نامق روستایی دیدنی ؛ که حتما باید به آن سفر کرد

اخبار ترشیز
Typography

فاطمه نبوی ثالث 

اگر تاکنون به روستاي نامق نرفته ايد سعي کنيد سفر به اين روستا را در برنامه خود قرار دهيد و از مناظر زيبا و چشم انداز بي نظير اين   روستا  حظ ببريد . در فاصله 70کيلومتري کاشمر و بعد از عبور از شهر ريوش وارد جاده فرعي مي شويم که ما را به نامق مي رساند

. به مسير ورود به نامق که مي رسيم دو طرف جاده پر از برف است . تلفيق بادامستان ها با برف منظره اي بديع خلق کرده است به نامق نزديک مي شويم همراهانمان توصيه مي کنند ابتدا از قنات کاريز ديدن کنيم و آسياب هاي آبي را ببينيم .

هر يك از مناظر جنگلي و كوهستاني، خود براي لذت بردن كافي است اما دور هم جمع شدن تمام اين مناظر واقعا فوق العاده است. ميزبان ما يکي از نامقي هاست و چند تن از اهالي روستا هم در خانه وي گردهم آمده اند با آنها به گفتگو مي نشينيم

اولين فردي که با وي صحبت مي کنيم آقاي يوسف عيدي است . وي از تلاش و زحمتي که گذشتگان براي برداشت محصول متقبل مي شدند مي گويد: وقتي گندم را درو مي کرديم و خرمن گندم آماده مي شد ، نوبت خرمن کوبي مي رسيد . الان با وسايل امروزي يک خرمن  ده خرواري گندم ظرف دو ساعت کوبيده مي شود . ولي آن زمان با يک خرمن کوب چوبي که در اصطلاح محلي به آن «بوردي» مي گفتيم ، خرمن کوبي انجام مي شد. خرمن‌کوب قديم در واقع يک يا دو يا سه استوانه متحرک بود که داراي تيغه‌هايي در اطراف بود و با کشيده شدن توسط گاو و خر به حرکت درمي‌آمد. در نامق براي خرمن کوبي از گاو استفاده مي شد. زمان لازم براي يک خرمن شش خرواري دو يا سه ماه بود و در اين مدت مدام گاو را مي گرداندند. بعدها که بوردي آهني آمد همه خوشحال بودند که وسيله جديدي آمده  و مي توانند با سرعت بيشتر و زمان کمتري خرمن را بکوبند . بعد از کوبيدن خرمن نوبت جدا کردن کاه از گندم مي رسيد که به وسيله « چهار شاخ» انجام مي شد. کار با اين وسيله نياز به وزش باد داشت و اگر باد نمي وزيد ، يک کارگر را براي نگهباني از خرمن به کار مي گرفتيم تا وزيدن باد آغاز شود

آقاي صفرعلي عيدي هم عضو شوراي اسلامي نامق راجع به همکاري و همياري در روستاي نامق و چگونگي ساخت و ساز روستايي برايمان مي گويد: وقتي مي خواستيم خانه اي بسازيم همه وسايل نظير خاک، سنگ،چوب، ني را با الاغ حمل مي کرديم و به محل کار مي آورديم.و از همه مشکل تر تهيه آب بود که با وسيله اي به نام « مشکو» توسط الاغ حمل مي‌شد و براي کار مي آورديم. ديوارها با گل ساخته مي‌شد و گاهي هم با خشت که در داشخانه هاي روستا پخته مي شدند. از داشخانه هاي قديمي روستا هنوز آثاري وجود دارد. سقف خانه ها ابتدا از ني و بعدا از شاخه هاي درخت سپيدار که به آنها «پرواز » مي گفتيم بود. بالاي ني ها و پرواز را گياهي به نام « ساو» قرار مي داديم  تا سقف کامل پوشيده شود و در نهايت پشت بام را « کاه گل» مي کرديم واز حوض مرغابي خاکي روکه آب باران و برف درآن نفوذ نمي کرد روي کاه گل پشت بام مي ريختيم. روزي که ما مي خواستيم سقف خانه رابسازيم 50 مرد در خانه ما کار مي کردند و رسم بر اين بود که خانم‌هاي  اقوام و همسايه‌ها و دوستان اسپندي سر ساختمان مي‌آوردند که به دو جهت حائز اهميت بود يکي به عنوان چشم زخم و ديگري در کنار اسپند، پذيرايي از کارگران با مقداري ميوه، شکلات، برگه زردالو ،برگه سيب، توت خشک و آجيل صورت مي‌گرفت. يادم هست همان روز يک گوسفند به وزن 70 کيلوگرم ذبح کردم وگوشت آن را کامل موقع نهار خورديم. آن‌ها هم تا شب کار را تمام کردند.

