پای درس صبوری و تحمل اهالی روستای فرشه

اخبار ترشیز
Typography

فاطمه نبوی ثالث 

در مسیر کاشمر به سمت سه راهی شادمهر و در فاصله 20 کیلومتری از کاشمر ، تابلوی روستای فرشه بیشتر از همیشه توجه ما را به خود جلب می کند. این تابلو همیشه در سفر به مشهد یا در برگشت برای کاشمری ها نشان دهنده ورود به حوزه استحفاظی کاشمر است

آخرین روستای کاشمر در این مسیر روستای فرشه است.   عبور از جاده اصلی هیچ گاه تصور زیبایی این روستای کوهپایه ای را برای افراد به تصویر نمی کشد. باید وارد جاده فرعی شوید. تابلوی اول جاده فرعی نشان می دهد که 6 کیلومتر تا فرشه فاصله دارید . منظره روستا از دور در دامنه کوه زیباست. باغ های انگور و انار و زمین های زعفران در دو طرف جاده خود گویای نوع کشاورزی منطقه است. به روستا و به تبع آن به کوه نزدیک می شویم . یکی از بلندترین کوه های منطقه به نام کوه «کمرمرد» در این منطقه قرار دارد. خانه های نوساز روستا که همه شبیه هم هستند  در ابتدای ورود به روستا قرار دارند و به جاده اصلی نزدیکترند . کم کم وارد بافت اصلی روستا می شویم و به مسجد روستا می رویم تعدادی از اهالی در آنجا گردهم آمده اند .

آقای احمد نبوی دهیار روستا اولین فردی است که در مورد روستا می گوید: روستای فرشه 254 خانوار و 708 نفر جمعیت دارد که به طور دائم در روستا زندگی می کنند و 60 یا 70 نفر به صورت فصلی در ایام کشت و کار و کشاورزی به روستا می آیند . به نظر می رسد اولین سکونت روستا در محل داشخانه  فعلی بوده است . در نزدیکی داشخانه محلی به نام سرمزار است که بیش از 100 سال است که کسی در آن دفن نشده است . بعد به علت وجود سیلاب ها مردم در قسمت بالای ده ساخت و ساز انجام شد که همان قسمت « قلعه کهنه» روستاست با افزایش جمعیت روستا به سمت جاده اصلی شادمهر کاشمر گسترش یافت که بافت جدید روستا به وجود آمده است.

آقای نبوی در مورد بازی های روستای فرشه هم می گوید: یکی از بازی هایی که در ایام نوروز انجام می شد و مردم دو یا سه روز سرگرم بودند « پَل وَرجِکیدن» بود . یک سکو به نام «پَل» درست می کردند. جوان ها  از روی «پَل» می پریدند . این بازی در کنار «قنات سرچیل» انجام می شد که از نظر محل تفریح مکان مناسبی بود . خانواده ها هم برای تفریح و نگاه کردن مسابقه می آمدند . سور و سات خانواده ها از نظر غذا و سماور ذغالی و بگو بخند و شادی جور بود. تقریبا همه اهالی می آمدند و بازی « پَل وَرجِکیدن» با استقبال خوبی همراه بود. جوایز به نفرات برتر اهدا می شد. جوایز هم درخور توجه بود. گاهی به برنده مسابقه گوسفند اهدا می شد . نفر برتر هم گوسفند را ذبح می کرد و در همان محل می پخت و همه را مهمان می کرد.

آقای تقوی رئیس شورای روستا هم می گوید: روستای فرشه از شرق به روستای ازغند  از توابع شهرستان مه ولات ،از غرب به روستای نای و روستای طاهر اباد،از شمال به روستای نامق و از جنوب به روستای گلستان منتهی می شود. مهمترین ارتفاع این روستا قله بسیار زیبای کمر مرد که از سایر شهر های همجوار مانند کاشمر ،خلیل اباد مه ولات و گناباد قابل رویت می باشد.

وی می افزاید: در دهانه کال معروف فرشه  هم بیش از40 سال قبل به همت بزرگان روستا بندی سنگی به منظور ذخیره آب در دهانه کال در فاصله 3 کیلومتری شمال روستا احداث شده است . از پشت این بند آب کوه توسط لوله ای بزرگ به قطر 40 سانتی متر به روستا منتقل می شود . این لوله با همت و پیگیری زعیم عالیقدر مرحوم آیت الله سعیدی احداث شده است . حدود 5 سال پیش 50 متر بالاتر از این بند سنگی یک بند خاکی احداث شده که در فصول بارندگی غالبا دارای آب می باشد .اهالی روستا معتقدند این آب برکت خاصی به روستا بخشیده است.

