مروری کوتاه برزندگی نامه مرحوم حاج محمد اسماعیل صفریان

اخبار ترشیز
Typography

محسن صفریان

مرحوم محمد اسماعیل صفریان درسال ۱۲۹۵هجری شمسی در روستای کسرینه در خانواده‌ای متوسط به دنیا آمد پدر وی علی اکبر وکیل نام داشت و از نامدارترین افراد روستا، و به دایی وکیل معروف بود و در کار قضاوت و داوری در مشکلات مردم روستا پیش قدم بود.

محمد اسماعیل از همان کودکی به صبر و بردباری معروف بود و همیشه با پدر در کار کشاورزی همکاری می‌کرد بزرگتر که شد، به شجاعت و غیرت مندی معروف شد و در سال ۱۳۱۵ به خدمت مقدس سربازی اعزام شد در مدت دو سال خدمت سربازی با شجاعت و فداکاری به درجه سرجوخه نائل گشت و پس از پایان خدمت سربازی، به دلیل رضایت فرماندهان وقت و شجاعت بی نظیر محمد اسماعیل با وجود این که سواد چندانی نداشت او را با همان درجه سرجوخه ای به استخدام رسمی ژاندارمری وقت برمی‌گزینند.در مدت ۲۵ سال خدمت در ژاندارمری در شهرهای مشهد،تایباد،قوچان،چناران،تربت حیدریه وکاشمر از خود، رشادتهای بی نظیر نشان داد و با شجاعت تمام، فرماندهی اغلب عملیات های مقابله با اشرار را به عهده می‌گرفت. در یک عملیات که دربخش باغچه دراطراف مشهد با اشرار درگیر می‌شوند،و با همرزمان خود، تمام اشرار را به هلاکت رسانند به طوری که خبر به فرمانده کل ژاندارمری وقت تیمساراشکان می رسد، و فرمانده وقت با هلیکوپتر به منطقه عزیمت می‌کند و مدال افتخار به ایشان اعطا می‌نماید. در یک عملیات دیگر وقتی دو نفر به نام‌های غلامرضا سامانی و احمد موسوی اواخر شب ازیک مراسم عروسی از سمت روستای سرحوضک به سمت روستای کسرینه برمیگردند، اشرار مسلح آنان را به اسارت می‌برند و تقاضای مقدار زیادی وجه نقد می نمایند و این دو نفر را به کوههای شمال کاشمر می‌برند، خبر به محمد اسماعیل می‌رسد و از رئیس ژاندارمری وقت تقاضای ۷ نفر نیرو می کند و خود فرماندهی عملیات را به عهده می گیرد و در یک عملیات غافلگیرانه این دو نفر را از اسارت اشرار خارج و اشرار را به هلاکت می‌رساند که هم اکنون دو نفر نامبرده در روستای کسرینه در قید حیات بوده و مشغول زندگی هستند. از اخلاص و مردانگی و شجاعت و غیرت ایشان خاطرات زیادی به جا مانده است حتی ایشان بعد از ۲۵ سال خدمت در ژاندارمری با اسلحه شخصی شکاری،همیشه در روستای کسرینه شبها به گشت‌زنی مشغول بود که مردم با آرامش و آسایش استراحت کنند. ایشان خدمات زیادی در روستای کسرینه انجام داده است از جمله نگهداری و آبرسانی به آب انبار سنتی و قدیمی کسرینه، قبل از لوله کشی آب آشامیدنی، عضویت در شورای اسلامی روستای کسرینه وغیره.... با شروع جنگ تحمیلی در سن ۶۷ سالگی یک مرحله از طریق پشتیبانی جنگ جهاد و سه مرحله از طریق بسیج مردمی به مدت ۷ ماه و ۷ روز به جبهه‌های حق علیه باطل اعزام شد که ۲ بار مجروح شد که یادی از خاطرات وی خالی از لطف نیست. در منطقه جنوب خودروی ایشان هدف قرار می‌گیرد و خودروی تویوتا در رودخانه سقوط می‌کند و همه نیروها شهید و مجروح می شوند ایشان از ناحیه کتف و کمر دچار شکستگی شدید شده و به بیمارستان اهواز منتقل می‌شود و پس از دو روز بستری در بیمارستان اهواز به دلیل عملیات، و ازدیاد مجروحان از تختخواب خود بلند می شود و تقاضای ترخیص می کند. پزشک معالج، مانع از درخواست او جهت ترخیص می شود و ایشان اصرار می کند که تخت من را به یک سرباز دیگر بدهید و خواهش دارم که من را