پیشرفت کاشمر و دست‏ اندازهای سیاست‏ زدگان

اخبار ترشیز
Typography

حمید رضا بی‏ تقصیر

چه بخواهیم چه نخواهیم شهرمان مسایل سیاسی از نوع حُب و بُغض‏ ها جایگاهی خاص دارد. هر از گاه شنونده خاطرات فرد و دوست و آشنایی در باره برخوردهای مثلاً سیاسی هستیم. برخوردهای که بیشتر به یک طنز تلخ شبیه است تا رعایت قواعد بازی‏های سیاسی. دغدغه اصلی کاشمر پیشرفت و  اشتغالزایی است.

آیا بازی‏های ناشی از سیاست زدگی در دیارمان کمکی به حل این دغدغه کرده است؟ در همین چهل ساله بعد از انقلاب تقسیم ‏بندی سیاسی در دیارمان به تعبیر قدما حیدری نعمتی بوده است.

گاهی شاهدیم که این حیدر و نعمت تراز و فرقانی برای ارزیابی کلام مسئولان طراز اول کشور می‏ شود که مثلاً این شخصیت بسان حیدر حرف زد یا سخنی شبیه نعمت مطرح کرد. این تراز و سنجه حیدری و نعمتی هنوز هم هست. حیدر و نعمت شش دوره بر کرسی حوزه انتخابیه کاشمر در مجلس شورای اسلامی نشستند و بعد از آن نامشان به منتخبان بعدی گره خورد بود که این نماینده بسان حیدر است و آن نماینده چونان نعمت است. این انتساب‏ ها در جای جای شهر هم مطرح بود.

نقل است که اگر در اداره ‏ای رئیسی منسوب به جنابان حیدر و نعمت منصوب بشود، از صدر تا ذیل باید اعلام وفاداری کنند تا برابر میزان وفاداری ارج و قربی نصیبشان بشود. سونامی عزل و نصب‏ ها طنز گزنده آمد و رفت باور حیدری و نعمتی در این چهل سال بوده است. این باور در تمام ارکان پیشرفت و اشتغال زایی کاشمر خودنمایی می‏کند. کافی است پیرامون خود را بنگریم. در حوزه صنعت می‏ توان اعتناء یا بی ‏اعتنایی به یک کارخانه یا پروژه صنعتی را دریافت.

خدا را شکر دودکش برخی از واحدهای تولیدی فعال است ولی طنز تلخی است که بعض واحدها تعطیل است یا سال‏هاست که پروژه‏ای بر زمین است. پیگیر داستان که باشید متوجه می‏ شوید صاحبان کارگاه و کارخانه و پروژه در هزارتوی اداری و بساط کاغذبازی ‏ها اسیرند و مسئولان برابر فضای حیدری یا نعمتی ذهن خودشان و تصوری که از اصحاب تولید و صنعت دارند با آنها برخوردهای جذبی یا دفعی می ‏کنند. چرا باید شاغول و میزان دیارمان میزان نزدیکی و دوری یک فرد با فضای ذهنی حیدر و نعمت باشد؟

این طنز گزنده وقتی دردناک می‏شود که بدانید دو فرد یا یک مشکل به حضرات حیدر و نعمت و اعوان و انصار ایشان مراجعه می‏کنند و دو نسخه برایشان نوشته می‏شود. یک نسخه وفق مراد متقاضی است و دیگری هل دهنده فرد به یک چرخه از امروز برو فردا بیا می‏شود. در باره این نسخه ‏ها هم همه خاطراتی داریم. دوستی می‏ گفت برای پروژه ‏ای به نهادی مراجعه کردم. ابتداء همه کارها عالی پیش می‏رفت. همسان بنده هم دیگرانی بودند که متوجه شدم کار برخی چونان بنده روی ریل است و بعضی دچار دست‏ اندازهای اداری شده ‏اند.

علت را از کارمند مربوطه پرسیدم. با طنز بهم اعلام کرد که کلاه خودت را بچسب و خوشحال باشد که می‏شناسیمت و دعا کن همیشه در این حوالی کسی باشد که هوایت را داشته باشد. حسب فرموده آن کارمند پیگیر کارم شدم و در کمترین بازه زمانی ممکن کارم به نتیجه رسید. چند روز بعد یکی از آن مراجعین همچون خود را در جایی دیدم. با تلخکامی از عدم پیشرفت کارش گفت و کلی کنایه بارم کرد که شما از ما بهتران هستید و کارتان به گوشه ابرو به فرجام رسیده است.

