در تمجید از انتشـار کتاب « سپیدار سـروده ها»

اخبار ترشیز
Typography

سید علیرضا نبوی ثالث  


اگر چه هستی پروانه نیست جز دو ورق
ولی چو سوخت ، کتابی به یادگار گذاشت
صائب تبریزی
اجازه می خواهم ابتدا نگاهی گذرا و ساده در معرفی کتاب داشته باشم ، کتاب « سپیدار سروده ها» ، منتخبی از شعر شاعران « انجمن ادبی سپیدار» است که در 148 صفحه توسط انتشارات کشمر به مرحله چاپ رسیده است ،

کتاب شامل دو بخش است . بخش نخست به قالب های سنتی و بخش دوم به قالب های جدید با مضامین اجتماعی، عاشقانه اختصاص یافته است . این مجموعه حاوی اشعار 23 تن از شاعران پیشکسوت و شاعران جوان آینده داری است که هر هفته روزهای یکشنبه در انجمن شعر سپیدار در محل کتابکده نردبان آسمان دور هم جمع می شوند و به شعرخوانی می پردازند ، قید « دفتر اول» در کنار عنوان کتاب نشان می دهد که به احتمال زیاد در آینده شاهد چاپ دفتر دوم و دفترهای دیگری از این نوع به همت انجمن شعر سپیدار خواهیم بود.
گزینش اشعار با نظر سه نفر از شاعران برجسته و شناخته شده دیار ترشیز سید حجت الله نبوی ثالث ، مجتبی عباسی هاشم آبادی ، علی اصغر داوری ترشیزی صورت گرفته و طرح زیبای روی جلد کار صادق داوری ترشیزی است. دبیر انجمن ادبی شعر سپیدار ، مجتبی عباسی هاشم آبادی است و سال تاسیس انجمن مرداد ماه 1394 می باشد ، دست اندرکاران انجمن توانستند طی این مدت به لحاظ حمایت پیوسته وحضور منظم جمعی از شاعران و ادب دوستان دیار ترشیز در جلسات ،‌گام های ارزنده‌ای در مسیر رشد و سرایش شعر بردارند.
در گفتگویی که با سید حجت الله نبوی ثالث داشتم از وی پرسیدم در شرایط حاضر با توجه به گرانی کاغذ و وضعیت آشفته ای که بر حوزه چاپ و نشر حاکم است رمز موفقیت شما در چاپ این کتاب چیست ؟ وی در پاسخ گفت بدون شک اگر یاری و همراهی و حمایت های بی نظیر دست اندرکاران مجموعه فرهنگی هنری باغ حکمت ترشیز و عزیزان کتابکده نردبان آسمان و حامیان خاصی که شاید مایل نباشند از آنها نام ببرم به ویژه هنرمند ارجمند دکتر سهیل سادات که بدون هیچ چشم داشتی همواره یار و یاور و راهنمای شاعران هستند نبود این مجموعه به زیور طبع آراسته نمی شد شایسته ‏ است به همه این عزیزان به خاطر فعالیت های بی دریغشان در حوزه فرهنگ دست مریزادی جانانه بگوییم .
مایلم قبل از اینکه چند نمونه از شعر شاعران را بیاورم به چند نکته اشاره کنم یک شعر در هر قالبی و به هر سبکی که گفته شود باید حامل پیامی باشد که بر دل نشیند و نشان دهنده دردی باشد که جامعه به اشتراک دچار آن است و همواره «اندوه بزرگان خودش» را داشته باشد .در کتاب فیه ما فیه حضرت مولانا آمده است ، «شیخ الاسلام ترمدی می گفت: سید برهان الدین قدس الله سره العظیم سخن های تحقیق خوب می گوید ، از آن است که کتب مشایخ و اسرار و مقالات ایشان را مطالعه می کند، یکی گفت آخر تو نیز مطالعه می کنی چون است که چنان سخن نمی گویی ؟ گفت: او را دردی و مجاهده و عملی هست. گفت: آن را چرا نمی گویی و یاد نمی آوری والخ....» آدمی پس از هبوط از بهشت و دوری از اصل خویش همواره از جداییها شکایت دارد و بر پهنه هستی «آن چه می جوید نمی بیند و آنچه می بیند نمی خواهد» ،اهل دلی می باید تا دردمندانه از درد فراق داد سخن دهد و غم نان او را به حضیض ذلت نکشاند ،برتولت برشت می‌گوید: «یک بیت شعر خوب از یک قطعه نان برای یک آدم گرسنه کارگر تر است» از تاثیر شعر خوب نباید غافل شد و شعر خوب شعری است که در همه زمان ها و مکان ها کاربرد داشته باشد و در بین همه نسل‌ها، سینه به سینه نقل شود
شاعر دردمند نباید به دنبال شهرت آنی باشد پس از گذشت ده‌ها سال و تغییر چندین نسل امروز نام خیابان های شهر کاشمر شهاب ترشیزی و ظهوری ترشیزی شده است چه بسا کسانی که اهل ذوق و درد و شاعران گرانمایه و ارجمندی هستند اما در زمان خود گمنام می‌مانند و مردم در عصری که با آن ها زندگی می کنند برای آنان قدر و منزلت لازم را قائل نمی شوند.
داشتن قریحه شاعری یک موهبت ذاتی است که خداوند در فکر و احساس برخی از بندگانش آن را به امانت هدیه می دهد کسانی که از چنین نعمتی برخوردارند و برای شعر گفتن احساسی قوی دارند این احساس چنانچه پخته شود در حوزه شعر معجزه می کند لطفاً اشعار و زندگی حیدر یغمای نیشابوری را نیم نگاهی بیندازید یغمای خشت مال نیشابوری پس از آن داستان معروف متحول شدنش در عرصه شعر ، صاحب جایگاه و منزلتی می شود که روز به روز حتی پس از مرگش ، عاشقان و شیفتگانش افزون تر می گردند. دست تقدیر آرامگاهش را در فاصله‌ای بین مزار خیام و عطار قرار می‌دهد تا کسانی که به دیدن آرامگاه این دو شاعر نامدار می روند در این فاصله سری هم به مزار او بزنند ، شاعری خشت مال و کم سواد باشی و دردمندانه بنالی که:
تنم در وسعت دنیای پهناور نمی گنجد
روان سرکشم در قالب پیکر نمی گنجد
به این تک بیت یغما دقت کنید :
دستم اندر کار روزی و دهانم پر سرود