آقاي  يزدان عيدي هم از جوانان  آگاه و علاقه‌مند نامقي است وي با بيان اين که روستاي نامق در 32کيلومتري  شرق کوهسرخ و 70 کيلومتري غرب تربت حيدريه قرار گرفته مي گويد روستاي نامق از شمال به کوه چهل تن و کوه‌هاي برس و کدکن و از سمت جنوب به قله کمر مرد و کوههاي ناي و فرشه و از سمت شرق به روستاي حصار و غرب به روستاي ايور وتنورجه متصل مي باشد و بيشترين مرتع را در منطقه به لحاظ منابع طبيعي داراست. نامق  يکي از قديمي ترين روستاهاي منطقه است که سنگ قبرهاي موجود و مزار شيخ ابوالحسن جامي نامقي  پدر « شيخ  احمد جام» که به سده 440 برمي گردد گوياي اين مطلب است که   بيش از 1000 سال قدمت دارد.

وي تعدادي از رسم و رسومات روستاي نامق را هم برايمان تعريف مي‌کند: روز سيزده بدر مردم کنار قنات سر کاريز ، اولنگ گل ، اولنگ فرهاد کندي جمع مي شوند و مشغول بازي « گوي بالاي دَو» و «گال بازي» که همان الک بازي مي باشد  مي‌شوند. که از بازي هاي سنتي روستاست . اجراي اين بازي ها شور و شادي مردم را دوچندان مي کند . گوي بازي يکي از بازي هاي سنتي است که در بيشتر روستاها وجود دارد . گوي را پرتاب مي کنند و مرزي مشخص مي شود که بايد بازيکنان به آن مرز برسند . الک بازي هم با دو تا چوب ، يک چوب 20 سانتي و يک چوب يک متري انجام مي شود.چوب 20 سانتي روي دو تا سنگ گذاشته مي شود و با چوب يک متري زير  چوب 20 سانتي زده مي شود سپس چوب يک متري بطور مساوي روي زمين داخل دو سنگ گذاشته مي‌شود و چوب کوچک  هرکجا  فرود آمده باشد فرد مقابل آن را به سمت چوب بزرگ با دست پرتاب مي کند و شرط آن اصابت چوب کوچک به چوب بزرگ است در غير اين صورت بازي تکرار مي شد اين بازي نقش بسزايي در نشانه گيري و دقت نظرفرد دارد.

آقاي يزدان عيدي مي افزايد : يکي ديگر از رسم هاي روستاي ما « حناحنا» است. اين سنت قديمي در جشن هاي عروسي و شب اول عروسي در پايان مراسم اجرا ،افراد در خانه داماد جمع مي شوند و سيني حنا را روي سر يکي از افراد قرار مي دهند و به سوي خانه عروس حرکت مي کنند و با زدن کف و شادي و اجراي سازو دهل خود را به خانه عروس مي‌رسانندکه در جاي خود بي‌نظير است

سپس طبق يک سنت قديمي در خانه عروس را مي بندند و اقوام داماد پشت در مي ايستند و ابياتي را دو طرف در هر دو خانواده مي خوانند که سمبليک است و بيانگر نزاعي ظاهري بين خانواده داماد و خانواده عروس است که نمي خواهند دخترشان را از خود دور کنند و به خانه شوهر بفرستند:

اقوام  داماد/حناهامه دِ دُوريه ( دوري يک نوع ظرف ) ، دِ سر تيغ روينيه(رويني نام يک محله) ، بري دختر فلانيه، حالا که شديم روبرو، هر چي به دل داري بگو

