کسرینه روستای سرزندگی، نشاط و فعالیت

اخبار ترشیز
Typography

فاطمه نبوی ثالث 
در 6 کیلومتری شمال غربی کاشمر بعد از گذر از روستای زنده جان به روستای کسرینه می رسیم. بزرگ‌ترین سایت باستانی شهرستان یعنی سایت آتشگاه با آثاری از ادوار مختلف تاریخ در جوار روستا و در مسیر کسرینه به سرحوضک قرار گرفته است.

گفته می شوداین قلعه از یادگارهای عصر ساسانی است بنا به نوشته مرحوم معین تا قرن هشتم هجری معمور بوده است.  از حجاری‌ها و تصاویر مختلف موجود در آن چنین بر‌می‌آید كه سابقاً بنای با اهمیتی بوده است. در جوار آتشكده، غاری بزرگ وجود دارد كه نزدیك درِ ورودی آن پیكره یك سرباز سواره با نیزه، حجاری شده است و از آثار دوره ساسانی می‌باشد.

مردم روستای کسرینه  همه فعال و مشغول به کار هستند که خود یک امتیاز عالی برای این روستا به شمار می آید . اعتماد به نفس ، صمیمیت و نشاط مردم این روستا مثال زدنی است.

اولین فردی که با وی صحبت می کنیم حاج آقای موسوی از روحانیون کسرینه است. حجت الاسلام موسوی یکی از روحانیون مخلص و شناخته شده ای که به خاطر تواضع و متانت خاصی که دارد همواره بین مردم روستا محبوبیت خاصی دارد. یکی از همرزمانش در وصف وی می گوید:« در دوران جنگ تحمیلی حاج آقا در کنار دیگر رزمندگان  در مسئولیت تیربارچی باعث قوت قلب رزمندگان بود. » حاج اقای موسوی می گوید: در اوایل به این روستا «دشانو » می گفتند که مخفف « بر دست شاهان » یا « دست شاهان» بود . اما در هنگام تغییر اسم چون این روستا نسبت به بقیه روستاها ی اطراف کم و کسری کمتری دارد نام «کسری نه» به آن اطلاق شد.

وی افزود: بحمد ا... مردم این روستا از نظر اخلاق ، محبت و اتحاد  همه همدل هستند . قدمای ما به تعلیم و تربیت مذهبی اهتمام زیادی داشتند. کربلایی آخوند طبسی ( ملا غلامعلی معلمی) و همشیره غلامرضا از افرادی بودند که مکتب داشتند و به ما آموزش قرآن می دادند این دو بزرگوار به رفتار ما هم توجه داشتند. یادم می آید که همه به صورت دسته جمعی پشت بام اذان می گفتیم. پدر بنده هم که ازروحانیون روستا بودند خیلی مراقب نوع تربیت ما بودند . همیشه مواظب بودند وقتمان را بیهوده مصرف نکنیم و مشغول یک کار مفید باشیم. رفتارشان همراه با آموزش بود. مرا همراه خود می بردند تا به عنوان الگو از رفتارشان استفاده ببرم.

دومین فردی که با وی صحبت کردیم آقای حبیب اله طاحونی می گوید : یکی از نکاتی که پدران ما  سفارش داشتند ، مردم داری بود. رعایت حال دیگران به کرات به فرزندان سفارش می شد . یکی از دلایلی که مردم کسرینه همدل هستند و در بسیاری از کارها برای پیشرفت روستا تلاش می کنند راهنمایی و سفارش بزرگان ماست.

وی همچنین خاطر نشان کرد: زمانی که ما بچه بودیم نیاز به نیروی کار در روستا زیاد بود. به همین خاطر هم فرزندان احساس می کردند که باید کمک احوال پدر باشند و هم پدران به نیروی کار آنان نیاز داشتند بنابر این بیشتر پدران ترجیح می دادند که فرزندانشان به مدرسه نروند . حضور بچه ها در مدرسه و ادامه تحصیل بسیاری از افرادی که الان باسواد هستند مدیون وساطت معلمان و بزرگان روستاست.