اشک چشمم با عرق‌های جبین آید فرود
کار کردن در هوای گرم در یک روز تابستانی را مجسم کنید در حین کار با خالق هستی راز و نیاز کنی و چشمانت اشکبار باشد .عرق جبین و اشک چشم هر دو بر روی گونه ات غلت بخورد . حیفم می آید یک قسمت از نظرات یوسفعلی میرشکاک را درباره یغما در این مطلب نیاورم. یک کتابی هست به نام «ستیز با خویشتن و جهان » مجموعه مقالات یوسفعلی میرشکاک است اتفاقاً نام کتاب عنوان همان مقاله ای است که درباره یغمای نیشابوری نوشته شده است : «یغمای خشت مال نیشابوری از آن گروه شاعرانی است که به جای معماری کلمات و تلاش در جهت پیشبرد هندسه شعر خویش با ستیزی راستین، معماری عواطف خود را اعلام می دارد و بی باکانه در زبان رخنه می کند. شاعر کلاسیک فراوان است اما ستیزه گر جراتمند کم ظهور کرده است و در این میان حیدر یغما ، از دل به دریا زنندگانی است که هیچ رسمیتی برای شعر و زبان قائل نیست و این کار را نه به خاطر گریز از تعهدات شاعر نسبت به زبان انجام می دهد بلکه برای دور ماندن از توقف است که مرتکب چنین رخنه و رسوخ می شود انسان شاعر اگر نه در عرصه عمل در عالم خیال و در خانه زبان باید جرأت مند ترین مردم زمانه خود باشد ، مواجهه با هیچ مضمونی ،رویارویی با هیچ واژه ای و غرق شدن در هیچ گردابی از گرداب های زبان، نباید او را وحشت زده کند چنین شاعری که در روزگار ما به ندرت یافت می شود هیچ گاه مضامین خود را صیقل نمی دهد ، کلمات خود را بر نمی گزیند و تا کشاکش و جدالی بدوی و عتیق، در اعماق ذهن و ضمیرش اتفاق نیفتاده است خود را برای اعلام آن آماده نمی‌کند .
حیدر یغما زحمتکشی است با سواد اندک و مصیبت بسیار، دانش ادبی وی ناچیز است اما خرد دردمندانه ای دارد که در کمتر شاعری می توان سراغ گرفت.»
شاعران برای رسیدن به پختگی کافی است همین یک غزل حضرت مولانا را سرلوحه کار خویش قرار دهند. مرده بودم، زنده شدم، گریه بدم خنده شدم دولت عشق آمد و من دولت پاینده شدم ، در سایه دولت عشق ، پخته که می شوی زهره تابنده می‌شوی ، برای زهره تابنده شدن و از طرب آکنده شدن لازم است کشته و افکنده شوی، از همه برکنده شوی، دود پراکنده شوی، امر او را بنده شوی، ساکن و باشنده شوی، پست و گدا زنده شوی، شاه و خداونده شوی، یوسف زاینده شوی، گلشن خندنده شوی، فرخ و فرخنده شوی، شاعری که ذاتا شاعر است وقتی پختگی لازم را به دست آورد با خلاقیت و اکتشاف و ابتکار مخاطب را از این دنیا به دنیای خیالی خودش می برد، برای بیان دردهای مشترک بلد است واژه ها را در جای خودش استفاده کند.
شاعر برای ماندگاری در حافظه ها لازم نیست صاحب دیوان شعر باشد گاهی یک شعر خوب در هر قالبی وقتی بر دل نشیند می‌تواند برای همیشه نام یک شاعر را جاودانه سازد شهریار با حیدر بابا ، ناتل خانلری با شعر عقاب ،اخوان ثالث با زمستان، شاملو با دخترای ننه دریا، سهراب سپهری با آب را گل نکنیم، نیما با افسانه، فروغ فرخزاد با آیه های زمینی همیشه جاودان می مانند. مثال های زیادی می شود آورد در دیار خودمان هم شاعران زیادی داریم من مطمئن هستم که در بین شاعران معاصر کاشمری کسانی هستند که بخاطر اشعارشان نامشان در تاریخ ادبیات کشور ما جاودانه خواهد ماند و شعرشان از همه آن نکات ارزنده ای که یک شعر لازم دارد برخوردار است. انجمن‌های ادبی بهترین جایگاه هستند برای شکوفایی استعدادها برای آشنایی شاعر با خط شعری، قافیه ،ریتم ، آهنگ ،برای به فعلیت رساندن استعدادهای بالقوه ای که کشف نشده است انجمن‌های ادبی قادرند «چهره آبی عشق» را با پیدا کردن سر نخی از تار و پود احساس شاعر که به دستش می دهند، به وی راه پیدا کردن حقیقت را نشان دهند . مردم شاعر را با شعرش می‌شناسند و وزن و محبوبیت هر شاعر را در قلب مردم، می‌توان با میزان شعرهایی که از او به خاطر سپرده اند و در محاوره به عنوان چاشنی کلام و در نوشتار به عنوان زینت نوشتارشان به کار می‌برند شناخت ، مردم برای شاعری که پس از رها شدن از قید و بندهای سنتی گرفتار تفنن های جدید و بازیچه تفکرات سطحی نمی گردد احترامی خاص قائل اند . مردم در تمایلات قلبی به شاعری عشق می ورزند که صادقانه با مردم برخورد کرده باشد هرچند در ضمن کارش اشتباهاتی هم داشته باشد با درج چند نمونه از اشعار کتاب « سپیدار سروده ها» برای همه شاعران شهرمان و همه انجمن‌های ادبی آرزوی موفقیت و سربلندی دارم.
بیا به کوچه ببین « باز ای الهه ی ناز»
که دسته دسته خنیاگران « بنان» تواند
علی اصغر داوری ترشیزی
ما مهره ایم و خسته ی شطرنج گرگ و میش
مبهوت و مات مانده و چشم انتظار کیش
سرباز، مهره ایست نه در اختیار خویش
این سینه ی سپر شده ی تنگ را ببخش
احمد داوودیان
استاد می زند به تشر روی میز خود
تا پرت می شود به تو جمع حواس ها
حسین انسان
حبس کن راز خودت را در دل و خاموش باش
شهر اکنون پر شده ست از خنده ی جاسوس ها
سجاد فکور


