سردرگمی هنری در کاشمر

اخبار ترشیز
Typography

 حمید ضیایی

یکی از دشوارترین کارها در حوزۀ فرهنگ و هنر، نقد است. به بیان دیگر، نقد همچون راه رفتن بر لبۀ تیز تیغ است. بی شک صاحبان آثار هنری هم پس از تولید اثر، هیچ نقدی را برنمی تابند. هنگامی که با نقدی مواجه می شوند با گفتنِ جملاتی چون:« این در تخصص فلان کس نیست» و « فقط بلدند نقد کنند نه کار دیگری» خود را توجیه می کنند. اما در مقابل اگر همین فلان کس به سطحی ترین کارها روی خوش نشان بدهد، می شود،«فرهیختۀ ارجمند».

برای روشن شدن حد و مرز بعضی چیزها، از بیان برخی نکات ناگزیرم! اوّل اینکه قرار نیست هر کس که نقد می کند، خودش هم حتماً کاری تولید کند. یا صرفاً خودش نوازنده و یا خواننده و... باشد. دوّم اینکه بعضی گمان می کنند که حتماً باید کاری تولید کرد تا به آنها هنرمند گفته شود. این در صورتی است که هنرمند شدن تنها با تولید اثر محقق نمی شود. به بیان دیگر، «هزار نکتۀ باریک تر ز مو اینجاست/ نه هرکه سر بتراشد قلندری داند».

کارهای بسیار دیگری وجود دارد که می تواند از فردی، هنرمند بسازد. نه صرفاً به هر قیمتی دست به تولید اثر بزند. به عنوان مثال می توان به مقولۀ آموزش ورود کرد.

آموزش یکی از دغدغه های نگارنده است که بارها تحت عناوین مختلف در همین نشریه متذکر شده ام. پس می توان چنین مدعی بود که تولید اثر نمی تواند سندی برای هنرمند بودن فرد تلقی شود؛ بلکه همان اثر می تواند ضعف‌ های فرد را نشان دهد.

مسألۀ دیگر این است که نقد مانند شمشیر عمل می کند. آن هم یک شمشیر دو دَم، که از هر طرف به آن نزدیک شوی برّنده است. البته قرار نیست همیشه جوانب منفی کار را مدّنظر داشته باشیم و به آثار خوب بی توجهی کنیم؛ چنانکه تاکنون سعیّم این بوده که هم جوانب مثبت فعالیت های هنری را مورد بررسی قرار دهم و هم جوانب منفی را. یکی دیگر از نکاتی که بیانش مهم می نماید این است که نقد هرگز، کل را نادیده نمی گیرد. به بیان دیگر، نقد و بیان نقاط ضعف، دلیلی برای پوشاندن نقاط قوّت فعالیت های فرهنگی نیست و هرگز کل، مدّ نظر منتقد قرار نمی گیرد.

صاحبان آثار باید به یاد داشته باشند که اثر تولید شده خواه و ناخواه در ترازوی نقد قرار می گیرد و باید این مهم را بپذیرند که همیشه قرار نیست اثری با «بَه بَه و چهچه» رو به رو شود. به تعریفی، اثر هنری همچون ثروتی است که وقف عامه می شود و صاحب اثر نمی تواند برای سرنوشت آن تصمیم بگیرد.

منتقد آنچه را که می بیند، ارائه می کند. نباید فراموش کرد، کسی که پا در عرصۀ نقد می گذارد پیه بسیاری از ناملایمات و کج خُلقی ها را به خود می مالد. این را هم باید بیان کنم که منتقد برای خوشایندِ صاحبان اثر قلم نمی فرساید؛ نقد، تنها با هدف رشد و آگاهی و بالندگی جامعه ارائه می شود و لاغیر.

تا بدین جا گمان می کنم برای مخاطب دشواری نقد مشخص شده باشد.

نگارنده تمام فعالیت های فرهنگی_هنری شهرستان را رصد می کنم. آنچه را که مقبول طبعِ مردم صاحب نظر شود، معرفی می کنم. چرا که وظیفه ای جز این نمی بینم. اما، در کنار، نقدهایی را هم بیان می کنم، آن هم به امید تغییر در روند فعالیت های هنری شهرستان. اگر گفتن و نوشتن از آثار خوب، خوشایند صاحبان آثار است، نقدها هم حداقل باید پذیرفته شوند. چرا که هر دو با یک قلم است.