اقوام عروس / سرويس طلا مَيَه(مي خواهد) عروس، با شور و نوا مَيًه عروس، عروس ما گلدستَيَه، دِ روي تخت نشستَيَه، به همه قوما وابستَيَه

اقوام داماد / داماد ما که آقايه، نوه فلان حاج آقايه، کلاه سرش سيم سيميَه ،َپلتو(پالتو) برش بره گي يه ، در اتاق سردريه، ميو (ميان-داخل) پوشتيش مقصوديه، پولدار همه ي نمقيه (نامق) ،پسر آقاي فلانيه ، خويش عروسم هميه ( قوم و خويش عروس هم همين طورند)، از پشت فيل و کرکدن ، از ما سر صلح است نه جنگ ، که مي بريم عروس را

اقوام عروس / ما نمي ديم عروس را، طوق طلا مَيَه عروس، با شورو نوا مَيَه عروس، برره يه بوري ميه عروس، قوچ زنگي مَيَه عروس، از باباي داماد مَيَه عروس، که ما بديم عروس را

تا اين که مي رسد به... در واکنن در واکنن، داماد دِ پشت دَرَ ، تا ببريم عروس را . که به احترام نام داماد و نه به جهت هدايا در را باز مي کنند و اقوام داماد با حالت هجوم و تصرف خانه عروس که حالت سمبليک و شادي آفرين دارد وارد خانه عروس مي شوند.

آقاي مهندس سيد مجيد نبوي نيز که اصالت نامقي دارد در مورد زادگاهش اطلاعات خوبي دارد و اخيرا نيز به همراه آقاي مهندس اميني مقدم و چند تن از دوستان و آشنايان قدم در راه شناساندن جاذبه هاي گردشگري نامق نهاده است . وي مي گويد: نامق در خصوص روستاي هدف گردشگري و بر اساس برآوردها   شاخص هاي سازمان ميراث فرهنگي نامق زادگاه شيخ جام عارف ژنده پيل يکي از 30 روستاي شگفت انگيز کشور است. تلفيق معماري پلکاني کوهستاني با مصالح بومي و کوچه پرپيچ و پر نشيب فراز با آب و دشت و باغ و کوه و مرتع و سپيدار و بيد بي نظير است. نامق سرزمين تلاقي کاريز و قنات و چشمه و باغ و دشت است. بيننده با قرار گرفتن بر فراز« کمر قلعه» محو زيبايي حوض مرغابي نامق، کوه در صومعه، آرامگاه پدر شيخ جام، غار پنجه، و آخور اسب رستم و دشت وسيع و سر سبز با باغات سيب و گلابي و سنجد و آلو مي شود.

وي مي افزايد: روستاي نامق با توجه به بافت کوهستاني و وجود کوه هاي مرتفع در اطراف روستا و و جود رشته کوه هاي و شاخه هاي البرز در جنوب و شمال داراي آب و هوايي کوهستاني و سرد است که در طول سال هيچ وقت شما نياز به استفاده از وسايل سرمايشي نداريد و خداوند کولرهاي طبيعي سرمايشي را از فراز کوه ها براي شما فراهم کرده است.اين روستا شگفت انگيز از چندين محله بر فراز چندين کوه و تپه بنا شده است.که عبارتند از مون قلعه يا وسط قلعه ، سر کلمپتي،بغل حديره، کونه قلعه ،ته گورگا،بغل رود ني،ته بزگاه،خاکي سرخ ،کوچه لو جوي ،ته قتلگاه،سر قبرستو که همه اين محله ها با توجه به بافت پيراموني روستايي زيبا و شگفت انگيز با قدمتي به بلندي تاريخ را بوجود آورده است.