خون دلش برای من و توست ای قلم
ان کس که برد و خورد که تاوان نمی دهد
محمد حیدریان
محتاج نان شب/ مجبور است/ نان به نرخ روز بخورد
مجتبی عباسی هاشم آبادی
بادی ناهمگون / از شمال می وزد/ ابرها / پاره پاره می شوند بی لذت بارش/ خانه ها/ اندوه ساکنین خویش را/ به دوش می کشند/ و همین کنار/ مادری/ برای کودکانش/ ترانه های شاد می خواند
حمید مهجور
زیبایی ات/ هم چون هوای بعد از باران/ خلقی را به خیابان می کشاند/ گیسوانت / پرچمی که/ هیچ بادی از عهده ی آن بر نمی آید/ و من سربازی که/ زیبایی را پاس می دارد/ و زیر پرچمی خدمت می کند/ که روزگارش را سیاه کرده است.
علی اصغر داوری ترشیزی
نگاهت/ دلم را می نوازد/ ماهور/ ماهور/ ماهور/ اما دلم/ همیشه برایت شور می زند/ شور!
نجمه فتحی مقدم
این جاده ها / که از تو باز می گردند/ تابوت های خالی را مانند؛/ که گوشه ای / رها خواهند شد/ مرگ برای همگان به یک معناست/ اما/ این رفتن است/ که به هزار معنا جلوه گر می شود.
حمید ضیایی

مجموع رتبه (0)

0 از 5 ستاره

نظر خود را اضافه نمایید

ارسال نظر به عنوان مهمان

0
  • هیچ نظری یافت نشد.
در خبر نامه وب سایت ما عضو شوید تا از تازه ترین خبرها و مطالب در ایمیل خود باخبر شوید.