نویسندگان بیکار نیستند

اخبار ترشیز
Typography

حمیدضیایی

 در قسمتی از برنامه‌ی خندوانه، فیروز کریمی و خداداد عزیزی میهمان این برنامه بودند که در این میان یک شوخی توسط فیروز کریمی جنجال بسیاری به پا کرد. این شوخی با نویسندگان بود؛ مجری برنامه سؤال کرد:«سه نویسنده‌ی ایرانی نام ببرید» پس از اینکه خدادادعزیزی پاسخ نداشت، فیروز کریمی گفت:«نویسنده‌ها بیکارن! ما با این جماعت کار نداریم‌.»

این حرف آتشی بود در خرمن نویسندگان و کاربران مجازی و جنجال زیادی به پا کرد. راستش را بخواهید، وقتی این برنامه را دیدم، برآشفته شدم! چرا در رسانه‌ی ملی به نویسندگان که بار سنگین فرهنگ را به دوش می‌کشند، چنین بی‌اعتنایی می‌شود. البته رامبد جوان بابت این برنامه عذرخواهی مبسوطی کرد؛ اما آب دیگر از سر گذشته بود. کاری که نباید می‌شد، شد. شوخی‌ای شده بود، آن‌هم با قشری که شوخی را زیاد برنمی‌تابند. اینکه می‌گویم شوخی را برنمی‌تابد، به این معنی نیست که نویسنده‌ها انسان‌های دُگم و خشکی هستند! نه! منظورم این نیست؛ اما منظورم این است که نگاه نویسندگان به زندگی و اجتماع یک نگاه کاملاًجدی‌است. نویسندگان خیلی چیزها را با نگاه جدی می‌نگرند و راجع‌به آن می‌گویند و می‌نویسند. شاید به این‌خاطر بوده که نویسنده‌ها و یعضی علاقه‌مندان به نویسندگان برآشفتند و اوضاع چنین شد. هرچند توقع می‌رفت که آقای فیروز کریمی هم عذرخواهی‌ای بکند؛ اما ظاهرا‌ً این‌طور نشد. حال امیدواریم که در آينده این اتفاق بیفتد. حالا از این موضوع بگذریم که قصدم نقد این برنامه و این حرف نبوده و نیست! قصد این بود که برای مخاطبان این پرسش را مطرح کنم که آیا نویسندگی را شغل می‌دانند یا نه؟ بد نیست که با خودمان رو راست باشیم و ببینیم که نگاه خودمان به نویسندگان چگونه است؟ آیا نوشتن از دیدگاه مسئولین هم شغل محسوب می‌شود؟

نویسندگی نه‌تنها یک شغل توان‌فرساست، که عشق هم هست. نوشتن آن‌قدر برای نویسنده‌اش شیرین است که نمی‌تواند دست از کار بکشد. به‌نوعی نوشتن «عرق‌ریزان روح است»؛ و در عین حال همواره با زجر و ضجر همراه است. یک نویسنده در هر سطحی که باشد، این مهم را خوب درک می‌کند؛ حالی که نمی‌توان برای آن تعریفی آورد و  حتا به زبان آورد! چیزی‌است که باید تجربه شود. چیدن کلمات در کنار هم کار آسانی نیست؛ شاید در نگاه اول گمان کنید که کاری ندارد و هرکس می‌تواند این کار را انجام بدهد؛ اما واقعیت چیزی دیگری است. واقعیت این است که یک نویسنده در هر سطحی که باشد، خوب یا بد، معروف یا گمنام، رمان‌نویس یا روزنامه‌نویس، برای اینکه موضوعی را به رشته‌ی تحریر درآورد، باید آن موضوع و اتفاق را دورنی کند. درونی کردن یعنی چه؟ یعنی اینکه موضوع را با تمام وجود تصور کند و به آن فکر کند و اتفاقات را بسنجد و بد و خوبش را تجربه‌ی درونی کند، تا بتواند از زوایای مختلف آن را مورد بررسی قرار دهد و پیش روی مخاطب قرار دهد. نوشتن و نویسندگی یک شغل تمام وقت است و گاهی برای نوشتن یک مقاله و یا یک موضوع روزها باید صرف شود و درباره‌ی آن تحقیق و مطالعه شود. نوشتن زمان زیادی می‌گیرد و این بر کسی پوشیده نیست. به عنوان مثال نوشتن یک رمان مثل «سمفونی مردگان» «عباس معروفی» سه‌سال زمان می‌برد. آیا به‌نظر شما سه‌سال زمان کمی است برای نوشتن یک کتاب که پیش روی مخاطب قرار می‌گیرد تا آن را در ظرف مدت یک تا دوهفته بخواند و از آن لذت ببرد؟ این تنها زمان نوشتن این رمان است؛ اما می‌دانید پشت این نوشتن‌ها چندسال تلاش و ممارست و مطالعه نهفته است؟ چه آزمون و خطاها و تمرین‌ها و نوشتن‌ها و پاره کردن‌ها را از سر گذارنده است؟ کتاب یا مطلبی که قرار است سطح دانش و فرهنگ یک جامعه را تحت‌تأثیر قرار دهد به سادگی تولید و عرضه نمی‌شود. کتاب‌هایی که من و شما از کنارشان بی‌اعتنا می‌گذریم، حاصل عمر یک انسان است که در تنهایی مانده و خوانده و نوشته!‌ این فقط نگاهی گذرا و مختصر به نوشتن بود! حال نویسندگان با چه مشکلاتی مواجه‌اند؟