آقاي نبوي يکي از رسم هاي شب يلدا « ريگ دِ کوزه» را هم برايمان تعريف مي کند: رسم بر اين بود که در شب يلدا هر نفر يک ريگ که براي خودش قابل شناسايي بود در کوزه مي انداخت و بعد يکي از پيران روستا يک دوبيتي و يا شعري از حافظ مي خواند . بعد از خواندن هر شعر يک ريگ را از کوزه در مي آوردند و شعر خوانده شده فال فرد صاحب « ريگ» بود. وي شعري هم در اين باره سروده است:

يلدا دوباره کوزه و آواز را بيار

سهراب و رخش و حافظِ شيراز را بيار

پر کن سبوي کرسي خود از انار سرخ

فرياد و ريگ و حنجره و ساز را بيار

دل داده دختري به دو بيتي کوزه ات

از ناله هاي کوزه، تو آغاز را بيار

از باده هاي مشرقي ات در سبو بريز

خيام و طاهر و غزلِ ناز را بيار

آقاي حسن طاهري نامقي هم که اکنون دانشجوي دکتراي ادبيات فارسي است با تاکيد بر اين که معمرين نامق، تاريخ بناي آن را قبل از نيشابور مي دانند. نامق حدود هزار سال پيش زادگاه شيخ احمد جام ملقب به ژنده پيل بوده است. هم اکنون مقبره ي خواجه ابوالحسن « پدر شيخ جام » درميان بادامستاني در محل دره ي صومعه واقع در حاشيه ي کال دشت نامق قرار دارد مي گويد: آثار و ابنيه تاريخي زيادي در نامق وجود دارند. ارگ، آرامگاه خواجه ابوالحسن، مزار رودني، کاريز نامق، قبرستان هاي متعدد، داشخانه، قلعه ي قديمي نامق(بين در قلعه تا کونه ي قلعه) ، سنگ قبر هاي قبرستان فعلي، برج هاي نامق، عمارات، غار پنجه، کمر درصومعه و آخور اسب رستم، مزار پير هاي نامق از آثار تاريخي اين منطقه است.

آقاي طاهري طرز تهيه ليچار و قرقروت را نيز توضيح مي دهد : در صورتي که ميوه هاي به، سيب، پوست هندوانه يا کدو را در شيره انگور بجوشانند به آن « ليچار » مي گويند که نوعي مرباست و معمولا در سفره ي عيد مي گذارند. و براي تهيه آب قروت نيز . پس از اين که شير گاو يا گوسفند را ماست کرده و آب آن ماست را با صافي گرفتند، آن آب را در ديگ هاي بزرگ (غزقن) مي ريزند و آنقدر مي جوشانند تا يک دهم آن باقي بماند و بقيه تبخير شود . بعد از روي شعله برداشته و با دسته ي گز يا نوعي جارو به نام « شپٌ » آنقدر مي زنند تا قوام بيايد و سفت شود .چندين نفربا هم در اين همزني مشارکت دارند و يک نفردر حين هم زدن اين اشعار را  مي خواند.

/در سر گداره رخني (يخني)/ با صد سواره رخني/ ما بار کنيم رخني/ تو خوار شوي رخني / ديٌا !(آماده شو، در آي)

ميش بره دار رخني/ ديگ حلقه دار رخني/ با صد سواره رخني/ در سر گداره رخني/ ديٌا

آقاي غلامرضا حاتمي هم يکي ديگر از نامقي هايي است که با راه اندازي يک گروه تلگرامي حس ياري گري روستايي را دوباره در بين هم روستاييان زنده کرده است  . اين گروه که بيش از 500 نفر نامقي عضو دارد داراي هيات امنايي است که در رفع مشکلات و نيازهاي روستاي نامق تلاش مي کنند. داراي صندوق توسعه و عمران است و هر کس نسبت به وسع خود مبلغي را اختصاص مي دهد . تاکنون ديوار مدرسه نامق توسط اين گروه بازسازي شده ، دو کلاس جديد احداث شده ، نماز خانه و سرويس بهداشتي مدرسه  ساخته شد. ساختمان ديجيتال احداث شد. چند دستگاه کامپيوتر خريداري شده، بسته هاي حمايتي تهيه گرديده و اقدامات ديگري هم انجام خواهد شد.

وي مي گويد: نامقي هاي ساکن مشهد هم در دوشنبه هاي اول هر ماه دور هم جمع مي شوند و مراسمي به نام «چراغو» دارند . شب چراغو مراسم شعرخواني است و در آن هم شعرهاي شاعران ايراني و هم شعرهاي نامقي ها خوانده مي شود.

آقاي حاتمي مي گويد: قنات سرکاريز روستا 7 آسياب آبي را به چرخش در مي آورده و در پاييز و زمستان آب به برکه اي به نام حوض مرغابي هدايت مي شده است. امسال نيز با همت روستاييان دوباره همين کار انجام شد که انشا... اثرات آن را در بهار و تابستان خواهيم ديد.