 

 

تولیدات مناسبتی:

در مناسبات مختلف فرهنگی، که جزوی جدایی ناپذیر از فرهنگ و باور مردم است، هنرمندان اقدام به تولید آثاری می کنند که البته این کاری است بسیار پسندیده. اما نکته ای که اینجا حائزاهمیت است این است که گاهی کارها با شتابزدگی تولید و عرضه می شوند که این خود نقص بزرگی است. به عنوان مثال برای شب یلدا هنرمندان موسیقی، آثاری را تولید کردند که نتوانست آنچنان که باید و شاید خوب و موفق جلوه کند. البته نقد این آثار به مثابهٔ نادیده گرفتن تلاش هنرمندان نیست.

 

ضیایی حمید, [۳۱.۱۲.۲۰ ۱۹:۲۹]

اما در تولید بعضی از این آثار شتابزدگی را نمی توان و نباید نادیده گرفت. چرا که هنرمندان از فرصت زیادی برخوردار بوده اند و با این کارهای عجله ای این ظن را در ما قوی می کنند که هنرمندان نابه هنگام تصمیم به تولید اثر گرفته اند. یعنی تا قبل این کار، هیچ برنامه ای برای چنین شبی نداشته اند. البته نگارنده خوب می دانم که تولید و عرضۀ یک اثر هنری با چه دشواری هایی مواجه است. اما نکته این است که هنرمند طبعاً از این دشواری ها آگاه است و با علم به این دشواری هاست که دست به تولید اثر می زند. به دلیل دشواری کار، هنرمند نباید متوقع باشد که ما از نقد خود چشم بپوشیم و نقاط ضعف و قوّت کار را بیان نکنیم. نگارنده معتقدم، زمانی یک اثر هنری به هنر فاخر نزدیک می شود که از برخی ضعف ها عاری شود. در این نوشتار برخی از این ضعف ها را که می تواند به هر اثر هنری آسیب بزند، مورد بررسی قرار می دهیم.

 

 

ضعف های جزیی:

یکی از ضعف های کارهای تولید شده، عدم دقّت به مفهوم و مضمون در کلام است. در برخی کارها به عنوان مثال ما با اشعاری مواجه می شویم که از لحاظ ساختاری دارای نواقص فاحشی هستند. این نواقص نشانگر ناآشنایی نویسندۀ آن اثر با ادبیات است. نباید فراموش کنیم که به صرف شناختن محدودِ ردیف و قافیه که البته آن هم بسیار سطحی است، می توانیم شعر بگوییم. نمی شود نام هر نوشته ای را شعر گذاشت. با کمی اغماض می توان به آن دلنوشته گفت. انتشار چنین آثاری تحت عنوان «شعر» می تواند ضربۀ مهلکی به بدنۀ ادبی وارد کند. چرا که بسیار کسان می توانند چنین چیزهایی را بنویسند. تفاوت ایشان در اینجاست که یک نفر پیدا می شود و یک ملودی ساده روی آن می گذارد و می شود، قطعۀ موسیقی و بیشتر در میان مردم رواج پیدا می کند. بهتر است که آهنگ سازان پس از بالابردن دانش موسیقایی خود، توجه ویژه ای هم به حوزۀ ادبیات داشته باشند. چرا که شعر و موسیقی هرگز نمی تواند از هم جدا باشد. بسیار مهم است که چه کلامی بر یک قطعۀ موسیقی سوار می شود و چه پیامی دارد. به صرف چند جملۀ عاشقانه در کنار هم ما با شعر مواجه نمی شویم.

وقتی از آشنایی با حوزۀ  ادبیات صحبت می کنیم، در واقع از آشنایی با بیان و معانی؛ بلاغت و فصاحت؛ اندیشه و زبان؛ آشنایی با فرهنگ و اسطوره؛ آشنایی با تاریخ ادبیات فارسی سخن می گوییم. این مهم خود مستلزم ممارست و تلاش بی وقفه است که متأسفانه امروزه نادیده گرفته می شود.