حاج آقای سیفی هم یکی دیگراز معتمدان روستاست که از وضعیت کشاورزی و تغذیه مردم در سالیان گدشته برایمان صحبت می کند: روستا آب فراوانی داشت  خیلی از محصولات ما از دیم کاری بود. کشاورزی به شکلی که الان انار کاشتند یا انگور و زعفران وجود نداشت. کوه برای ما برکت داشت . تنگل ها محل ارتزاق ما بود. ( تنگل در گویش کاشمری به دره ای نسبتا عریضی گفته می شود که به وسیله کوه های بلند احاطه شده است . ممکن است به تنگل اصلی چند تنگل فرعی نیز بپیوندد به تنگل « شیله» هم می گویند)  درختان انگور و گردو بیشترین محصولات ما در سالیان قبل بودند. گاهی بود که درختی 5 هزار گردو داشت . مردم شیره انگور هم می گرفتند و از محل فروش شیره انگور زندگی خود را می گذرنداند . چند تا گوسفند و بز هم در ایام تابستان در تنگل ها پروار می کردند. کل زندگی روستا همین بود .

حاج برات ا... سبحانی از بزرگان روستا می گوید : آیت ا... سعیدی از بزرگان روستا بودند در همین جا متولد شدند و تا سن 13 سالگی هم در همین جا در محضر پدرشان تلمذ کردند. آخوند محمد طاهر هم در این روستا از افرادی بود که همه مردم روی حرفش حساب می کردند و از وی اطاعت داشتند .

آقای سبحانی از« قلعه کهنه» روستا هم می گوید: اول جمعیت روستا زیاد نبود . ترکمن ها هم می آمدند و زمان جمع آوری محصولات،  حاصل کار مردم را می بردند. ترکمن ها با اسب و قاطر می آمدند و وقتی مردم می دیدند از دور گرد وخاک به پا شده است می فهمیدند که ترکمن ها دارند نزدیک می شوند به قلعه می رفتند و در قلعه را می بستند . معمولا محل تاخت و تاز ترکمن ها ازقند بود چون جمعیت بیشتری داشت و آبادتر بود ولی ده ما هم از آزار ترکمن ها در امان نبود.

آقای علی اصغر سیفی اطلاعات خوبی در مورد روستا دارد وی از سازه ای در روستا می گوید که گویا در سالیان دور توسط ترکمن ها در زمینی مسطح در بالای کوه ساخته شده است. وی می گوید: در همان قسمت بالای کوه دو تا حوض بزرگ درست کردند و زمین را می کندند و خانه ها یا اتاق هایی به ابعاد یک متر ساخته اند که احتمالا برای ارزاق و حبوبات استفاده می کردند. این که چه طایفه ای در آنجا زندگی می کردند برای ما معلوم نیست ولی قدما می گفتند این ها طایفه ترکمن بودند. حوض ها و گنجینه های آنها بسیار دیدنی است و می تواند به عنوان یک اثر باستانی روستای فرشه در نظر گرفته شود.

آقای علی اصغر سیفی همچنین در مورد وضعیت پزشکی و طبابت روستا می گوید:  سال ها قبل پزشک در روستا نبود و مردم با طب سنتی که خودشان از آن مطلع بودند مریض ها را مداوا می کردند. فاصله روستا هم که به شهر زیاد است و وسیله ای هم در اختیار مردم روستا نبود که مریض را سریع به پزشک برسانند . سیاه خفه « سیاه سرفه» ، گل افشون ، آبله و وبا می آمد همه بچه ها را می گرفت و فوت می شدند . خودم یادم هست که در یک سال 40 بچه از روستا فوت کردند.

وی نیز خاطرات خوبی از برکت کار در تنگل و شیله دارد و اظهار می دارد:  وقتی گندم و جو را درو می کردیم به کوه می رفتیم ، گردو و بادام و شیره انگور محصول ما از کوه بود. گوسفند هم چاق می کردیم و در پایان شهریور و اوایل مهر ماه به ده بر می گشتیم.

