استراحتی کوتاه در سایه‏ بلند سرو کاشمر

اخبار ترشیز
Typography

رضا فدافن
از سرو کاشمر چه می‏دانید؟ یک مجتمع فرهنگی هنری به نام این درخت اهورایی در حاشیه خیابان جمهوری اسلامی در جوار میدان مادر قرار دارد. این نشریه هم به نام آن درخت بهشتی است. شاید چند شرکت هم به نام این درخت نامور باشند.

سرو کاشمر هویت تاریخی و باستانی و اسطوره‏ای خطه زر خیز ترشیز عزیز به طور عام و شهر کاشمر به طور خاص است. بعضی از گرافیست‏های خوش ذوق دیارمان از یاد و خاطره و نماهایی از این درخت در کارهای هنری خود و طراحی آرم و نماد بهره‏ها برده‏اند. کاشمر شهر سروهای راست‏قامت است.

هنوز در باغمزار ردی از سروهای کهنسال کاشمر مشهود است. در بعضی جاها نظیر فدافن هم شاهد سر بر آسمان ساییدن سرو هستیم. با این همه چیز زیادی در باره این سرو کاشمر نمی‏دانیم. ایرانیان از دیرباز به درخت، به‌ویژه درختان همیشه سبز همچون: سرو، سدر (کُنار)، مُورد، نخل، شمشاد، کاج، تاغ و گز بسیار توجه داشته‌اند. نشانه‌های این توجه را می‌توانیم در جای جای ایران زمین، در کنار مزارها و مقابر، در برخی گذرگاه‌های دوردست و باغ‌های قدیمی، در کسوت درختان تناور و بالندة چندصدساله و گاهی چندهزارساله ملاحظه کنیم.

 حتی در کرانه‌های کویری و در دل بیابان‌های قفر و خشک، درختانی بالنده و چشم‌نواز با عمری دراز وجود دارد. درختان همیشه بهار مانند سرو و سرو آزاد و کاج، نماد جاودانگی، یعنی حیات پس از مرگ هستند. زیباپسندی و علاقه ایرانیان باستان به درخت به آنجا کشید که پیامبرشان زردشت، سروی از بهشت به ارمغان آورده و در کاشمر کاشت. سرو نماد اهورامزداست. سرو گذشته از آن که منظری بدیع و دلکش دارد، دارای چوبی سخت و خوشبو در هنگام سوختن است.

از قدیم چوب و درخت سرو را فناناپذیر و جاودانی تصور می‏کردند. چوب این درخت اهورایی در ساخت مجسمه و کشتی و گردونه و پوشاندن سقف به کار می‏رفت. نقل است که  کشتی نوح نیز از چوب سدر و سرو ساخته شده بود. سرو بر دیواره‏های تخت جمشید نیز حجاری شده است. سرو درخت شاداب و سر سبزی است که خزان و پژمردگی و برگ‏ریزان و افسردگی ندارد. سرو در دل شاعران ذوقی و برابر معشوقان قامتی و پیش عاشقان قیامتی می‏انگیزد، که همه ما با آن آشناییم.

سرو از جمله زیباترین و برازنده‏ترین رستنی‏های جهان است. نقل است منشاء اصلی این درخت سرزمین خاوری ایران، یعنی مشرق خراسان و شمال و شرق افغانستان است. جایگاه شایستۀ سرو در فرهنگ ایرانی، در تعبیرات و تشبیهات صدها شاعر و نویسنده، در قلمروهای پهناور حوزۀ نفوذ زبان فارسی، طی 12 قرن بازتاب یافته است. جلوه‌هایی از جاودانگی، بالندگی، آزادگی و صفای سرو را می‌توان در هزاران بیت و مضمون زیبا و دل‌انگیز سخنوران اعصار گذشته بازیافت.

