گشتی در تاریخ کاشمر با طایفه میش ‏مست ‏ها

اخبار ترشیز
Typography

حمید رضا بی تقصیر

در تاریخ کاشمر نام و نشان بعض خاندان‏ها بنا بدلایل مختلف مطرح است. بعضی از ایشان صاحب منصب بودند. برخی کار خیر کردند. بیشتر اینان مهاجرانی بودند که در کسوت غریبه‏ های آشنا در تاریخ این منطقه حضور دارند. خاندان میش‏ مست از جمله این خاندان‏ ها هستند. اینان از جمله اعرابی بودند که بعد از حضور اسلام در ایران در کسوت نظامی

همراه خانواده به خراسان آمدند و  بعضاً در خطه ترشیز مستقر شدند. پیشینۀ تاریخی حضور اعراب در خراسان چندان روشن به ‏نظر نمی ‏رسد.  

ولی بنا به اقوال منطقه خراسان در کنار فارس و کرمان، سه نقطه هدف مهاجران عربی بودند. گویا شرایط طبیعی این منطقه با طبع آنان سازگارتر می‏ نمود. اعراب با یار جدایی‏ ناپذیرشان یعنی شتر می‏ توانستند به راحتی در بیابان‏های آن رفت‏ و‏آمد کنند. در این میان قهستان خراسان از همان قرون اولیه هجری شاهد ورود طلایه‏ داران حکومت اسلامی بود. مناطقی همچون کاشمر امروز، در مسیر اعرابی بود که حجاز را به قصد نواحی مختلف خراسان بزرگ و ماورأ‏لنهر پشت سر می‏گذاشتند.

اکثر مورخان فتح خراسان را در سال 22ق و در ایام خلافت عمر بن خطاب دانسته‏اند. حضور مسلمانان با فتح ولایت قهستان آغاز شد. برخی نیز این مهم را به سال 29ق در عهد عثمان بن عفان ذکر کردند. مردم خراسان در سال دوم خلافت عثمان شورش کردند. عثمان برای دفع شورش، عبدالله بن عامر بن کریز را در صدر سپاه بصره  به خراسان اعزام کرد. حضور این فرد عامل گسترش اسلام در خراسان بزرگ بود. از این دوره به بعد شاهد مهاجرت اعراب همراه نیروهای نظامی به خراسان آن روزگار هستیم.

در سال 52ق بیش از 50 هزار مرد جنگی در خراسان مستقر شدند. یحتمل بیش از سه برابر این عده هم از سایر طبقات از زن و و کودک و افراد غیر جنگی این سپاه را همراهی می ‏کردند. تخمین زده می‏ شود در این سال دویست هزار نفر از اعراب کوفی و بصری به خراسان کوچ کرده باشند. این کوچ‏ ها در مقاطع مختلف زمانی ادامه داشت در تاریخ آمده است که در  سال 61ق شش هزار سوار با خانواده ‏هایشان در خراسان سکنا گزیدند.

جالب اینجاست که ایشان الزاماً شهرنشین نمی‏ شدند، بسیاری از آنها در واحه‏ ها و صحراهای خراسان ساکن شدند. در هر جا هم که مسقر می‏ شدند نام و نشانی برای خود تعیین می‏کردند. جالب این که ایشان اختلافات قبیله‏گی خود را به خراسان هم آورده بودند، چنانکه در سال 64 ق نبردی میان دو طایفه «بکر» و «تمیم» در نزدیک هرات اتفاق افتاد، جنگی که یک سال طول کشید و تبعات آن تا سال 81 ق ادامه داشت. در گذر زمان اعراب با اداب و رسوم ایرانی آشنا شدند و ایرانیان با حکومت ایشان خو گرفتند.

میان دو قوم خویشاوندی‏ های سببی رخ داد. نتاج این وصلت‏ها دیگر خشونت بدوی و تعصب پدری را نداشتند. از سال 132ق  یعنی پایان دوران اموی، اعراب در خراسان دیگر سیادت گذشته خود را نداشتند. تغییر وضعیت سیاسی و اخراج بعض طوایف عرب و ازدواج‏ های دو نژاد باعث نوعی همزیستی شده بود. با این همه عنصر عربی در برخی از نواحی خراسان نظیر ترشیز و عرب‏خانه بیرجند بر جای ماند. عنصر عربی در گذر زمان بیش از پیش ایرانی شد.