مرخص کنید. با اصرار و تقاضای خود ایشان،مرخص می شود و با وسیله نقلیه عبوری از اهواز راهی کاشمر می‌شود که موقع رسیدن دیگر، نای در بدن نداشت و سال ها تحت نظر پزشک بود تا اینکه بهبودی نسبی حاصل گردید. وقتی که فرزندان پیشنهاد می‌دادند که مدارک پزشکی را جهت تایید مراحل جانبازی به سازمان مربوطه ارائه نمائید عنوان می‌کرد که کسی که برای خدا و در راه خدا قدم بر می‌دارد دیگر دنیا نباید برایش ارزشی داشته باشد و با وجود اینکه مدارک و اسناد نامبرده هم اکنون موجود می باشد هیچگاه خود را یک رزمنده و جانباز به حساب نمی آورد و می گفت من همان سرباز فداکار وطن و عاشق خدمتم نه عاشق قدرت و ثروت. آنقدر خاطرات خوب و ارزشمند از ایشان به جا مانده است که نوشتن یک کتاب، قطعاً شایسته و درخور ایشان خواهد بود. در یک جمله می‌توان عنوان کرد که سراسر زندگی نامبرده خدمت به وطن و مردم بوده است همیشه به فرزندان توصیه می‌کرد که تا می توانید به مردم خدمت کنید و مال دنیا هیچ ارزشی ندارد او مدتها خادم حسینیه حسینی روستای کسرینه بود و مردم همیشه به خوبی از ایشان یاد می‌کنند در امانت داری و رعایت حقوق مردم زبانزد عام و خاص بود و معتقد بود که آرزوهایش، و به عبارتی دعاهای وی مستجاب شده است. او دعا می‌کرد و آرزو داشت که تمام فرزندان را به خانه بخت بفرستد، سفر مکه که مشرف شده بود و کربلا هم مشرف شود و در  بستر بیماری جان ندهد و همان‌گونه که راه میرود به استقبال مرگ برود. همیشه عنوان می‌کرد حضرت محمد(ص) فرمودند: امت من بین ۶۰ تا ۶۵ سال عمر می‌کنند و عمر زیاد از خداوند،طلب نمی کرد. فقط توفیق خدمت، بزرگترین آرزو و هدف وی بود نامبرده عنوان می‌کرد که ۴۰ سال است که غسل جمعه ایشان ترک نشده است در بخشش اموال و داشته‌های خود همیشه پیشقدم بود. میوه های باغ ها را هیچ وقت به فروش نمی رساند و به مردم نیازمند می‌بخشید در ماه مبارک رمضان،موادغذایی در اختیار نیازمندان قرار می‌داد. همیشه هر جا پیاده ای را می‌دید سوار می کرد و به همه توصیه می‌کرد که تا می توانید به خلق خدا خدمت کنید محمد اسماعیل خداوند را در خواب و به صورت یک نور بسیار شدید  دیده بود و خود از فرا رسیدن زمان مرگ خودش مطلع شده بود و به فرزندان خبر داده بود که مرگ من نزدیک است و چند روز به اینکه چشم از جهان فرو بندد،با همه فرزندان خداحافظی می‌کند در خاتمه باید عنوان کنم که این همه توفیقات که نصیب ایشان شده است،بدون شک، به دلیل اخلاص و نیت پاک درانجام خدمت به مردم  بوده است همیشه در جمع اطرافیان و فرزندان توصیه می کرد که در دنیا به دنبال مال ثروت نباشید و به دنبال خدمت به مردم و گشودن مشکلات آنان باشید که قطعاً خداوند چندین برابر به شما کمک خواهد کرد.دوران زندگی محمد اسماعیل با چهار دوره حکومتی.احمد شاه قاجار،رضاشاه پهلوی،محمدرضاشاه پهلوی وجمهوری اسلامی همزمان شده بود، وی در تاریخ ۳۱اردیبهشت۱۳۸۰ مصادف با ۲۸ صفر همزمان باسالگرد وفات پیامبر اسلام همانگونه که خودش آرزو داشت و دعا می کرد،دقیقا بیست روز بعد از برگشتن ازسفرکربلا، در مسیر رفتن به باغ رو به قبله دراز می‌کشد و آسمانی می شود. روحش شاد ویادش گرامی باد.

مجموع رتبه (0)

0 از 5 ستاره

نظر خود را اضافه نمایید

ارسال نظر به عنوان مهمان

0
  • هیچ نظری یافت نشد.
در خبر نامه وب سایت ما عضو شوید تا از تازه ترین خبرها و مطالب در ایمیل خود باخبر شوید.