 

 

آقای جواد ابراهیمیان رئیس شورای روستا هم  در مورد روستای کسرینه می گوید: روستای کسرینه دارای 600 خانوار و 2500 نفر جمعیت است. از شمال به کوه های سیاه وصل است از جنوب به جاده خلیل آباد ، از شرق به روستای زنده جان و از غرب به حاجی آباد ، این روستا دارای قنات و سه چشمه بود . قنات که حالا خشکیده ولی چشمه ها به صورت فصلی آب داردو کلاته های شاه محمد آباد ، بهمدی ، حبشی و یادگار آز آبادی های این منطقه هستند. 9 تا چاه عمیق داریم . حدود 300 هکتار باغ انگوری، 150 هکتار اناری و حدود 300 هکتار زمین زعفران و حدود 100 هکتار جو و گندم .

روستای کسرینه دارای دو خانه بهداشت و یک مرکز درمانی است . از نظر تولیدکنندگی روستا در سطح خوبی است. 30 واحد دامداری سنگین، 50 واحد دامداری سبک در این روستا موجود است. از نظر  آثار باستانی  غنی است. شیر حاج نورا.. ، تپه دزد، تپه سفالی از آثار باستانی کسرینه است. قلعه آتشگاه هم که جزو با قدمت ترین آثار در کل کاشمر است در این منطقه قرار دارد.

آقای محمد ابراهیم میرزایی عضو شورای اسلامی روستا هم از اهمیت دادن قدیمی ها به تلاش می گوید: کولش باغ در دسته های 8 نفری انجام می شد. یک نفر شعر می خواند  و 7 نفر مرحبا می گفتند .صدای این چند نفر به روستا می آمد و حس تلاش و کار شور و جوانی را در روستا به وجود می آورد.با این که کل روستا 600 نفر بودند و پنج شش نفر هم بیشتر باغ نداشتند با این حال همه کار می کردند. قناعت روش و منش مردم روستا بود . هیچگاه نشنیدیم کسی از دیوار کسی بالا رود یا مال دیگران را تصاحب کند.  

وی می افزاید: یک سوم باغ های روستا در تملک دکتر خوشبین بود که سمت وزارت دادگستری رژیم سابق را داشت. مردم بیشتر برای او کار می کردند. در سال دو بار به افرادی که برایش کار می کردند برنج می داد . عید غدیر و عید نوروز . برنج ماده غذایی کمیابی بود و مردم  از چند روز قبل از این که پلو بخورند خوشحالی می کردند که غذا برنج داریم.  

آقای میرزایی از ماجرای کشف حجاب هم به خاطر دارد: زمانی که ماجرای کشف حجاب پیش آمد . کشف حجاب از مقام های بالاتر شروع شد تا مقام و مسئولان رده پایین. در روستاها حکم شد که اول خانواده کدخداها  باید کشف حجاب کنند و خانواده خود را در روستا بدون حجاب راه ببرند. بعد نوبت بقیه زن ها رسید.  اگر زنی چادر داشت ، چادر را از سرش برمی داشتند. تعداد زیادی از زنان روستا که می خواستند حجاب داشته باشند خانه نشین شدند.

آقای حسین باقریان هم از معتمدان و از مطلعان با تجربه روستاست. وی می گوید: بزرگترهای قدیمی روستای کسرینه افراد صبور و متینی بودند. جاه طلب نبودند و به فکر مردم بودند.  اگر روستای کسرینه پیشرفتی کرده و یا همدلی و اتحاد در بین مردم وجود دارد به خاطر رفتار بزرگتر ها بوده و احترامی که مردم برای این بزرگترها قائل بودند.

وی می افزاید : به عنوان مثال مردم روستای کسرینه شاد بودند ولی این شادی کنترل شده بود و انجام هر گونه اقدامی برای ایجاد شادمانی پسندیده نبود. اینجا نقش بزرگان و تبعیت جوانان مشهود بود. یکی دیگر از نقش های مهم بزرگان در مورد اختلافات بود . از صد پرونده اختلاف یک پرونده هم به شهر ارسال نمی شد. همه اختلافات  در روستا و با وساطت بزرگان حل و فصل می شد. در مورد اختلافات بین زن و شوهر هم مردم و معتمدان وساطت می کردند. فردی که معتمد بود به اختلافات به وجود آمده بین زن و مرد آگاه بود . می دانست هر کدام چه می گویند. راست و نادرست کارشان را تشخیص می داد و بزرگان و معتمدین وساطت می کردند و زن و شوهر دوباره با هم زندگی می کردند حالا که مردم برای هر کاری به دادگاه مراجعه می کنند به خاطر این است که این سنت از بین رفته است.

