شوی بقا برای مدیریت، بهانه ای برای خدمت

اخبار ترشیز
Typography

حمیدرضا بی تقصیر 
به نظر شما در بحث مدیریت توجه به نیروی انسانی و رفع دغدغه‏های آنان چه جایگاهی دارد؟ دغدغه‏های منابع انسانی برابر قوانین هر نهاد و اداره و سازمانی مشخص است. همه می‏دانیم که یک کارمند یا کارگر برای قوانین باید دستمزد و حقوق بگیرد

. برابر قانون برای تکریم کارمند و کارگر باید کوشید و لااقل قوانین را به درستی اجرا کرد. این امر بسیار بدیهی است و همگان بر چند و چون آن واقف هستند. همه می‏دانیم یک مدیر خوب، مدیری است که حواسش به کارمند و کارگر و ابواب جمعی تحت امرش هست. خدا را شکر در کاشمر مدیران همه در اندیشه نیروی انسانی خود هستند.

شاید برایتان جالب باشد اگر بدانید برخی مدیران در فضای اداری تحت نظرشان فاقد وجهه و اعتبار هستند. تاکید می‏شود که در کاشمر نمونه‏ای برای این مورد سراغ نداریم. البته هر اداره و نهاد و سازمانی توسط فرادستان خود تحت نظارت و سنجش هست ولی با همه اینها مواردی در کشور هست که برخی مدیران در میان مجموعه‏شان جایگاهی ندارند. این قبیل مدیران که خدا را شکر در سطح کشور تعدادشان بسیار اندک است، برای هویت‏طلبی حواسشان به ظواهر و تظاهرهای خاصی هست. مثلاً سعی دارند خودشان را به ارکان مدیریتی شهرستان محل خدمتشان و یا فرادستان مرکز استان و یا پایتخت‏نشینان با لطایف‏الحیل نزدیک کنند.

همه از جایگاه خاوری قبل از فرارش به کانادا با خبر هستید. در شبکه‏های اجتماعی نامه دعوت وی برای حضور در راهپیمایی روز قدس موجود است. عکس چفیه بر گردن وی در خاطر بسیاری هست. به این قبیل امور با اجازه شما عنوان «شُوی بقا برای مدیریت» می‏دهیم. استدعا دارم در ذهن و خیالتان دنبال مصداق در کاشمر و اطراف نگردید. عرض شما نمونه این عنوان در استان و کشور بسیار کم است. ولی هست. برخی با مُهرهای وارداتی از چین، در میانه پیشانی مبارکشان در جایی که وقت سجده با مهر نماز آشنا می‏شود، رَدی ایجاد کرده‏اند که در انظار عمومی به عنوان فردی عابد و مومن، به چشم بیایند.

مدیرانی با پیشانی پینه بسته و  رَد مُهر الزاماً اهل تظاهر نیستند، ولی همان اندک افرادی که ذکرشان به میان آمد، سعی داشتند و دارند که با انواع روش‏ها بر پیشانی پینه‏ای درست کنند که حسابی جلب توجه کند. در این پرونده‏های اقتصادی و اختلاس‏های عیان شده، نگاهی به متهمان بیاندازید، برخی از اینان دارای ریش‏ هستند و تسبیح به دست دارند و سعی می‏کند کلمات را از عمق وجودشان ادا کنند.رد مهر بر پیشانی بعضی از ایشان حسابی تو ذوق می‏زند. حواستان هست که بعض بانوان متهمه نیز با هیبتی غیر از هیبت همیشگی‏شان در دادگاه حاضر می‏شوند. قبلا چادری نبودند و در محضر قاضی ناگاه محجبه می‏شوند.