بعدها دوباره دیدمش، بسیار ناراحت بود. چند ماهی گذشته بود و پرونده‏اش مفقود شده بود. حسب کنجکاوی پیگیر داستانش شدم. دوستی در آن مجموعه گفت این از یاران نعمت است و ما از یاران حیدر و روزی روزگاری ایشان را دیدن که پوستری از نعمت را از جایی حذف کرده است. انتقام آن پوستر همین امروز برو فردا بیا شده است. روزگار غریبی است نازنین. یقین روح حیدر و نعمت از این گونه برخوردها بی‏خبر است و راضی به آزار و اذیت مردم برای تسویه‏حساب‏های ریز و درشت اینچنینی نیستند!

در این میان یک نکته تعجب‏آور وجود دارد. آن هم وجود افرادی است که موج‏سوارند و هواشناس و اهل سالوس و ریا. لابد شما هم سراغ دارید مسئولانی را که در ادوار مختلف حضور حیدر و نعمت و یا اعوان و انصارشان دارای پُست و منصبی بوده‏اند آن هم از نوع بتون آرمه. انگار کسی نمی‏تواند آنها را تغییر بدهد. در انواع سونامی‏های جابجایی و عزل و نصب بر سر جای خود باقی مانده‏اند. بنده خدایی از مدیری ذکر خیر می‏کرد که با چهار نماینده عکس یادگاری داشت و هر چهار او را یک خودی می‏دانستند.

وجود این بندبازان عرصه مدیریت نوبرانه‏ای ناب خاص خطه ماست. باور بفرمایید بسیار سخت است که حیدر و نعمت و یاران این دو در گذر زمان مدام باور کنند یک مدیر مدبر را که امروز دلواپس است و فردا اهل تدبیر و امید و روز دگر جوری دیگر. هر یک از ایشان شگرد و لِم خاص خود را دارند. یکی می‏گفت در دوره اقتدار حیدر دربدر یافت رئیسی برای یک فضای آموزشی بودیم. برابر نظر چند متنفذ به یک نام رسیدیم. فردی که در میان نام‏های رایج در دیارمان غریبه بود. خوشحال بودیم که او به ما وفادار خواهد بود.

مدتی نگذشت که شنیدیم حضرتش با تیم نعمت در ارتباط است! علت را جستجو کردیم مشخص شد مشاورانی یافته است که هدایتش کرده‏اند به موج‏سواری و هواشناسی! می‏گفت جماعت حیدری مدتی صبوری کردند و وقتی دیدن این بنده خدا قصد دارد با یک تیر دو نشان بزند و هم همراه این سو و هم همیار آن سو باشد، به لطایف الحیل عذرش را خواستند. آن مدیر به لطف یاران نعمتی مدتی جایی مدیریت کرد و با رفتن حیدر و آمدن نعمت به دیارمان برگشت در همان منصب قبلی.

این بار ارتباطاتش را علنی کرد. دقت داشت تا باب دل یاران نعمتی خود باشد. دست تقدیر باز بازی کرد و حیدریان به جای نعمتیان آمدند و حضرتش سعی کرد این بار به درستی موج‏سواری کند و جهت بادها را تشخیص بدهد. کمی حافظه‏تان را قلقلک بدهید. از این قبیل خاطرات شما هم یا دارید و یا شنیده‏اید. به یاد می‏آورم در شب اعلام نتایج انتخابات مجلس در چند دوره قبل پاسی از نیمه شب گذشته دوستی را که مسئول جایی بود را دیدم که مدام درب مجموعه‏اش در رفت و آمد است.

از سر کنجکاوی علت را خواستم بپرسم که پیش‏دستی کرد که هی فلانی کی رای آورده؟ گفتم فرقی می‏کنه؟ گفت خسته‏ام خوابم میاد قرص‏هایم را نوش کرده‏ام و باید استراحت کنم مانده‏ام کدام پارچه عرض تبریک را بر سر در اینجا نصب کنم. حیاط محل کارش را نشان داد. دو نفر نردبان به‏دست کنار دو پارچه عرض تبریک به حیدر و نعمت منتظر دستورش بودند. می‏خواست اولین نفری باشد که به برنده تبریک گفته است! این را در ماراتن ریاکاری و چاپلوسی برای خودش یک افتخار مدیریتی می‏دانست.