ایرانیان از قدیمی‌ترین اعصار برای ستیز با غول بی‌شاخ و دم بیابان، و جلوگیری از سیطرة هولناک و هراس‌انگیزش، کاشت درختان همیشه سبز را در پیش گرفته‌اند. نخستین اندیشه و اقدام در جهت این مبارزه یا به اصطلاح امروز بیابان‌زدایی، توسط زرتشت، با غرس دو سرو، در کرانه‌های بیابانی خراسان،‌ یعنی در ناحیة بُشت یا پُشت (کاشمر) و فریومد (از توابع بیهق کهن که سبزوار کنونی باشد) انجام شده است. حمدالله مستوفی در وصف کشمر (کاشمر) می‌نویسد:

«در قدیم درختی سرو بوده است، چنانچه در عالم هیچ درختی از آن بلندتر نبود. چنین گویند که جاماسب حکیم نشانده بود. در شاهنامه ذکر درخت کشمر بسیار آمده.» ثعالبی نیشابوری می‌گوید: «آن سرو را گشتاسب کاشته بود، در بلندی و پهنا و راستی و سرسبزی کسی مانند آن ندیده بود؛ و به جهت همین بی‌همتایی مایة سرافرازی و نازش خراسان بود، و در زیبایی و شگفتناکی بدان مثل می‌زدند.» ابوالحسن بیهقی سرو کاشمر را کاشتة زرتشت وصف کرده و نوشته است:

«در سایة آن درخت زیاده از ده ‌هزار گوسفند قرار ابوریحان بیرونی به استناد منابع قدیمتر،‌ از نقل می‌کند که در همین ناحیة کاشمر (بشت) «در ژرفنای پنجاه و چند ذراعی از سطح زمین به ریشه‌های سه درخت سرو رسیدند که با اره بریده شده بود.» نکتة عجیب در روایات مزبور، انتساب غرس درخت سرو کاشمر به سه شخصیت نامدار و هم‌عصر، اما با خصایل متفاوت است؛ چرا که آنها صاحبان دین (زرتشت)، دانش (جاماسب حکیم) و دولت (گشتاسب‌که هم حکومت و هم‌دولت را به معنای سرمایه داشته) بودند.

از دشمنی متوکل با ایرانیان و جایگزین کردن سلجوقیان به جای عناصر ایرانی در دیوان و لشکر، و نیز خصومت او با آل ابوطالب، مستندات تاریخی فراوانی موجود است. یک نمونة آن قطع درخت سرو کاشمر، و دیگری برافکندن بقعه و بارگاه سرور آزادگان در سال 236 ق است. متوکل مرقد سرور آزادگان را از ترس اجتماع زائران ویران کرد، تحمل اجتماع گبرکان را نداشت؛ بنابراین به بهانة دیدن سرو خراسان، به عامل خود در خراسان دستور می‌دهد:

«که باید آن درخت را ببرند و برگردون نهند و به بغداد فرستند، و شاخه‌های آن در نمد دوزند و بفرستند، تا درودگران در بغداد آن درخت راست باز نهند، و شاخه‌ها به میخ به هم باز بندند، چنان‌که هیچ شاخ و فرع آن درخت ضایع نشود، تا وی آن ‏‎]‎سرو را‎[‎‏ ببیند... مدتی روزگار صرف کردند تا ارة آن بساختند و اسباب آن مهیا کردند... چون ‏‎]‎سرو را قطع کردند‎[‎‏ بیوفتاد. در آن حدود زمین بلرزید و کاریزها و بناهای بسیار خلل کرد... شاخه‌ها و فروع آن بر هزار و سیصد اشتر نهادند ‏‎]‎و به جعفریة بغداد بردند‎[‎‏...

و هر که در ‏‎]‎بریدن‎[‎‏ آن سعی کرده بود، جمله پیش از حولان حول هلاک شدند، درودگر و آهنگر و شاگردان و اصحاب نظاره و ناقلان آن چوب هیچ کس نماندند، و این از اتفاقات عجیبه است.» ابوالحسن بیهقی تاریخ قطع کردن سرو خراسان را سال 232ق بیان کرده است. دانشمندان ایرانی و خارجی مطالبی دربارة قطع سرو کاشمر نوشته‌اند. بنا به نوشته طبری، با اطمینان می‌توان گفت که 1300 اشتر حامل تنة درهم شکستة سرو کاشمر و ساقه و شاخه‌های اصلی آن به بغداد رسید و ماکتی به شکل و هیأت سرو کاشمر برای دیدن متوکل بر پا شد.