بگذریم، غرض این که برخی مدیران به جای این که حواسشان به حق و حقوق کارمند باشد سعی دارند به هر طریقی شده در نزد مافوق و فرادست خوب جلوه کنند. این روش راهی برای مناصب بالاتر و انتقال و جایگاه‏های بهتر است. این میانه کارمند و کارگر باید چونان سنگ زیرین آسیاب باشد و بسوزد و بسازد. عملکرد بعضی از مدیران به گونه‌ای است که نمی‌توان آنان را به راحتی فراموش کرد و همیشه در اذهان باقی می‌مانند. در حالی که برخی از مدیران به دلیل تاثیرات منفی که در زندگی نیروهایشان دارند، فراموش نمی‌شوند، هستند کارفرمایانی که زندگی نیروهایشان را دستخوش تغییرات مثبت کرده‌اند و به همین سبب همیشه در خاطرات باقی می‌مانند.

همه می‏دانیم که؛ مدیر هر اداره و نهاد و  سازمان، مهم‌ترین عامل و دلیل برای بی‌انگیزگی کارکنان به شمار می‌رود. اگر مدیر علاقه‌ای به کار نداشته باشد، چرا دیگران باید به کار علاقه‌نشان دهند؟ مدیران به یاد ماندنی، علاقه‌مند و معتقد به کارهایی هستند که انجام می‌دهند، کارها را با لذت توام می‌کنند و همین خصوصیت فردی است که باعث می‌شود دیگران از مصاحبت و همکاری با آنها لذت ببرند.  مدیران صادق در تمام شرایط شخصیت واقعی خود را نشان می‌دهند، هرگز به این دلیل که اشتباهات خود را بپوشانند به دروغ متوسل نمی‌شوند و به دیگران وعده‌های توخالی نمی‌دهند.

بعضی از مدیران، موقعیت کارمندان خود را بدون کوچک‌ترین فکری به خطر می‌اندازند اما در عوض مدیران متفکر پیش از اینکه کارمندان در معرض خطر قرار بگیرند، به آنها آگاهی داده، راهنمایی‌شان می‌کنند و موانع موجود را که حتی از ابتدا سر راه وجود داشته، بر می‌دارند. مدیران فراموش نشدنی در زمان آشوب و بر هم ریختگی کارها، آرامش خود را حفظ کرده و تحت فشار کار زیاد هم رفتاری کنترلی دارند. کارمندانی که با مدیران فراموش نشدنی کار کرده‌اند اغلب از خونسردی که مدیران در شرایط دشوار از خود نشان می‌دهند، در تعجب هستند و بر عکس به طنز از رفتار مدیر فراموش شدنی یاد می‏کنند.

مدیران به یاد ماندنی، به معنی واقعی کلمه مهربان هستند و هیچ ترسی هم از نشان دادن این خصوصیت ندارند، و به عنوان یک انسان سپس به‌عنوان مدیر با نیروهایش ارتباط برقرار می‌کنند. آنها به هیچ وجه احساس حسادت نمی‌کنند یا به دنبال شناخته شدن نیستند. چنین مدیرانی معتقد نیستند نسبت به افراد دیگر برتری دارند، لذا به راحتی اشتباهات خود را می‌پذیرند. مدیران به یاد ماندنی، دست از فکر کردن درباره اینکه مردم چه کارهایی می‌توانستند برای آنها انجام دهند بر می‌دارند بلکه بیشتر بر این موضوع تمرکز می‌کنند که خود به عنوان مدیر چه کاری می‌توانند برای کمک به موفقیت کارمندان انجام دهند.

کارمندان و کارگران، طرفدار مدیر قدرتمند و شجاعی هستند که از عهده تصمیمات دشوار برآید؛ همچنین مصلحت اداره و نهاد و سازمان را در نظر بگیرد و در شرایط دشوار استقامت کند. در چنین حالتی احتمال اینکه کارمندان هم از خود قدرت نشان دهند به مراتب بیشتر است. برخی از مدیران برای نمایش قدرت به اشتباه رفتار سلطه‌گرانه، کنترل‌گر و خشنی را در پیش می‌‌گیرند. بعض از مدیران خود را ارتباط برقرارکنندگان خوبی می‌دانند و متوجه این نکته نیستند که ارتباطشان فقط یک طرفه است. برخی نسبت به اینکه به راحتی در دسترس کارمندان هستند به خود می‌بالند، اما در عین حال به نظراتی که دیگران با آنها در میان می‌گذارند واقعاً اهمیتی نمی‌دهند.