به شخصه شاهد بودم که یک مدیر طرفدار حیدر از دوستی در جمع نعمت خواسته بود تا واسطه خیر بشود و اسباب ملاقات او را با نعمت فراهم بیاورد. قصدش اعلام وفاداری بود. می‏گفت اهداف سازمانی ایجاب می‏کند که در هر حال یار نعمت و به اقتضاء یار حیدر باشد. آری رقابتی خاص برای ماندن در قدرت مشهود است. و در این رهگذر یادشان می‏رود که مردم ناظر هستند. مردم تشخیص دهنده سره از ناسره هستند. متعجب می‏شوند وقتی حمایت‏های از یک مدیر خاص را می‏بییند.

مردم از ارباب قدرت دیارشان خدمت می‏خواهند. می‏خواهند آنها مدافع مردم باشند. تلخ است ببینی یک مسئول دم از آیه و روایت و حکایت و عدالت می‏زند و منسوبانش در مجموعه‏ای فعالند که مردم خواهان عدالتی بیشتر در آن مجموعه هستند. تاسف آور است که این حُب و بُغض‏های سیاسی و این بازی‏های ناشی از سیاست‏زدگی در دیارمان رواج دارد. چرا افراد با تابلوی احزاب مقابل هم اعلام موضع نمی‏کنند؟ وقتی حیدر و نعمت از لیدرها و سران احزاب مختلف هستند، چرا در کاشمر اقدام به افتتاح دفاترشان نمی‏کنند؟

البته روزگاری چند دفتر از چند حزب با سلام و صلوات افتتاح شد که از فرجام آن افتتاح‏ها خبری نیست. البته الان هم چند حزبی در دیارمان حضور دارند. کاش هر کدام از سران دو تیم حیدر و نعمت اقدام به نگارش خاطراتشان بکنند. دقت کردید نمایندگان حوزه انتخابیه کاشمر از مجلس سوم به بعد در کاشمر زندگی نمی‏کنند! کاش این بزرگواران بحث نوشتن خاطراتشان را جدی بگیرند و به‏دور از هر حُب و بُغض سیاسی میزان تاثیرشان را پیشرفت و اشتغالزایی کاشمر بنویسند.

کاش اعوان و انصار ایشان در کاشمر نیز خاطراتشان را از میزان خدمتشان به این دیار اهورایی از منظر تلاش برای پیشرفت و اشتغالزایی تحریر کنند. یقین مطالب خواندنی جالبی در خاطرات ایشان مشاهده خواهیم کرد. شعار می‏دهیم که دانستن حق مردم است و دَم از شفافیت می‏زنیم، بیایید تلاش طیف سیاسی‏تان را در خدمت به کاشمر بیان کنید. سهم هر تیم در توسعه‏نیافتگی کاشمر و یا حتی میزان توسعه‏یافتگی کاشمر به چه میزان است؟ یادمان نرود هر دو تیم همدیگر را به سبک خود نقد می‏کنند، کاش یک بار خود را نقد بکنند.

بار دیگر استدعا می‏شود زعمای دو تیم حیدر و نعمت خاطراتشان را بنویسند و منتشر بکنند. حداقل پیشنهاد می‏شود چهار رئیس پنجمین دوره فعالیت شورای اسلامی شهرمان و مسئولان مدیریت شهری کاشمر اقدام به نوشتن خاطراتشان با کمال بی‏طرفی بکنند. مردم دوست دارند بدانند در ویلای خیابان خرمشهر چه گذشت و چه ارتباطی میان شورا و شهرداری بود. مردم دوست دارند شفافیت را نه در شعار بلکه در عمل ببیند. یادمان باشد گاهی زود دیر می‏شود. و نسل آینده ما را بیطرفانه قضاوت خواهند کرد.

 

مجموع رتبه (0)

0 از 5 ستاره

نظر خود را اضافه نمایید

ارسال نظر به عنوان مهمان

0
  • هیچ نظری یافت نشد.
در خبر نامه وب سایت ما عضو شوید تا از تازه ترین خبرها و مطالب در ایمیل خود باخبر شوید.