آقای حسین باقریان از نوع کلمات مورد استفاده در گویش که به عنوان رسم در آمده بود نیز می گوید: نوعی گویش در منطقه ما رسم بود که الان دیگر کم رنگ شده است مثلا وقتی یک نفر چند نفر را می دید که مشغول کارند حتما سلام می داد و می گفت : « مُندَه نِبَشِن» (خسته نباشید) یا اگر در حال جمع آوری محصول می دیدند می گفتند: «خدا قوت، خرمن برکت» . اگر در حال کار قالیبافی می دیدند می گفتند: «دست درست، دین درست» اگر یک نفر ناشناس و غریبه وارد روستا می شد ، اول کاری که انجام می دادند از او می خواستند تا خودش را معرفی کند. سوال و جواب به این صورت انجام می شد. اسمت چیست؟ در پاسخ می گفت : خاک ( این پاسخ برای فروتنی بود) سوال کننده می گفت: همه از خاک هستیم یعنی تواضع متقابل انجام می داد و بعد شناسایی و علت رجوع به روستا  انجام می شد .

اقای باقریان از تعزیه داری روستا هم برایمان می گوید: مراسم عزاداری امام حسین (ع) در کسرینه به مدت سیزده روز برگزار می شد. در روز عاشورا هیات روستای کسرینه با شترهای کجاوه دار و افرادی که وظیفه شبیه خوانی و عزاداری امام حسین (ع) را بر عهده داشتند به سر پیر حاجی آباد می رفتند . مردم کسرینه مهمان و مردم حاجی آباد میزبان بودند.

وی در مورد برگزاری مراسم سوگواری هم می گوید: رسم بر این بود که وقتی یک نفر فوت می کرد . مردم روستا برایش برنج و گوشت و قند می بردند.تهیه مواد غذایی برای سه روز اول درگذشت یکی از عزیزان خانواده برعهده دوستان و همسایگان بود تا خانواده ای که گرفتار مصیبت است حمایت اقوام و خویشان و دوستان را حس کند بعدها رسم سوگواری تغییر کرد و تعزیه داری به عهده خانواده متوفی قرار گرفت

وی با اشاره به این که  رسم شب چراغونی هم از دیگر رسم های روستا  بود اظهار می دارد: مردم روستا  شب ها دور هم جمع می شدند . دسته جمعی شب هنگام به خانه اقوام و خویشان و دوستان رفتن ، دور هم نشستن و از تجارب خود گفتن ، گوش به نصایح بزرگان سپردن از مرسومات روستای کسرینه  به ویژه در شب های زمستان بود. البته آن زمان مردم شبها زودتر می خوابیدند و وقتی می گفتند ما  4 ساعت بعد از غروب شب چراغانی داشتیم . یعنی تا ساعت 9 شب در زمستان که برای امروز هنوز سر شب به حساب می آید.

آقای باقریان می گوید : « قرمه پزی» نیز یکی از رسم های دیگر روستا بود که خاطرات خوبی را برای کودکان دیروز رقم زده است. رسم بر این بود که خانواده های اقوام به نوبت گوسفند می کشتند و گوشتش را  به صورت « قرمه» طبخ می کردند . آبگوشت قرمه یکی از غذاهای خوشمزه و پرطرفدار در بین اهالی کسرینه بود. خانواده ای که آبگوشت قرمه درست کرده بود بقیه اقوام را دعوت می کرد و به نوبت بقیه خانواده ها دعوتی می دادند. دور همی ها بیشتر بود و خانواده ها با هم بیشتر رفت و آمد داشتند.