یکی از مشکلاتی که نویسندگان همواره با آن دست به گریبان‌اند، موضوع اقتصادی و معشیت است که چندان به آن توجه نمی‌شود. کسی از خودش نمی‌پرسد که یک نویسنده چگونه زندگی می‌کند و چگونه روزگار خود را می‌سپرد. یک نویسنده با تمام وجود، خود را صرف نوشتن یک رمان می‌کند تا اگر مجوز نشر گرفت، بتواند با حق‌التألیف آن چندصباحی روزگار خود را بگذراند. کسانی که می‌نویسند، بی‌شک باید زیاد بخوانند؛ این‌طور نیست که از راه برسند و بنویسند. باید اول بیاموزند؛ آموختن هم تنها از را خواندن محقق می‌شود. یک نویسنده باید بخواند و دستور و قواعد زبان را بداند. این‌ها جزو جدایی‌ناپذیر کار نویسندگی است؛ خب! این‌ کار نیاز به تهیه‌ی کتاب دارد. کتاب هم نیاز به پول دارد. حال شما تصور کنید یک نویسنده چه‌طور باید این کار را انجام بدهد؟ حتماً با خودتان می‌گویید که می‌تواند کتاب را از کتابخانه به امانت بگیرد. من هم با شما موافقم‌!‌ اما بعضی کتاب‌ها برای نویسنده مرجع محسوب می‌شود و باید همواره دم‌دست‌اش باشد. باید بارها یک کتاب را بخواند و یادداشت بردارد؛ این کتاب باید در اختیار او باشد. نمی‌خواهم در این یادداشت به شما راهکارهای نویسنده شدن را ارایه کنم؛ اما می‌خوهم به این اشاره کنم که چه کارهایی باید انجام شود. این هم یک از هزاران مشکلات و کارهایی‌است که یک نویسنده با آن دست به گریبان است؛ اما مشکلات جسمی یک نویسنده را هم در نظر داشته باشید!

نویسندگان همواره با دردهای مفصلی و آرتروز و درد گردن و درد انگشتان دست مواجه‌اند. این یک حقیقت است که آن را عاشقانه پذیرفته‌اند. شاید زیباترین و دل‌پذیرترین دردی است که تحمل می‌کنند. به این، دردهای روحی را هم بیفزاید. تحمل این دردها به خاطر آن دردهای اجتماعی‌ای است که نویسندگان تحمل می‌کنند و برای بیان آن تلاش می‌کنند.

نمی‌توانیم نقش نویسندگان را در جامعه نادیده بگیریم! هرچند خیلی از ما این کار را می‌کنیم. چندان به آنها اهمیت نمی‌دهیم و از کنارشان بی‌اعتنا می‌گذریم.

نویسندگان دُگم و خشک و بداخلاق نیستند! آنان گاهی در فکر یک موضوع‌اند که ذهن‌شان را به خود مشغول کرده است. آنها انسان‌های منزوی و از آدم به دوری نیستند؛ آنها در تنهایی خود مشغول کارند! برای همین است که می‌گویم نویسندگی یک شغل تمام وقت است. شغلی که تنها کسانی در آن دوام می‌آورند که عاشق و شیفته‌ی نوشتن و کلمه‌اند. کسانی که زبان فارسی را ناموس خود می‌دانند و همواره مترصد نکته‌ای تازه‌اند و یا در حال کاویدن زبان‌اند تا کلمه‌ای تازه بیافریند و پیش روی مخاطب قرار دهند. یافتن کلمه برای نویسنده گاهی از نان شب واجب‌تر است. این را شاید باور نکنید! اما نویسندگان زمانی احساس فقر می‌کنند که برای بیان مقصودشان، کلمه‌ی موردنظر را نیابند. این شروع یک خودخوری مزمن است که تنها نویسندگان به آن دچار می‌شوند. من نامش را گذاشته‌ام «دردکلمه».

مجموع رتبه (0)

0 از 5 ستاره

نظر خود را اضافه نمایید

ارسال نظر به عنوان مهمان

0
  • هیچ نظری یافت نشد.
در خبر نامه وب سایت ما عضو شوید تا از تازه ترین خبرها و مطالب در ایمیل خود باخبر شوید.