش را در دفترش به انجام رساند.

فردای آن روز هنگامی که می خواست به عنوان اولین روز کاری به دفترش برود با صحنه جالبی مواجه شد. بله عزیزان همانطور که در حال و هوای خود در حال رفتن به سوی دفترش بود .جمعی را دید که در دو طرف دفترش صف کشیدند. اول فکر کرد شاید مراجعانی دارد که به علت کم کاری مدیر سابق  حالا آمده اند و درخواست حل مشکل دارند ولی بعد متوجه شد ،خیر همه این ها برای عرض ارادت و تبریک و تهنیت آمده اند و در دست برخی از آنها نیز دسته گل است. همه تعظیم می کردند و بله قربان گویان به وی خیر مقدم می گفتند. فرد متواضع روترش کرد و قرار را به بزرگان شهر یادآوری کرد. بزرگان شهر گفتند: اختیار دارید قربان . روز اول است و به مناسبت ورود شما باید کاری انجام می دادیم.

در روزهای بعدی هم روزی نبود که به مناسبتی از این فرد متواضع تجلیل نشود. کم کم امر بر فرد متواضع مشتبه شد که لایق همین تکریم هاست  و انتظار تکریم و تجلیل در او قوت می گرفت. اگر خدای نکرده یک روز شرایط تقدیر و تعظیم مهیا نمی گشت او نارحتی و دلگیر می شد. دیگر افراد چاپلوس از تملق کردن و چاپلوسی نهی نمی شدند ، اتفاقا هر کس چاپلوس تر بود خدمات بهتری برایش مهیا می گردید وزودتر به خواسته اش می رسید. حالا دیگر کسی جرات نداشت به وی بگوید بالای چشمتان ابروست چه برسد به این که اشتباهات را گوشزد کند. 

سرتان را به درد نیاورم که این ماجرا داشت روز به روز بدتر می شد و بزرگان شهر همه متعجب که چه بلایی بر سر این فرد آمده است ؟ او که متواضع و مردم دار بود چرا باید چنین رفتاری داشته باشد ؟ چرا کارها و وظایفش را به درستی انجام نمی دهد؟ بله  دوباره بزرگان شهر به چاره اندیشی نشستند که جایگزینی برای این فرد انتخاب کنند.........

در پایان از شما شهروندان شهر عتیق خواهش می کنم با طرح این داستان مبادا فکر کنید مقایسه ای بین مسئول آن شهر و مسئولان شهر عتیق صورت گرفته است.  خیر بحمدالله مسئولان شهر عتیق در کمال تواضع ، فروتنی به انجام امور محوله مشغولند ومردم شهر عتیق هم با رفتار درست هیچ وقت کاری نمی کنند امر بر آنان مشتبه گردد که تافته جدا بافته از مردمند .

مجموع رتبه (0)

0 از 5 ستاره

نظر خود را اضافه نمایید

ارسال نظر به عنوان مهمان

0
  • هیچ نظری یافت نشد.
در خبر نامه وب سایت ما عضو شوید تا از تازه ترین خبرها و مطالب در ایمیل خود باخبر شوید.