آقای علی اصغر سیفی از رسم و رسومات عروسی هم برایمان تعریف می کند: یکی از رسم های جالبی که قبلا در روستای ما بود و الان دیگر اجرا نمی شود « هیزمی» بود . رسم بود عده ای از جوانان روستا برای هیزم آوردن  با مال ( الاغ» به کوه می رفتند . همه جمع می شدند تا ببینند کدام یک زودتر می رسد به اولین نفری که می رسید شال هدیه می دادند و به بقیه افراد دستمال می دادند آخرین نفری که با الاغش دیر می رسید را هم « هو» می کردند. این مراسم با زدن ساز و دهل همراه بود.

هیزم ها را به خانه عروس می بردند. چون آن زمان گرم کردن خانه ها مشکل بود . این رسم نوعی همراهی با خانواده دختر دار بود و این شعر را می خواندند

گل لاله که در پیشون باغَه

گل ختمی که در آفتُو (آفتاب) داغه

صبا که عید نوروزی بیایه

دماغ مرد دختر دار چاقه

وقتی هم می خواستند عروس را از خانه بیرون بیاورند مادر عروس می خواند:

از این کوچه ببردند بلبلم را

شکستن از چمن شاخ گلم را

شما که می روید خیرش ببینید

دگر با کی کنم راز دلم را

یکی از رسم های دیگر هم  این بود که موقع بیرون آمدن عروس از خانه پدری ، پدر عروس می بایست دست دختر را در دست داماد بگذارد . در این موقع هر دو نفر، عروس و داماد، تلاش می کردند که با پا روی پای دیگری بزنند که بنا به اعتقادات مردم روستا  هر کس پای دیگری را می زد ، در زندگی مشترک آدم قوی تری بود و حرف اول را او می زد.

آقای محمد محبوبی هم از دیگر معتمدان روستاست وی راجع به رسم تعزیه داری روستا می گوید: دو روز به محرم معتمدین روستا در مسجد جمع می شدند و علم می بستند . علم ها  با شال بسته می شد و بالای آن نیزه هایی بود که به سر آنها سیب می زدند. یک علم برای هیات مردان بود و یک علم که کوچکتر بود برای هیات عزاداری بانوان. روضه خوانی شب ها انجام می  گرفت و پذیرایی هم فقط چای بود. یک روز غذا در مراسم عزاداری داده می شد. روز عاشورا مردم با آبگوشت پذیرایی می شدند.

رسم فرشه این بود که مردم دور علم می چرخیدند و سینه می زند . ختم جلسه عزاداری بعد از ظهر عاشورا بود . سینه زنی همرا با « حسین، حسین» گفتن مردم از بعد از ظهر شروع می شد و تا غروب آفتاب به اتمام می رسید.

وی از تعداد اتاق های  خانه های روستا هم می گوید: معمولا خانه ها دو تا اتاق داشت که همان دو تا اتاق هم نصفش با زیلو و قالیچه فرش شده بود. بیشتر دخترهای روستا قالیچه و فرت بافی داشتند . نیمی دیگر از اتاق که معمولا سه در چهار یا کوچکتر بود هم خالی بود. رختخواب و وسایل ضروری کنار اتاق گذاشته شده بود.

وی در مورد یکی از بازی های روستا که در مراسم جشن اجرا می شد هم برایمان توضیح می دهد: « آسیاب بازی» یکی از بازهایی است که در مراسم جشن به ویژه در عروسی ها اجرا می شد. در این بازی 4 نفر شرکت داشتند. آسیابان، آسیا، کوله وون، کره الاغ . فردی که نقش آسیا را برعهده داشت باید روی یک سینی می چرخید. فردی که نقش کره الاغ را داشت گندم یا جو می آورد . کوله وون می بایست بار گندم را از الاغ گرفته و در کنار آسیا بگذارد . در این بین هر کدام نقششان را درست اجرا نمی کردند باعث خنده تماشاگران می شدند. مثلا آسیا درست نمی چرخید. یا کره الاغ لگد بی جهت می زد و...

مردم دور این آسیا جمع می شدند و دست می زدند و می خندیدند.

آقای صادق بیدل هم یکی از جوانانی است که در مورد روستای فرشه تحقیق می کند و مطالبش را در کانال تلگرامی فرشه به اطلاع فرشه ای ها می رساند. وی  با بیان این که فرشه به معنای درخشش است می گوید: یکی از مکان هایی که در یاد اهالی روستا به عنوان یک مکان قدیمی ماندگار است . پیرمراد ده است که مردم روی آن را  سنگ چین کرده اند و اعتقاد دارند که مراد و خواسته های آنان با نذر و یا توسل به این پیرمراد برآورده می شود . به تازگی نیز توسط  پدر شهید جانکی در کنارپیر مراد اتاقکی جهت روضه خوانی بانوان و انجام نذورات احداث شده است . گفتنی است مراسم عزاداری سیدالشهدا (ع) در روزهای تاسوعا و عاشورا هم در این مکان برگزار می شود.