مدیران توانا درباره اهداف، انتظارات و برنامه‌های سازمان، شفاف و دارای برنامه هستند. زمانی که مدیران سعی در بهتر جلوه دادن شرایط از طریق پنهان کاری می‌کنند، نیروها متوجه حقیقت می‌شوند. غرور مدیران، به سرعت موجب بی‌انگیزگی نیروی انسانی می‌شود. مدیران برجسته، به‌گونه‌ای رفتار نمی‌کنند که بهتر از دیگران هستند، زیرا درحقیقت احساس برتری ندارند و به جای احساس غرور بی‏جا، جایگاه مدیریت را فرصت مغتنمی به‌منظور خدمت به طرفدارانشان می‌شمارند. وادارکردن نیروها به انجام کار زیاد برای مدیران بسیار وسوسه‌انگیز است، مدیران هم اغلب چنین می‌کنند.

 این کار باعث سردرگمی نیروها شده و احساسی به آنها القا می‌شود که برای کار عالی تنبیه می‌شوند و همچنین نتیجه عکس دارد. اینجاست که فضا برای چاپلوسان باز می‏شود. اینان گرد مدیر جمع می‏شوند و برایش برج عاجی می‏سازند، مدیر در حصار عده‏ای اهل سالوس، خودش را برترین می‏بیند و می‏پندارد در اوج قرار دارد و کارش کارستان است و نیروهای تحت امرش باید قدردان بودن وی باشند. او به متملقینش بیشتر بها را می‏دهد و دقت دارد تا یارانش از تسهیلات مجموعه نهایت بهره را ببرند. او خود را مدیون آنها و نیازمند تداوم وفاداری آنان می‏داند، این امر باعث کاهش محبوبیت مدیر در میان مجموعه تحت امرش می‏شود.

بار دیگر تاکید می‏شود این یادداشت در بارهاندک مدیرانی پیشانی پینه بسته در سایر نقاط غیر از کاشمر است. هر گونه شباهتی با هر هر فردی کاملاً تصادفی است. خدا را شاکریم که مدیران شهرستان اهتمام خاصی به تکریم کارمند و کارگر و ارباب رجوع دارند. خدا را شاکریم که مدیران و روسای نهادها و اداره‏ها و سازمان‏های شهرستان تعامل خوبی با اصحاب رسانه و جراید دارند و مدام در حال گزارش عملکرد اجرایی خود به مردم هستند و سعی وافر برای رسیدگی به دغدغه‏های نیروهای خود دارند. خدا را شاکریم که مدیران شهرستان با توجه به تغییرات سیاسی در حال تعویض موضع نیستند.

ظریفی تعریف می‏کرد، در جایی غیر از کاشمر در  اداره‏ای غیر از ادارات کاشمر، به لطف یک نماینده اصلاح‏طلب، فردی به منصبی رسید. آن نماینده در انتخابات جای خود را به یک اصولگرا دارد، آن فرد منصب‏دار ناگاه تغییر رویه داد و به لطایف‏الحیل ثابت کرد که اصولگراست. حواستان به مقوله شُوی بقا در مدیریت باشد. در انتخابات بعدی یک اصلاح‏طلب رای آورد. حضرت مدیر بار دیگر به لطایف‏الحیل ثابت کرد که گرایشات اصلاح‏طلبانه داشته و دارد و خواهد داشت. جالب آن است که نمایندگانی که آمدند و رفتند نیز اصرار بر ثبات مدیریت داشتند و این امر را امری حسنه می‏دانستند و در این میان کسی به فکر نیروی انسانی تحت امر آن مدیر نبودند.