در عهد عباسیان شاهدیم که خراسان مشتمل بر چهار ولایت عمده مشتمل بر؛ ابرشهر یا نیشابور، مروشاهجان یا مرو، هرات و بلخ بود. کاشمر امروز از محال ابرشهر و نیشابور محسوب می‏شد. از عهد حکومت طاهریان بر خراسان شاهد مرکزیت نیشابور هستیم. اعراب در این چهار ولایت حضوری قابل اعتناء داشتند. طوایف خزیمه در قهستان و بیرجند، خزاعه و میش‏مست، زنگوئی، نخعی و لالوئی‏ در ترشیز شهرت داشتند. این طوایف به شترداری و دامداری ثابت و متحرک اشتغال داشتند.

میش‏مست‏ها با سپاه حازم بن خزیمه در سال 150ق در عهد منصور عباسی برای سرکوبی قیام مردم خراسان به این دیار آمدند و جمعی از ایشان در پیرامون کاشمر فعلی ساکن شدند. در عهد صفویه شاهد مطرح شدن نام این طایفه در تاریخ خراسان هستیم. از میش‌مست‌ها ضمن حوادث ۱۰۰۷ق و در جنگ‌های شاه‌عباس صفوی با ازبکان در خراسان سخن به میان آمده است. اینان در ۱۱۰۶ق بخشی از سپاه خراسان بودند و در جنگ با بلوچانِ مهاجم شرکت داشتند. اینان از دوران نادر شاه در تاریخ خراسان حضوری فعال دارد.

امیرخان میش‌مست، توپچی‌باشی دورۀ سلطنت کوتاه‌مدت علی‌شاه افشار و از حامیان سلطنت شاه‌سلیمان دوم بود. عبدالعلی‌خان و میر محمدخان میش‌مست، پس از قتل نادرشاه افشار به علی‌مردان‌خان بختیاری پیوستند. حکومت کاشمر (ترشیز) پس از قتل نادرشاه تا سال‌های اول سلطنت فتحعلی‌شاه قاجار، با خوانین میش‌مست بود. مصطفی‌قلی‌خان میش مست، آخرین حاکم موروثی کاشمر بود. در تاریخ جهانگشای نادری بارها از ایشان نام برده شده است. در آغاز دولت قاجار شاهد استقرار کامل میش‏مست‏ها در ترشیز هستیم.

جالب است بدانید در زمان قاجار شمال خراسان را کُرد خانه و جنوب آن را عرب خانه می‏گفتند. چند صد خانوار میش‌مست‌ها در دورۀ قاجاریه به ورامین کوچانده شدند. البته نام و نشان میش‏مست‏ها را می‏توان در نقاط مختلف ایران و حتی مزار شریف افغانستان یافت. امرای عرب میش‏مست به تعبیر محمد رضا خسروی در کتاب تاریخ کاشمر؛ در حوادث دوران افشاریه  و زندیه و قاجاریه حضور جدی و چشمگیر دارند. این حضور تنها در ترشیز نیست، نام ایشان در تاریخ مازندران و اصفهان و کرمانشاه و یزد و نقاط مختلف خراسان دیده می‏شود.

در دوره قاجار نام  عبدالعلی خان ترشیزی، به عنوان امیرالامراء و عمده‏الخوانین این سلسله می‏درخشد.  او با شش فرزندش نام میش‏مست را طی یک قرن در تاریخ ایران مطرح کرد. مصطفی قلی خان، محمد رضا خان، محمد تقی خان، ابراهیم خان، جعفر قلی خان و محمد حسین خان شش فرزند وی بودند. از فرزندان وی برخی به حکومت نرسیدند و بعضی در برون از ترشیز منصبی داشتند. مثلاً محمد حسین خان ترشیزی در دستگاه حکومتی عبدالرضا خان یزدی منصب اداری و نظامی داشت.