بی‌تردید این رویداد در سال 237 ق بود. طبری می‌گوید: «در این سال، در ماه جمادی‌الاخر، خلنجی را به معرض ‏‎]‎دید‎[‎‏ مردم به پا داشتند.» می‌دانیم که خلنج معرب خدنگ، و درختی است همیشه سبز و تناور، همانند درخت سرو. بی‌گمان طبری به‌منظور مصون ماندن نوشته‌اش، اشارة تلویحی به برپایی ماکت سرو در بغداد را با کلمة خلنج مناسب دید. کتاب شعر «مرثیه‌های سرو کاشمر» اثری ستودنی از استاد شفیعی کدکنی سوگ‌سروده‌هایی در رثای سرو کاشمر است. این اثر نمونه‏ای از تاثیر سرو کاشمر بر ادب فارسی است.

 مرحوم هوشنگ گلشیری نیز در رمان «بره گم‌شده راعی» به  داستان پیدایش سرو کاشمر و سرنوشت شگفت‌انگیز آن می‏پردازد. در جلد نخست این رمان با عنوان فرعی «تدفین زندگان»، شخصیتی به نام «وحدت» درباره پیشینه سرو کاشمر و دلالت‏های تاریخی و فرهنگی آن مشغول پژوهش است. وحدت، در یادداشت‏هایی که برای «سیدمحمد راعی»، روایتگر رمان، می‌خواند، بریده‌شدن سرو را نشانه‌ای از فرود آمدن ضربه‌ای بر تداوم یک دوره فرهنگی و پایان یک جریان آرام و پیوسته می‌خواند.

او از «شاهنامه» فردوسی و «تاریخ بیهقی»، نوشته «ظهیرالدین ابوالحسن علی بن ابی‌القاسم زید بیهقی» گزاره‌هایی را گرد آورده تا رمز تداوم یک هزار و ۵۰۰ سال تاریخ و فرهنگ و تمدن ایران را کشف کند. یکی از معجزات زرتشت این پیامبر ایرانی آوردن سرو کاشمر از بهشت است، زیرا این سرو پس از چندی، آنقدر بالید و تناور شد که یک کمند نمی‌توانست بر گرد تنه آن بپیچد. پس در آن زمان که قد کشید و بالا گرفت و بسیار شاخ شد، گرداگرد آن کاخی برپا کردند.

گشتاسب به هر سوی کشور پیام فرستاد تا مردم بدانند که خداوند این سرو را از مینو فرستاده است؛ تا بدانند که باز باید به‌سوی مینو برآیند، تا هرکس آن پند را بشنود، پیاده به‌سوی سرو کاشمر رود، تا به دین زرتشتی بگرایند و از بت و بت‌پرستی روی برگردانند. وحدت در رمان مذکور، کاشتن سرو را نشانه‌ای از آغاز بعثت زرتشت و رمزی از مینو می‌خواند. او بر این باور است که بالیدن آن درخت پیروزی «امشاسپندان» و انسان بوده است بر اهریمن و دیوان و حتی انیران.

دامنه تطبیق‌پذیری سرو گسترده‌تر می‌شود وقتی‌ که می‌توان از «شاهنامه» استفاده کرد، جایی که حتی خود زرتشت، رستم و اسفندیار را هم به درخت و گاه به سرو تشبیه کرده‌اند. بنا به روایت فردوسی چندی پس از بر تخت نشستن گشتاسب درختی تنومند و پرشاخ سر برآورد، درختی که برگ‏هایش پند بود و بارش خرد؛ تعبیر برآمدن آن درخت را نیز ظهور زرتشت دانسته‌اند. امروزه پژوهشگرانی با استفاده از عمر تقریبی سرو کاشمر که گفته‌اند در آن هنگام ۱۴۰۵‌ساله بود، در پی تخمین روزگار حیات زرتشت نیز برآمده‌اند.

سرو کاشمر تا سال ۲۳۲ هجری قمری بر پای استوار ایستاده بود. «وحدت» از روی «تاریخ بیهقی» برای سیدمحمد راعی می‌خواند. حکایت بریدن و دوباره بر سر هم سوار کردن و «نقل» کردن سرو،  ذهن را به یاد آیین «نخل‌گردانی» می‌اندازد. آیینی که در آن سازه‏ای چوبین  کانونی می‌شود برای سوگواری امام شهید؛ همو که همین متوکل بارگاهش را به آب بست و شخم زد و زائرانش را نصیب تیغ بی‌دریغ کرد، طرفه آنکه جغرافیای فرهنگی این آیین ایران مرکزی است؛ یعنی تمامی نواحی دشت کویر از کاشمر تا یزد و از دامغان تا کاشان.