وی می افزاید: همچنین از دیگر مکان های قدیمی فرشه ،  کوره هایی در اطراف روستا وجود داشته که احتمالا به منظور پخت خشت خام مورد استفاده بوده است . در حال حاضر بقایای دو مورد از این کوره ها که به نام داشخانه معروف است در اطراف فرشه وجود دارد . یکی در قسمت غرب روستا حدفاصل فرشه و طاهر آباد و دیگری در مسیر راه خاکی فرشه و ازغند  که در بالا دست کلاته قلندرآباد واقع شده است.

آقای صادق بیدل خاطر نشان کرد: روستای فرشه سه مدرسه دارد ولی تعداد دانش آموزان روستا کم است و فقط یکی از مدارس در مقطع ابتدایی دایر است . بقیه مدارس به علت عدم استفاده در حال تخریب هستند که با کمی توجه این مکان ها می توانند به مکان های ورزشی و باشگاهی تبدیل شده و از آنها استفاده بهینه صورت گیرد.

خانم معصومه دلیری هم یکی از دیگر افرادی است که با وی به صحبت نشستیم. وی می گوید: یکی از کارهایی که ما در گذشته انجام می دادیم پخت نان بود. یک من و ده سیر آرد برایمان می آوردند . ده سیر آرد به نانوا تعلق می گرفت و به اندازه یک من نان برای سفارش دهنده پخت می شد. آردها را در یک کیسه ای که خودمان می بافتیم و به آن « کیچه» می گفتیم نگهداری می کردیم . کیسه های آردی الان نبود. گندم را هم به آسیای کال می بردیم  تا در آنجا برایمان آرد کنند. موقع آرد کرد کردن گندم رسم بر این بود که در کنار آسیا « کماج» یا « فتیر» درست می کردند. طرز تهیه کماج به این صورت بود که خمیر تهیه شده را لای برگ گردو یا بادام می پیچاندند و زیر آتش ملایم می گذاشتیم تا خمیر بجوشد و به آرامی بپزد . وقتی والدین ما از آسیای کال می آمدند خوشحال بودیم که فتیر آسیایی یا کماج برایمان آورده اند.

خانم دلیری راجع به رسم چراغ شب برات در روستای فرشه هم برایمان می گوید:  شب چهاردهم سرخاک  متوفیان  می رفتیم .چراغ برات به این صورت بود .  ترکه‌ای از درختی مثل انار و انگورمهیا می‌کرد و در چهار گوشه پشت بام خانه‌اش نصب می‌کرد. بر انتهای هر ترکه تکه‌ای پنبه یا پارچه‌ای پاک به نیت آرزوی مورد نظر وصل می‌شد و آن را روشن می کردند . بعضی از افراد چوب یا نی یا ترکه را به تعداد اعضای خانواده در نظر می گرفتند. بعضی مواقع هر ترکه در یک اتاق نصب می شد ، یعنی افراد روشنی بخش خانه اند . گاهی به نیت دوازده امام تعداد چراغ هایی که به این سبک تهیه شده بود افزایش می یافت.

وی می افزاید : آب در خانه ها موجود نبود و رسم بود دختران روستا کوزه بر دوش برای آوردن آب به لب چشمه یا قنات می رفتند و این شعر را می خواندند .

سرچشمه رسیدم تشنه بودم

دو تا مرغ سفید تحفه دیدم

به چشم دیدم به دل آهی کشیدم

که آخر به مراد دل رسیدم

او از لالایی هایی هم که به خاطر دارد برایمان می خواند.

لالا لا لا خدا داده /که از نقره طلا داده / که نقره که نمکدانه /طلا رسم بزرگانه

لالا لالا گل گندم / برایت سایه می بندُم / اگه سایه کمت باشه / خودُم دور سرت گردوم

 

 

 

مجموع رتبه (0)

0 از 5 ستاره

نظر خود را اضافه نمایید

ارسال نظر به عنوان مهمان

0

کاربرانی که در این گفتگو شرکت کرده اند

در خبر نامه وب سایت ما عضو شوید تا از تازه ترین خبرها و مطالب در ایمیل خود باخبر شوید.