آقاي حسن رفيعي عضو شوراي روستاي نامق نيز با بيان اين که هم اکنون 400 خانوار در اين روستا زندگي مي کنند اظهار داشت:  روستا از نعمت برق منطقه اي برخوردار است و اخيرا به شبکه ي گاز رساني پيوسته است. روستا داراي دفتر مخابرات، پست بانک، خانه ي بهداشت و حمام بهداشتي خورشيدي مي باشد. بيشتر جوانان روستا مهاجرت کرده اند و اکثر افراد با سن بالا در روستا ماندگار شده اند .

وي دو علت براي مهاجرت روستاييان ذکر مي کند: اول اين که اکثر نامقي ها از قديم اهل تحصيل بوده اند و بعد از کسب مدارک علمي در شهرهاي ديگر ساکن شده اند و دوم اين که در چند سال اخير خشکسالي و سرمازدگي محصولات باعث افت درآمد مردم شده که مهاجرت جوانان را در پي داشته است.

آقاي سيدمحمد استوار معروف به آقاجان  نيز از ديگر اهالي روستاست  وي مي گويد: روستاي نامق سه بار تغيير مکان داده است . وي مي گويد ابتدا مردم در جاهايي زندگي مي کردند که از نظر امنيت موقعيت بهتري داشته باشد . جاهايي در بين کوه ها و يا جاهايي که بتوان براي آن ديوار يا حصاري ساخت . مردم داخل قلعه زندگي مي کردند و قلعه براي امنيت نگهبان داشت و حتي براي آوردن آب « سو» زده بودند و آب را از طريق سو به داخل قلعه مي آوردند . اما کم کم  با استقرار امنيت  نزديک شدن به آب برايشان موضوع مهم تري شد . تک خانه ها در نزديک داش خانه ، قبرستان هاي قديمي و مسجدجامع روستا ، حوض قديمي نشان دهنده جابجايي روستا در زمان هاي متفاوت است.

آقاي سـيد غلامرضـا اسماعيل‌زاده هم مي گويد: از زماني به خاطر دارم که در مدارس نامق 250 دانش آموز تحصيل مي کردند. اين روستا 14 تا معلم داشت. از روستاهاي ايور، ناي ، فرشه ،تنورچه ، حصار و رودمعجن براي تحصيل به اينجا مي آمدند. اولين مدرسه روستايي در اين روستا ساخته شده و شکل گرفته بود و يک نوع مرکزيت نسبت به ديگر روستاها داشت . گفته مي‌شود اولين مدرسه روستا در ساليان دور در يک خانه تشکيل شده و بعد اولين مدرسه در منطقه در روستاي نامق احداث شده است.

وي مي افزايد: مردم روستا امکاناتشان کم بود ولي خود کفا و مقاوم  بودند . وسايل مورد نياز را خودشان تهيه مي‌کردند. هر کسي چند تا گوسفند داشت و زراعت هم ديم کاري بود. بچه ها  از همان سنين کم مشغول به کار مي شدند. هم کار مي‌کردند و هم به مدرسه مي رفتند.

آقاي حسن علي ظاهري نيز مي گويد : يکي از کارهايي که روستاييان انجام مي دادند . برداشت  همزمان انگور بود . وقتي شروع به جمع آوري انگور مي کردند. از يک طرف همه با هم شروع مي کردند و همه زمين ها با هم تمام مي شد .همياري و ياري گري روستاييان در اين زمينه خيلي واضح بود. بعد هم تهيه شيره انگور يکي ديگر از کارهايي بود که انجام مي گرفت. بچه ها هم بايد در کار همراه والدين  باشند. خودم تا کلاس چهارم هم مدرسه مي رفتم و هم کار مي کردم . پدر مادرها ، بچه هاي پنج شش ساله را براي چراي گوسفند به کار مي گرفتند . خودشان هم ديم کاري مي کردند. افراد کمي بودند که از آب قنات سهم داشتند . بقيه زندگي را با ديم کاري مي گذراندند و در سال هاي بي آبي دچار مضيقه مي شدند .