ابراهیم خان در آخرین سفر عبدالعلی خان  به مکه در سال 1203 هجری قمری، پدر را همراهی کرد. عبدالعلی خان در این سفر فوت کرد. البته روایتی وجود دارد مبنی بر این که مصطفی قلی خان فرزند ارشد وی در طمع حکومت، فردی را در تعقیب پدر راهی می‏کند تا در وقت مقتضی وی را از بین ببرد! محمد رضا خان در جریان جنگ محولات میان نادر میرزا و رسول خان قوللر آقاسی (سردار احمد شاه ابدالی)  به سال 1161 هجری قمری کشته شد. محمد رضا خان برای احمد شاه ابدالی شمشیر می‏زد.

عبدالعلی خان در این دوره در کرمانشاه مستقر بود و قلعه‏داری می‏کرد. در غیاب وی، برادرش خلیل‏ خان (بانی خلیل‏آباد فعلی) حکومت ترشیز را بر عهده دارد. او با برگشت برادر این سمت را به وی وا می‏گذارد و راهی خارزنج می‏شود. جلیل خان میش مست پدر عبدالعلی خان در سال 1147 هجری قمری در جریان جنگ نادر افشار با قوای عثمانی توانست سارومصطفی پاشا والی دیار بکر و داماد محمود خان پادشاه روم را از اسب فرو بکشد. در تاریخ، عبدالعلی خان مشهورترین شخصیت است.

  او در عهد نادری مدت‏ها والی هرات و کرمانشاه بود. وی در ترشیز از خود آثار خیریه‏ای نظیر مسجد جامع به یادگار گذاشته است. مصطفی قلی خان فرزند وی از سال 1200 هجری قمری حکومت ترشیز را به دست گرفت و ربع قرنی با استقلال بر ترشیز حکومت کرد. شاعری چون شهاب ترشیزی وی را هجو کرده است. او در رفتار با مردم بدسلوک بود به نحوی که یک نوبت فتحعلی شاه قاجار وی را به تهران احضار  قصد مجازاتش را داشت که وی با طلب وساطت از تنی چند از مراجع نظر لطف شاه را اخذ و به ترشیز برگشت .

البته وی همچنان بدسگالی پیشه کرد. در سال 1245 هجری قمری مردم ترشیز بر علیه وی شورش کردند . در پی این اتفاق محمدتقی خان برادرش حکومت را بر عهده گرفت. کاش تاریخ این حکومت محلی متنفذ در عهد قاجار مورد تحقیق قرار بگیرد. به تعبیر شادروان باستانی پاریزی، تاریخ هر حکومت محلی و خاندان متنفذ حکم یک موزائیک از پازل تاریخ ایران را دارد. مطالعه حضور صد ساله اینان در سپهر تاریخ ترشیز کمک مهمی به شناخت خراسان در عهد قاجار است.

کاش بنیاد ترشیز هنوز وجود داشت. کاش مراکز آموزش عالی کاشمر بحث مطالعه در باره تاریخ این دیار را جدی می‏گرفتند. هنوز نوادگان میش‏مست‏ها در کاشمر و خراسان و ایران حضور دارند. ایشان یحتمل اسناد و مدارکی از اجداد خود دارند. شایسته است این موارد مورد مطالعه قرار بگیرند. می‏توان اسناد و مدارک سازمان اسناد ملی و کتابخانه ملی و کتابخانه آستانقدس رضوی را برای یک مطالعه عمیق مورد بررسی قرار داد. در هر حال میش‏مست‏ها نامشان در تاریخ ترشیز موجود است.

موقوفه سوم شعبان معروف به موقوفه اغنیاء از جمله موقوفات این خاندان است. موقوفه‏ای که مبتنی بر درامد مزرعه انابد است. همه می‏دانیم شهر انابد موقوفه رضوی است. موقوفات خاندان میش‏مست در جای جای کاشمر و ترشیز موجود است. جای تحقیقی در باره موقوفات این خاندان هم خالی است. امید شاهد کاری کارستان در این حوزه باشیم. امید مقوله کاشمرپژوهی و ترشیز شناسی ورای مسایل سیاسی و حب و بغض‏های ریز و درشت جاری در منطقه، جدی گرفته شود. آمین.

مجموع رتبه (0)

0 از 5 ستاره

نظر خود را اضافه نمایید

ارسال نظر به عنوان مهمان

0
  • هیچ نظری یافت نشد.
در خبر نامه وب سایت ما عضو شوید تا از تازه ترین خبرها و مطالب در ایمیل خود باخبر شوید.