هیچ لزومی ندارد که یک فرد هم شاعر باشد و هم نوازنده و هم خواننده. چرا که از کار اصلی خود نه تنها باز می ماند؛ بلکه می توان چنین مدعی بود که در هیچ حوزه ای آنچنان که باید و شاید، تخصص پیدا نمی کند. آخر نمی شود با یک دست چندین هندوانه برداشت. در چنین مواقعی این سؤال برای نگارنده پیش می آید که چه چیزی موجب می گردد تا هنرمندان تن به هر کار نازلی بدهند؟ آیا رسالت هنر صرفاً تولید برای فضای مجازی است؟ هرچند نمی توان منکر تأثیر دنیای مجازی در جامعۀ امروز بود؛ اما نمی توان هر اثری را هم به اسم موسیقی «اصیل» و یا «موسیقی خوب» تولید و عرضه کرد.

یکی از آسیب های جدی که امروز گریبان گیر حوزۀ فرهنگ و هنر شده است، همین تولید اثر برای فضای مجازی است. هنرمند به تشویق ها و تأییدهای مجازی دلخوش می کند و دیگر سراغ کار جدی نمی رود. کارها صرفاً برای دریافت چند «لایک» تولید و عرضه می شوند. این بلایی است که به جان فرهنگ و هنر افتاده است. به واقع باید بگوییم خودمان با دست خودمان در حال ویران کردنِ کاخ قرن ها فرهنگ و تمدنیم. شاید امروز حواسمان به بلایی که سر فرهنگ می آوریم، نباشد؛ اما با این اوصاف، دیری نمی پاید که حسرت خواهیم خورد.

 

شیر بی دُمّ و سر و اِشکم که دید؟

 

یکی از عجایب و غرایب دنیای پست مدرن، توجه به کمّیت به جای کیفیت است. به بیان دیگر، هنرمند بیش از آنکه به ظرف (فرم) بیندیشد، به مظروف (کار تولیدی) می اندیشد. لازم به توضیح است که در خلق یک اثر هنری ظرف و مظروف توأمان یکدیگرند؛ که این مهم در آثار تولیدی همواره نادیده گرفته می شود. این عدم توجه، موجب می گردد که یک پای کار لنگ بزند.

در کارهای تولیدی چند نکته بسیار قابل توجه بود. اوّل شتابزدگی. چنانکه پیش از این هم اشاره شد. دوّم عدم تقارن میان ظرف و مظروف(فرم و محتوا). سوّم، عدم استفادۀ درست از رنگ ها و نشان دادن نمادهای مربوط به یلدا در نماهنگ های تولید شده.

شاید یک دلیل اصلیِ این عدم تقارن ها، محدودیت هایی باشد که هنرمندان همواره با آن مواجه اند؛ که البته نمی تواند توجیه قابل قبولی باشد؛ اما به هر صورت نمی توان از آن هم چشم پوشید.

یکی از دغدغه های هنرمندان برای تولید اثر، یافتن حامی مالی (اسپانسر) است. اما این موضوع نمی تواند در کیفیت شعر و موسیقی تأثیری داشته باشد. چرا که آهنگساز و شاعر قبل از یافتن حامی مالی، به شعر و آهنگ اندیشیده است. پایۀ کار خود را حداقل در ذهن ساخته و پرداخته.  با چنین نگاهی برمی گردیم به همان مقولۀ شتابزدگی و بی برنامگی.

یکی دیگر از معضلات مهمِ امروز ما در حوزۀ هنر ، تعارفات رایج است. بارها در همین نشریه به بعضی از آنها اشاره کرده ام. یکی از مهمترین آنها استفاده از لفظ «استاد» برای هر هنرمندی است. چرا معضل؟ از این جهت که هنرمند را دچار توّهم می کند. این توّهم موجب می گردد که هنرمند خود را بی نیاز از آموختن بداند. چنانکه در فضای فعلی هنر کاشمر می توان چنین چیزی را مدعی بود.