آقای حسین باقریان راجع به پیوستن مردم روستای کسرینه به جریان انقلاب اسلامی نیز می گوید: مردم روستای کسرینه زودتر از بقیه روستاها در جریان انقلاب اسلامی قرار گرفتند. آقای محمد خزاعی (رئیس سازمان سرمایه گذاری خارجی و معاون وزیر اقتصاد) در کسرینه جلسه می گذاشت و جوانان از جلسات ایشان استفاده می بردند. آیت ا... مشکینی ، آیت ا... ربانی، و آیت ا... سبحانی هم که در مسجد جامع کاشمر سخنرانی می کردند. از ایشان خواستیم به روستای کسرینه بیایند و به منبر بروند که پذیرفتند.

آقای غلامرضا سامانی هم یکی دیگر از افرادی است که با وی گفتگو کردیم . وی در مورد قلعه آتشگاه و غار قلعه می گوید: قلعه آتشگاه بر روی صخره سنگی مرتفع و صعب‌العبوری ساخته شده که سه طرف آنرا پرتگاه‌های بلند و خطرناک تشکیل می‌دهد . در حال حاضر از اين قلعه‌ي باستاني تنها ديواره‌اي فرو ريخته و قسمتي از مدخل ورودي غار برجاي مانده است.

وی در مورد ورود به غار قلعه نیز صحبت می کند: بار اول که وارد غار شدیم دهانه غار بزرگتر و رود به آن راحت تر بود. با یک نفر دیگر رفته بودیم و او یک نخ به سنگ جلو در ورودی بست که داخل غار گم نشویم. در ابتدای غار یک گودالی بود که سنگ چین شده بود از گودال رد شدیم .  وارد دهلیز ها شدیم. به نظر می رسید در سمت چپ هر دهلیز دهلیز دیگری وجود دارد . هر دهلیز یک دهلیز کناری و فرعی داشت که ما وارد آنها نمی شدیم ولی داخل غار دهلیزهای تو درتو وجود داشت.

حدود 30 متر یا شاید بیشتر که رفتیم نخ تمام شد و مجبور شدیم برگردیم

گفتنی است که  رضا مرادی غیاث آبادی ساختمان این سازه را به این صورت شرح می دهد :« این سازه‌ها که در نواحی بسیاری از ایران دیده شده‌اند، دالان‌ها و راهروهای پیچ‌درپیچ و چند طبقه و هزارتویی است که به تقلید از لانه مورچه ساخته شده‌اند و مردم در مواقع ناامنی در آن جاها پنهان می‌شده‌اند و یا کمین می‌کرده‌اند. نقشه این لانه‌موری‌ها به اندازه‌ای پیچیده و تودرتو و تاریک بوده است که چنانچه دشمن یا شخص غریبه‌ و ناآشنایی بدان وارد می‌شده، در دالان‌های تاریک آن گم می‌شده و در نهایت بر اثر حمله بومیان یا بر اثر تشنگی و گرسنگی و کمبود هوا کشته می‌شده است..

غار قلعه آتشگاه در زیر صخره اصلی قلعه جای دارد و یکی از راه‌های ورودی آن در عمق دره و در سمت غرب صخره قرار دارد.»

آقای محسن صفریان نیز در مورد رسم شباش که ویژه روستای کسرینه است برای ما توضیح داد: در قدیم در مراسمات عروسی بیشتر مردم مخصوصا اقوام وخویشان جمع می شدند و در قسمتی از مراسمات با زدن ساز و دهل و چوب بازی و اسب چوبی به شادی می پرداختند در بخشی دیگری از تجمعات درقسمت مردان شباش می کردند عکس بالا نمادی از شباش واقعی در سال 1350 در کسرینه  است شباش به این شکل بود که چند نفرکه از قبل بصورت مخفیانه قرار داشتند  بطور ناگهانی از سه طرف به بقیه جمعیت هجوم می اوردند و دیگران را در آغوش می گرفتند  بعضی که زودتر متوجه هجوم می شدند فرار می کردند وکسانی که دیرتر متوجه شباش می شدند در وسط جمعیت گرفتار می شدند و همه به شادی و خنده می پرداختند و همین کار را چندین بار تکرار می کردند. عکس بالا حلقه اولیه را نشان می دهد. در مراحل بعدی حلقه گسترده تر می شد به صورتی که راه کوچه بند می شد و عروس و داماد نمی توانستند از کوچه رد شوند . در آن موقع باید از خانواده عروس داماد « هدیه» یا همان « شاباش» به گروه ها داده شود تا حلقه ها کوچکتر شوند.