آقاي غلامحسين ظاهري هم راجع به نان هاي روستايي مي گويد: نان گندم از همه نوع نان خوشمزه تر و بهتر است . ولي هنگامي که مردم با کمبود محصول گندم روبرو مي شدند، در خمير نان ، جو يا ارزن هم مخلوط مي کردند تا بتوانند خودشان و فرزندانشان را سيرکنند . يکي از نان هايي که در نامق تهيه مي شد، نان« کوه ريز» بود ، از گياهي شبيه سيب زميني که در کوه مي رويد. «کوه ريز» را مي جوشاندند و مثل سيب زميني پخته مي شد و سپس آن را با خمير آرد گندم مخلوط کرده و مي پختند.

وي از مقاومت زنان روستايي هم مي گويد: زنان روستا هم مرد بودند و هم زن . همه کارها را بايد انجام مي دادند ضمن اين که بچه داري هم مي کردند. به ياد داريم زناني که نقل مي کردند که هنگام زايمان در موقعيتي دور از خانه به تنهايي فرزندش را به دنيا آورده و چادرشان را دورش مي پيچيدند و دوباره حرکت مي کرده اند و به خانه مي آمدند . تعداد زيادي از مردان روستا از خبر کردن «ماما» هنگام زايمان زنشان شرم داشتند و «ماما» را که روستاييان به وي « شاهرخ» مي گفتند خبر نمي کردند.

آقاي حسين شفيعي معروف به گلزار هم مي گويد : در قديم  سرجمع گوسفندهاي چهار يا پنج نفر يک گله گوسفند مي شد .  براي چراي گوسفند ، دامدارها چوپاني را به کار مي گرفتند و گوسفندها  را  به مناطق خوش آب و هوا مي بردند و همانجا چادر مي زدند و سه يا چهار ماه درهمانجا که به آن « محله» مي گفتند ساکن مي شدند. وقتي زمان شيردوشي گوسفندان به پايان مي رسيد برمي گشتند.

آقاي شفيعي از يکي ديگر از رسم هاي روستايي برايمان مي گويد : لقب گذاري روي افراد يکي ديگر از رسم هاي روستاي ماست . هر فردي به جز اسم و فاميلش ، يک لقب هم دارد که بيشتر با لقبش در روستا مشهور است به عنوان مثال بنده به گلزار شهرت دارم. آقاي محمد استوار به آقاجان  و آقاي قاسمي به جناب شهرت دارد .

در پايان هم دهيار روستا از رفع مشکلات روستا، آبرساني، گازرساني،آسفالت و اجراي طرح هادي وساخت پارک روستاسخن به ميان مي آورد عباسي مي گويد: آسفالت معابر اصلي روستا انجام شده و احداث سالن چند منظوره با مشارکت خيرين روستا را درسال آينده آغاز وهمچنين حمام کنار شرکت تعاوني يا همان حمام جديد راجهت خانه ورزش پيگيري مي کنيم . همچنين ازطريق ميراث فرهنگي جهت مرمت و بازسازي حمام قديمي دربحث گردشگري اقدام نموده ايم .

وي تاکيد کرد: جهت گردشگري مزارشيخ ابوالحسن نيز آماده سازي خواهدشد خيابان جامي  ازجلومسجد جامع به طرف مزارشيخ ابوالحسن جهت آب‌هاي سطحي و همچنين راه ورودي به مزار جامي بتن ريزي شده و اين کار سهولت در رفت و آمد  وسايل نقليه فراهم مي‌کند ضمن اين که نزديکترين راه به محل مذکور مي‌باشد.

عباسي در خاتمه ازهمراهي و همکاري شوراي اسلامي روستاي نامق‌‌‌ درطول ادوارگذشته وحال و همچنين اهالي محترم روستا وخيريني که همراهي و همکاري لازم راداشته ودارند تشکر و قدرداني کرد .

مجموع رتبه (0)

0 از 5 ستاره

نظر خود را اضافه نمایید

ارسال نظر به عنوان مهمان

0
  • هیچ نظری یافت نشد.
در خبر نامه وب سایت ما عضو شوید تا از تازه ترین خبرها و مطالب در ایمیل خود باخبر شوید.