گزارشی ساده از یک دیدار ساده

اخبار ترشیز
Typography

 

رضا فدافن 

اسفند ماه سال گذشته دوستی جانباز از مشکلاتش می‏گفت. او در فروردین  1366 در شانزده سالگی شیمیایی شده است. اینک فرزندانش ردی از دردهای وی را دارند. همسرش قریب دو دهه است که فراز و نشیب زندگی او را با لبخند پذیراست. مستاجر است و خودرو هم ندارد. ولی این موارد مشکلات اصلی وی نیست. حتی از بنیاد شهید یا مجموعه محل کارش هم حرفی نمی‏زند. با اعتقاد به جبهه رفته است.

با اعتقاد جنگیده است. در این سی و چهار سال جانبازی درد و سرفه و تمام مشکلات تهیه دارو برای خود و فرزندانش را پذیرفته است.

گلایه‏اش فرد یا نهادی نیست. خواهان توجه به دغدغه‏های عزیزان جانباز ورای درصد بندی‏هاست. خواهان بازنگری به قوانین مربوط به جانبازان در مجلس یازدهم است. چند روز پیش از نشر این واگویه با وی هم صحبت شدم. تنگی نفس آزارش می‏داد. گفت چندی است در منزل قرنطینه است و همسرش به امور وی رسیدگی می‏کند. ابتدا گمان بر آن بود که کرونا گرفته است. ولی شکر خدا تست کرونا منفی بود. از واگویه‏هایش اینطور برداشت می‏شد که گوش به زنگ تلفن داشته و کمی تا قسمتی توقع داشته است که دوستان سراغی از او بگیرند.

درست هم می‏گفت. این ایام کرونازدگی بسیاری در لاک خود فرو رفته‏اند و حواسشان به ظرائف و دقایقی نظیر پرسیدن حال یک عزیز جانباز آن هم به صورت تلفنی و یا با ارسال یک پیامک و ارتباط از طریق شبکه‏های اجتماعی نیست. به سهم خود عذرخواهی کردم. گفت که در اوایل ماه شعبان همزمان با روز جانباز چند نفری به اندازه انگشتان  یک دست حالش را با ارسال پیامک پرسیده‏اند. ولی عرض او بیشتر فضای مربوط به خانه و خانواده‏اش بود. از منظر وی تماس هر دوست و آشنا کمکی به حال روحی یک خانواده جانباز است.

با چند دوست موضوع را مطرح کردم. تعدادی از آنان بزرگوارانه از غفلتشان در احوالپرسی از این عزیز و موارد مشابه گفتند. تماسی گرفتند و جویای حال و احوال این عزیز شدند. قصد دیدار این جانباز را داشتم. گاهی لازم است به دیدار اینان برویم و یادمان باشد امنیت و آسایش این کشور مرهون ایثارگری آنان است. موضوع را با دوستی در میان گذاشتم تا به اتفاق به دیدنش برویم. واگویه در این باره به اینجا کشیده شد که با حجت‏الاسلام نیک‏بین موضوع را مطرح کنیم.

شاید ایشان با توجه به فشردگی برنامه‏هایش بتواند برای روزهای آتی زمانی را مشخص کند. این ایده طرف‏های ظهر یک روز اردیبهشتی مطرح شد. به عزیز جانباز موضوع را در حد یک شاید گفتم. تشکر کرد و ساعتی بعد پیامی فرستاد که هی فلانی فرزندانم بسیار به وجد آمده‏اند. و هی از زمان حضور آقای نیک‏بین در منزل می‏پرسند. گفت فرزندانش خبر حضور این بزرگوار را به دوستانشان منتقل کرده‏اند. مانده بودم چه بگویم. به نظرم کارم اشتباه بود نباید به این عزیز از احتمال حضور منتخب مجلس یازدهم چیزی می‏گفتم.

ولی کاری از دستم بر نیم‏آمد. به من بود باید هر جور شده آقای نیک‏بین را بیابم و خواهش کنم وقتی برای دیدار با این جانباز عزیز بگذارند. با دوستی تماس گرفتم خبر داد که شب در حوزه علمیه حاج شیخ نشست قرارگاه مردمی بهداشت برقرار است. خبر داشتم که این به قرارگاه جهادی خدمت تبدیل شده و منتخب مردم پا در رکاب این قرارگاه دارد. ساعت 21 در محل جلسه بودم. موضوع مطرح شد. برنامه ایشان فشرده بود. موضوع را که شنید مکثی کرد. لبخندش گواه این بود که شاید فرجی حاصل شود.