«وحدت» ادامه می‌دهد و حدس می‌زند شاید بتوان در ویرانه‌های آن شهر ناتمام از «پشتیوان و تیر سقف و ستون» گرفته تا «جرز دیوار کاخ‏هایش» شاخ و برگ آن درخت کهن را جستجو کرد. عباسیان علاقه بسیاری به ساخت‌وساز داشتند و گاه که در این کار به کمبود برمی‌خوردند، از مدفون‌کردن انسان‌هایی به جای شالوده عمارت ابایی نداشتند! چه رسد به شاخ‌وبرگ درختی به آن تناوری و فرهمندی! زرتشتیان نیشابور بر اساس پیش‌بینی زرتشت معتقد بودند که اگر چشم شاهی به ریشه این سرو بیفتد (یعنی آنرا بیفکند)، خواهد مرد.

 پس با شنیدن فرمان متوکل حاضر شدند ۵۰ ‌هزار دینار نیشابوری به خزانه خلیفه بپردازند تا آن درخت قطع نشود؛ اما خلیفه بیش ‌از اندازه به دیدار درخت مشتاق بود! او که به سنت نیاکانش، همچون «منصور دوانیقی» حتی از زرتشتیان مسلمان‌شده نیز همچنان جزیه می‌گرفت، از خیر ۵۰ هزار دینار گذشت. «خواجه ابوالطیف امیر عتاب بن ورقاء»، شاعر شبیانی و «امیر طاهر بن عبدالله بن طاهر» و درودگری از نیشابور هم مباشر بریدن و جداکردن بند از بند درخت و ارسال آن به بغداد شدند.

«وحدت» برای سیدمحمد راعی بیان می‌کند که؛ «… من بارها به خواب یا حتی بیداری، آن کاروان شتر و شتربان و گردونه‌های حامل شاخه‌های در نمد پیچیده را دیده‌ام … همراهش از کاشمر تا جعفریه همپا شده‌ام…»؛ اما این تمام ماجرا نبود. ماجرا زمانی تمام شد که پیش از رسیدن آن کاروان به جعفریه متوکل کشته شد؛ آن هم به دست دو غلام ترک! بنا به روایت «ابومنصور ثعالبی» در کتاب «ثمارالقلوب» وقتی درخت به یک‌منزلی شهر جعفریه رسید؛ غلامان متوکل را کشته بودند.

در پایان گفتگوی دو دوست در داستان «بره گم‌شده راعی»، «وحدت» دست برد و گوشه لحافش را پس زد، به دوستش گفت: «می‌بینی؟»؛ انگشت بر بته‌جقه قالی گذاشته بود و سرو در خود فرورفته‌ای را نشان می‌داد: «شاید از همان وقت است که این سروهای خمیده را بر متن قالی‌هایشان نقش کرده‌اند؛ سروهایی که انگار روی خود خمیده باشند یا شکسته باشند.» هر چه هست در باره سرو کاشمر بسیار نمی‏دانیم! کاش از این نماد در ساخت اِلمان و نماد در شهرمان استفاده شود.

کاش بحث سرو و جایگاهش در ادب فارسی اعم از متأخر و متقدم مورد تحقیق قرار بگیرد و آثاری مدرر این باره منتشر بشود. کاش بر دیواره‏های مجتمع فرهنگی هنری سرو کاشمر مطالب و نمادها و آثاری در باره این سرو اهورایی نصب شود. و کاش هنرمندان دیارمان داستان این سرو را دست‏مایه آثار هنری خود بکنند و به سهم خود در باره آن کاری کارستان بکنند. بسیاری کارها از چاپ تمبر یادگاری تا نشر انواع آثار با محوریت سرو می‏توان انجام داد که امیدوارم وجه همت شورای فرهنگ عمومی و مدیران ارشد شهرستان قرار بگیرد.آمین.

 

مجموع رتبه (0)

0 از 5 ستاره

نظر خود را اضافه نمایید

ارسال نظر به عنوان مهمان

0
  • هیچ نظری یافت نشد.
در خبر نامه وب سایت ما عضو شوید تا از تازه ترین خبرها و مطالب در ایمیل خود باخبر شوید.