کلبه‌ی رویاهای زهرا

اخبار ترشیز
Typography

حمید ضیایی 
با امید باید زندگی کنید برای فردای بهتر.

امید را سرلوحه‌ی زندگی خود قرار دهید.

امید روح بلند آدمی را پرواز می‌دهد و به اوج می‌برد.

با دست‌مایه‌ی امید، افکار خود و روح خود را یکی کنید.

 

این مقدمه‌ای‌است که بر مجموعه‌ی شعر «زهرا نخعی» نگاشته شده است.

مجموعه‌ی شعرش را «کلبه‌ی رویا» نام نهاده است. از او پرسیدم چرا کلبه‌ی رویا؟! گفت:_« روزی که شروع به سرودن شعر کردم گفتم می‌خواهم کتاب چاپ کنم. خیلی‌ها به من خندیدند و گفتند چاپ نمی‌شود... به آن‌ها گفتم من چاپ می‌کنم و اگر چاپ نشد حداقل می‌تواند یک رویا باشد».

 

زهرا متولد ۱۳۷۳ است. تا سن چهار_پنج سالگی راه می‌رفته؛ بازی می‌کرده؛ مثل دیگران... اما با گذر زمان به دلیل بیماری «دیستروفی عضلانی دوشِن DMD» تعادل‌اش را کم‌کم از دست می‌دهد و حتا این بیماری قدرت راه رفتن را از او سلب می‌کند. تمام بدن‌اش از حرکت باز می‌ایستد، جز اندیشه‌اش. زهرا وقتی خودش را معرفی کرد، گفت:_« من کودکی هستم که به دلیل بیماری «دیستروفی» کوچک ماندم». اما واقعیتش این است که او بزرگ‌تر از آن است که نشان می‌دهد. خودش، رویاهایش، آرزوهایش، و امیدهایش بزرگ هستند. حتا بزرگ‌تر از زندگی... او در هر راهی که شکست خورده، از راه دیگری رفته است. آرزو داشته روزی پزشک شود؛ پزشک «دیستروفی» اما از سوم دبستان مجبور می‌شود روی ویلچر بنشیند و به مدرسه برود. در نهایت تا دیپلم بیشتر نمی‌تواند درس بخواند. رویای پزشک شدن را فراموش می‌کند؛ اما امید زیستن را نه! حالا می‌خواهد روزی شاعر بزرگی شود.

 

اولین بار که دیدم‌اش با واسطه‌ی انجمن سپیدار بود. آن شب زهرا و خانوده‌اش میزبان انجمن شعر سپیدار بودند. شخصیتی موقر، امیدوار و با انرژی. سرشار از زندگی و عشق!

از او در مورد خودش پرسیدم ... بی‌مقدمه از بیماری‌اش گفت:_ «از کودکی پرشور و شوق بودم. هیچ‌وقت امیدم را از دست ندادم. با این‌که در کودکی همیشه زمین می‌خوردم ... اما نمی‌پذیرفتم و باز بلند می‌شدم... هیچ‌گاه احساس نکردم که بیمارم... و همیشه با افکار و رویاهایم به زندگی ادامه دادم».

آن‌قدر عاشقانه از زندگی سخن می‌گفت که می‌توان قبول کرد که او بیماری را از پای درآورده است، نه بیماری او را.

می‌توان پذیرفت که تنها امید است که آدمی را به مقصود می‌رساند. تنها رویاست که امید را می‌آفریند‌ و امید، آرزوها را می‌پروراند.

از او در مورد امیدها و آروزها و رویاهایش پرسیدم گفت:_« رویاهایم مثل انسان‌های سالم است. تشکیل خانواده بدهم... به آروزهایم برسم... آرزوهای زندگی من خیلی‌ زیاد هستند... تنها تفاوت من این است که پدر و مادرم دست‌وبالم هستند. شاید هم به همین‌خاطر است که هیچ‌گاه احساس نکردم بیمارم».

راه رفتن‌اش هرچند کوتاه، اما همان کوتاهی سرآغاز تجربه و رویاپردازی‌اش شد. سرآغاز زیستن، امید و آرزو...

 

زهرا زندگی‌اش را به دوبخش تقسیم کرده است. در شعری می‌گوید:_«سرنوشت من همانند زمستان و بهار باشد/ تنها، دو فصل داشته باشد/ مثل زمستان سردباشد/ و مثل بهار سبز». اما تعبیرش از سردی، یأس نیست؛ چرا که در پایان می‌گوید:_«خوشا سرنوشتی که پایانش سپید است/ و آغازش سبز».

آغازش اگر چه سبز بوده، اما سرشار از زیستن‌اش کرده است. سرشار از امید و رویا. آن‌قدر این دو در او ریشه دوانده که جایی برای یأس بنمانده است. و همین ریشه سه‌بار او را از پرتگاه زندگی بازگرداننده.

او نگاهش به همه چیز شاعرانه است. حتا خدت را شاعرانه توصیف می‌کند. می‌خواهد با امیدش به همه ثابت کند که خدا را باید در امید جُست. و چه شاعرانگی از این بالاتر؟

 

هراسناک بودم که از مرگ بپرسم! خودش گویی حرف دلم را فهمید... و گفت:

_«اولین‌بار در دَه سالگی به‌دلیل سرماخوردگی ریه‌هایش را از دست می‌دهد... حتا پزشک از او قطع امید می‌کند... اما زهرا امیدوار است... وقتی سکوت پزشک را می‌بیند، می‌پرسد:_«یعنی مرگ؟!» و در پاسخ به پزشک‌اش می‌گوید:_« ما در خانه‌هامان اشیایی داریم که به درد نمی‌خورند... اما آن‌ها را دور نمی‌ندازیم‌... شاید روزی به دردمان خورد... و من همان شیء هستم‌... شاید روزی به درد خوردم ... هنوز نمی‌خواهم از این دنیا بروم... هنوز با این دنیا کار دارم...»

 

و هنوز با این دنیا کار دارد... و هنوز می‌خواهد به آرزوها و رویاهایش جامه‌ی عمل بپوشاند... حتا در پاسخ به سوالم که پرسیدم به مرگ فکر می‌کنی؟! بی محابا گفت:_«به زندگی فکر می‌کنم»!

او هنوز به رویاهایش نرسیده‌... می‌خواهد روزی یک مؤسسه برای تمام معلولین داشته باشد... می‌خواهد چه از لحاظ اخلاقی و چه مالی ثروتمند شود... شادی کند و روزی شاعر بزرگی شود...

و در کلام آخرش گفت:

مرا همین‌طور که هستم دوست بدارید... با نگاه ترحم‌انگیز به سراغ من نیایید... من از ترحم متنفرم.

مجموع رتبه (0)

0 از 5 ستاره

نظر خود را اضافه نمایید

ارسال نظر به عنوان مهمان

0
  • هیچ نظری یافت نشد.
در خبر نامه وب سایت ما عضو شوید تا از تازه ترین خبرها و مطالب در ایمیل خود باخبر شوید.