هنرمندان خود را بی نیاز از آموختن می دانند و به همان چیزی که کم یا زیاد آموخته اند، بسنده می کنند. چرا که همواره کسانی هستند که به آنها «استاد» بگویند. ظاهراً همین یک کلمه آنها را اقناع می کند. دیگر هنرمند بی نیاز از فراگیری نکات ریز و درشت حوزۀ هنری خود می شود. این مهم مرا یاد حکایتی از مولانا می اندازد. مولوی در «مثنوی معنوی» داستانی از پهلوانی می آورد که برای کبودی زدن (خالکوبی) نزد خالکوب می رود و می گوید طبع من شیر است و می خواهم شیری را بر من بکوبی. لحظه ای که سوزن را فرو می کند، آه از نهاد پهلوان بلند می شود و می گوید:« کدام موضع شیر را می کوبی؟» و کبودزن در جواب می گوید: «گفت: از دُمگاه آغازیده ام/ گفت: دُم بگذار ای دو دیده ام». القصه کبودزن موضعی دیگر می آغازد و مکرر آن پهلوان بانگ بر می آورد که این کدام جانب است؟ «بانگ کرد او کاین چه اندام است از او؟/ گفت: گوش است ای مرد نکو/ گفت: تا گوشش نباشد ای حکیم/ گوش را بگذار و کوته کن گلیم».

کبودزن خیره می ماند به آن پهلوان و سوزن بر زمین می کوبد و بانگ می زند:

«شیر بی دُمّ و سر و اِشکم که دید؟/ این چنین شیری خدا خود ناآفرید».(1)

غرض از آوردن این حکایت این بود که بگویم، گویا بعضی هنرمندان مواضع مختلف هنر را به کناری نهاده اند و تنها به رُخی از آن بسنده کرده اند و همین کفایت است. این در صورتی است که بارها، هنرمندان و استادان موسیقی نکات مهمی را گوشزد کرده اند که در خور توجه است؛ اما گویا کسی گوشش بدهکار نیست.

استاد «فرامرز پایور» در مصاحبه ای با مجلۀ «ادبستان فرهنگ و هنر» دربارۀ هنرمند و استاد گفته اند: استاد کسی است که اوّل: ردیف و گوشه های موسیقی ایرانی را به طور کامل، صحیح و علمی بداند. دوّم: تسلط در ساز یا آواز داشته باشد؛ یعنی آنچه را که می داند، روی ساز یا آوازش بتواند پیاده کند. سوّم: ذوق داشته باشد. دانش و اجرای ردیف به تنهایی مانند درس پس دادن است. نوازنده یا خواننده باید بتواند از خودش چیزی عرضه کند. چهارم: باید دارای شخصیت هنری باشد. نوازنده یا خواننده نباید در هر مجلسی شرکت کند. باید شخصیت خود را حفظ کند. پنجم: به موسیقی علمی وارد باشد؛ تئوری موسیقی، نت و سازشناسی بداند و بر موسیقی بین المللی نیز واقف باشد. و از همه مهمتر اینکه: ردیف داشته باشد. با استفاده از تسلط بر موسیقی و تجربیاتش در ساز زدن و مطالعات در ردیف های قدیم، کار تازه ای انجام دهد و ردیف شخصی ارائه کند؛ و در پایان شاگرد تربیت کند.(2)

سوءتفاهم نشود! این شاگرد تربیت کردن، آخرین مرحله ای است که باید با توجه به آنچه قبل از این آمد انجام شود. اما هنرمندان گویا از آخر شروع کرده اند و از اوّل استاد شده اند. با این اوصاف که آمد: تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل.

 

در پایان دربارهٔ کیفیت آثار هنری تنها می توان چنین گفت:

ز درد نکته سنجی هر که آگاه است می داند/ که معنی در دل اول خون شود، وانگه هنر گردد

۱)مثنوی معنوی، تصحیح محمدعلی موحد، دفتر اول، ص ۱۹۵، نشر هرمس.

 

۲)مجله ادبستان فرهنگ و هنر، شمارهٔ ۹، شهریور ۱۳۶۹

مجموع رتبه (0)

0 از 5 ستاره

نظر خود را اضافه نمایید

ارسال نظر به عنوان مهمان

0
  • هیچ نظری یافت نشد.
در خبر نامه وب سایت ما عضو شوید تا از تازه ترین خبرها و مطالب در ایمیل خود باخبر شوید.