لابد شنیده‏اید که؛ مدیران خلق نمی‌شوند و از بین نمی‌روند بلکه از اینجا به جایی دیگر منتقل می‌شوند. مدیرانی که در انجام شُوی بقا در مدیریت، مهارت دارند، استاد رفتن از این مدیریت به مدیریتی دیگر هستند. خدا را شکر در کاشمر از این قبیل مدیران نداشته و نداریم، ولی در کشور مواردی ولو اندک قابل رصد است. یکی از بزرگترین چالش‌های امروز کشور مدیرانی هستند که درجای خود قرار نگرفته‏اند. خیلی از این افراد پس از مدتی نه تنها آن منصب را حق مسلم خویش قلمداد می‏کنند که در گامی فراتر، عملکرد خود را غیر قابل نقد پنداشته و بجای مدیریت مخربِ خویش، منتقدان را مخرب می‏نامند.

اینان حوزه مدیریت را به مثابه ملک شخصی دانسته و بر اساس سلیقه و به فراخور زمان به مدیریت می‏پردازند. اموال و تجهیزات و حتی افراد را برای امور شخصی بکار می‏گیرند و به آن حوزه، چون منافع فردی می‏نگرند؛ و جالب که حتی در برخی موارد در گفتارشان هم مشهود است و میم مالکیت را به انتهای کلمات می‏چسبانند. دست ودلبازانه از تمام حوزه‌ نفوذ خود برای خود و اطرافیان و آنچه در نظر دارند دریغ نمی‏کنند. تشریفاتشان زیاد است. وقت ندارند، جلسه دارند، مهمان دارند، حضور ندارند، تلفن مهمی دارند و هزاران تشریفات ساختگی دیگر دارند. اگر بدون وقت قبلی یا سفارش خاصی به دیدارشان بروید، احتمال ملاقاتشان کم است.

نگاه مدیران معتقد به شُوی بقا در مدیریت، نگاهی عنکبوتی است. بدان معنی که چینش زیر مجموعه را بر اساس بقاء خویش انجام می‌دهند. تک تک افراد زیر دست را با اولویت بقای میز خود برمی‏گزینند. ایشان با چینشی عنکبوتی تمام افراد خود را در نقاط اتصال شبکه‌ای می‏چینند تا باعث استحکام مرکز تار که خودشان هستند، باشند. این گونه گزینش باعث می‏شود افراد زیردست هیچگاه توانایی زیر سوال بردن مدیر بالا را نداشته باشند و تبدیل به ماشین امضا شوند. افراد ناتوانتر برای حفظ جایگاه خود مترصد فرصتی برای جلب رضایت مدیر خود می‏شوند و افق دیدشان در بهترین حالت بقای خود است.

لابی با شخصیت‌های متنفذ سیاسی و غیر سیاسی و بویژه نمایندگان مجلس برای بقاء پست، از دغدغه‏های روزمره یک مدیر معتقد به شُوی بقای بر مدیریت است. این ویژگی به برکت نوع نگاه برخی از شخصیت‌های سیاسی و غیر سیاسی که ظاهر برایشان مهم است، روزبروز درحال رشد است. انتصابات فله‌ای، دست بوسی‌های علنی، گعده‌های سنتی، سفارشات بدون توجیه و رانت‌های مدیریتی و منصبی تبدیل به پای ثابت برخی جاها و بعض افراد معقتد به شُوی مورد نظر شده است. در پایان برای چندمین بار تاکید می‏شود در کاشمر مدیری که به دنبال اجرای شُوی بقا برای مدیریت باشد، نداریم. امید شاهد حذف این قبیل شُوها در کشور شویم. آمین.

 

 

مجموع رتبه (0)

0 از 5 ستاره

نظر خود را اضافه نمایید

ارسال نظر به عنوان مهمان

0
  • هیچ نظری یافت نشد.
در خبر نامه وب سایت ما عضو شوید تا از تازه ترین خبرها و مطالب در ایمیل خود باخبر شوید.