به دوست جانباز خبر دادم که به احتمال بسیار ضعیف شاید امشب سری بزنیم. جلسه به انتها نزدیک می‏شد که آقای نیک‏بین مدیریت جلسه را به دیگری واگذار و اشارتی کرد که برویم. به همین سادگی. عازم منزل جانباز مذکور شدیم. سر کوچه دیدم فرزند ارشد آن جانباز منتظر است. با رعایت مسایل بهداشتی مبارزه با کرونا وارد شدیم. از یکی مسیر با صفا و غرق گل رد شدیم تا به محل حضور جانباز عزیز برسیم. فرزندانش متعجب بودند. بانوی خانه هم به وجد آمده بود. عزیز جانباز خاطراتی از دوران دفاع مقدس و روز جراحتش را گفت.

آلبوم عکسش را آورد و توضیحاتی برای هر عکس داد. متذکر شدم که وقتمان کم است و آمده‏ایم که عیادتی بکنیم و فرزندانت را ببینیم و خسته نباشیدی به محضر همسر فداکارت عرض کنیم. نیک‏بین از فرصت استفاده کرد و با فرزندان این جانباز همکلام شد. بچه‏ها چند سلفی گرفتند. مشخص بود که این دیدار برایشان باورکردنی نیست. نیک‏بین از وضعیت تحصیلی عالی این دو دانش‏آموز متعجب شد. ایشان توضیح داد که دیدار با خانواده شهدا و ایثارگران و جانبازان را یک سعادت می‏داند.

گفت که این دیدار به علت مشغله‏ها کوتاه خواهد بود ولی وظیفه خود می‏دانم پیگیر دغدغه‏های این قشر ایثارگر و حماسه‏ساز باشد. تقدیر و تشکری هم از زحمات همسر این جانباز کرد.  شاید ندانید که نیک‏بین فوتبالدوست است و روزگاری در تیم ابومسلم حضور داشته است. این نکته باعث شد تا جانباز مورد نظر آلبوم ورزشی‏اش را نشان بدهد. مشخص شد هر دو تعلق خاطری به یک تیم دارند. برایم جالب بود که این جانباز باز هم از خودش و دردش و مشکلاتش نگفت. شاد بود که فرزندانش شاد شده‏اند.

حس خوبی داشت. می‏گفت بعد از مدت‏ها از بستر برخواسته است و روحیه‏ای مضاعف گرفته است.وقت رفتن از آقای نیک‏بین خواست تا در مجلس یازدهم مباحث مربوط به جانبازان و ایثارگران را پیگیر باشند. نیک‏بین هم از وی خواست اگر دغدغه‏هایش را نمی‏گوید، لااقل موارد مورد نظرش را برای پیگیری مکتوب کند. جانباز عزیزمان تا درب خروجی استدعا داشت مسایل جانبازان و ایثاگران در سطح کلان به گونه‏ای پیگیری شود که در کلیت کشور قابلیت اجرا شدن را داشته باشد.

ما رفتیم و ساعتی بعد آن جانباز تماس گرفت که حال خانه و خانواده‏اش خیلی ناب است. همه خوشحال بودن که یک منتخب گوشه چشمی به آنها داشته است. متذکر شدم که نیک‏بین باور دارد که ایران اسلامی وامدار خوبانی چون شماست. بایسته است این قبیل دیدارهای ساده و بدور از تشریفات در سطح شهرستان نهادینه شود. دیدار این قبیل افراد رزق روح است. ساعتی قبل از نگارش این یادداشت آن جانباز برایم نوشت که همسر و فرزندانش با شوق و ذوق عکس‏های آن شب را به این و آن نشان می‏دهند. یار چه کند اگر خدمت یاران نکند.

مجموع رتبه (0)

0 از 5 ستاره

نظر خود را اضافه نمایید

ارسال نظر به عنوان مهمان

0
  • هیچ نظری یافت نشد.
در خبر نامه وب سایت ما عضو شوید تا از تازه ترین خبرها و مطالب در ایمیل خود باخبر شوید.