وی می افزاید: ازدیگر سرگرمی های جوانان در 50سال قبل در روستای کسرینه نوعی توپ بازی بود که به( گوگ مرغ)معروف بود بازی به اینصورت بود که یک چوب خشک به قطر 5سانتیمتر وطول 80سانتیمتر لازم بود ویک توپ کوچک لاستیکی که به دلیل داشتن چند لایه به توپ هفت جلد معروف بود که لایه سطحی توپ بصورت پشم مانند بود بازی به این شکل بود که دریک زمین خالی وسیع یک نفر بایک دست چوب وبادست دیگر توپ را به جلوی چوب پرت میکرد وپس از برخورد محکم چوب به توپ حدود50مترتوپ به سمت آسمان می رفت و چون معلوم نبود توپ درکجا فرود می اید گرفتن ان کار ساده ای نبود و برنده کسی بود که قبل از فرود امدن توپ به زمین ان را دراسمان بگیرد وکسی که توپ را دراسمان میگرفت برنده بود و بابدست گرفتن چوب درجایگاه قرار می گرفت که به توپ ضربه بزند این بازی بیشتر بین جوانان و نوجوانان برگزار می شد وگاهی هم مردان شرکت می کردند کسانی که سن کمتری داشتند، نمی توانستند برنده شوند و از بزرگترها که برنده می شدند خواهش می کردند که درجایگاه قرار بگیرند ویک توپ بزنند و هر روز از عصر تا هنگامی که هوا تاریک می شد بازی می کردند واینگونه شاد بودند.

با حاجیه خانم نسا سعدالدینی هم صحبت کردیم . وی می گوید مردم روستای کسرینه اهل قناعت بودند. به عنوان مثال چادر که می خریدند مدت زیادی از آن استفاده می کردند و هر چادر را سه بار قسمت های کهنه اش را با قسمت های نو جابجا می کردند که به اصطلاح « سر در میون» یا « سرو ته » کردن چادرمی گفتند  و از آن استفاده می کردند .

وی از رسم سمنو پزون روستای کسرینه صحبت می کند : همه مراحل پختن سمنو از آماده کردن آرد تا مرحله نهایی پخت را زنان روستا انجام می دادند و هنگام تهیه سمنو که در ایام نزدیک به عید نوروز انجام می گرفت شعر می خواندند.

سمنو خوب تر از جان من است

سمنو شیره‌ دندان من است

من که در مطبخِ تو آشپزم

 سمنو را به چه شکلی بپزم؟

سمنو کار تو تنها نبود

دیگ و اسباب در این جا نبود

اولا دیگ بزرگی باید

گندمِ سبزِ سترگی باید

جمع باید بکنی مردم را

 آب باید بکشی گندم را

ذره‌ای خاک نریزد در دیگ

 چشم ناپاک نیفتد بر دیگ

کار دیگری که قبل از فرارسیدن عید انجام می دادیم درست کردن عروسک سال نو و کهنه بود که با خمیر نان درست می شد و جزو آیین های مردم روستا بود.

خانم نسا سعدالدینی می گوید: یکی از محصولات پربرکت این روستا انگور است که از قدیم مردم هنگام برداشت محصول شاد بودند و چیدن این محصول و به نخ کشیدن آن که معمولا توسط دخترهای روستا صورت می گرفت با شادی و  خواندن اشعاری همراه بود.

 

 

 

 

 

 

مجموع رتبه (0)

0 از 5 ستاره

نظر خود را اضافه نمایید

ارسال نظر به عنوان مهمان

0

کاربرانی که در این گفتگو شرکت کرده اند

در خبر نامه وب سایت ما عضو شوید تا از تازه ترین خبرها و مطالب در ایمیل خود باخبر شوید.